Skip to content
نقد فیلم ماشینیست

نقد فیلم ماشینیست(برد اندرسون – 2004) – (ابله در دست کریستین بیل)

زمان مطالعه: 6 دقیقه

«کریستوفر نولان» فیلمی دارد با عنوان «بی‌خوابی». «فئودور داستایوفسکی» کتابی به نام «ابله».

«تروور روزنیک» یعنی «کریستین بیل»، بازیگری است بسیار لاغر، در نقش اول فیلم «ماشینیست» که مدت زیادی است به «بی‌خوابی» دچار شده و کتاب «ابله اثر داستایوفسکی» را می‌خواند.اینکه فیلم بی‌خوابی کریستوفر نولان در مورد چیست؟ اینکه ابله اثر داستایوفسکی­ در باب چه موضوع ­است؟­ اینکه «بازیگری» کریستین بیل در فیلم ماشینیست چه نکاتی برای ما دارد و اینکه چه سرنوشتی در فیلم ماشینی است برای ترور روزنیک به وجود می‌آید: این سؤالات را در ادامه و تا جای که ممکن باشد روشن می‌کنیم و نکاتی سینمایی را، برای خوانندگان‌های لایت می‌کنیم. در فیلم بی‌خوابی اثر نولان ما با کارآگاهی ­آل‌پاچینو­ روبرو  هستیم ،که به دلیل شرایط محیطی در آلاسکا نمی‌تواند بخوابد و در کارنامۀ خود این مورد دردناک را دارد که به اشتباه همکارش را کشته است. با این وجود برای پیگیری قتل یک نوجوان باید به مأموریت برود.  در فیلم بی‌خوابی نولان، آل پاچینو در نقش قانون اجتماع است اما کریستین بیل در فیلم ماشینیست در نقش تخطی از قانون. با این حال هردو مشکلاتی بیشتر ازین هم دارند و دو نکته مشترک به نظر می‌رسند: بی‌خوابی و عذاب وجدان. آیا عذاب وجدان نمی‌گذارد بخوابند و خواب را برای دور زدن و تسکین عذاب وجدانشان می‌خواهند یا نه، خواسته طبیعی بدن است همچون رفع گرسنگی و تشنگی؟ در خط اصلی هر دو فیلم‌نامه می‌بینیم که خوابی که همۀ ما به‌راحتی شبانه و روزانه تجربه می‌کنیم برای دو نفر یعنی کریستین بیل و آل‌پاچینو، آرزو و رؤیا می‌شود. بلی! داشته‌های ساده یک انسان می‌تواند تمنای شدید انسان دیگری باشد. «هرکس نداشته هایش را فریاد می زند».

نقد فیلم ماشینیست

رمان ابله اثر داستایوفسکی در باب چیست؟

 آیا دلیلی منطقی در کار بوده که کریستین بیل در این فیلم برد اندرسون، ابله بخواند؟ رمان در باب «پرنس میشکین» است. انسانی روراست با همه‌چیز و همه‌کس. مریض‌احوال است ولی برای سفر به روسیه می‌رود به طبقه‌ی اشراف وارد می‌شود با شیرین‌زبانی. طبقه‌ای که اگر « تردستی درباری» بلد نباشی  به ابله تشبیه می‌شوی. پرنس پیشاپیش با  روراستی و سادگی‌اش آن عنوان کتاب  داستایوفسکی را برای خود می‌خرد! چون فنون روابط در جماعت اشراف را نمی‌داند یا عمداً نمی‌خواهد بداند. خلاصه «پرنس میشکین»، بوی خلوص روستا و دهات می‌دهد که شهریان پرافاده و بیخود متکبر، خوش نمی‌دارند. داستایوفسکی در این رمان، دقایقی را برای ما تصویر می‌کند تا حس کنیم که انسانی را، در زمان اعدام و پایان زندگی‌اش؛ حس کنیم انسانی را که باید به‌زودی جسم از روحش جدا شود و دنیا را با رحمی ترک کند ولی در لحظه‌ی اعدام ورق به نفع محکوم برمی‌گردد.

با این همه، منطقی به نظر نمی‌رسد که برد اندرسون، کارگردان فیلم ماشینیست ، کتاب ابله داستایوفسکی را بدون ربط و معنی، در دست کریستین بیل گذاشته باشد. آیا کریتسین بیل آنقدر نخوابیده که ابله شده؟ آیا آل‌پاچینو در فیلم  بی‌خوابی، کارگاه ابلهی به نظر می‌رسد در چشم همکاران خود با کارنامه‌ی مذکور؟

آیا کار کردن با ماشین‌ها و ابزارها نهایتاً آدم را در چشم دیگران ابله نشان می‌دهد چونکه از بسیاری از جنبه‌های زندگی غیر ماشینی بی‌خبریم یا بسیار کم می‌دانیم؟ یا ماشین‌ها چون انسان نیستند پس ابله به نظر می‌آیند و مارا ابله می‌کنند؟

و مهم‌تر و مرتبط تر: آیا کاراکتر بیل در نگاه برد اندرسون و پرنس میشکین در نگاه داستایوفسکی، باهم دو قلو به نظر می‌رسند و ژن سرنوشتشان یکی است؟ پوستر فیلم ماشینیست به این سؤال پاسخ مثبت می‌دهد و رأی به محکومیت میشکین تو بخوان تروور در فیلم برد اندرسون می‌دهد.

نقد فیلم ماشینیست

 اما در مورد «بازیگری» کریستین بیل-تروور روزنیک- در فیلم ماشینیست برد اندرسون، که بنا به دلایلی «بی‌خواب» شده و روزها در تکراری پرملال از کار به رابطه با یک روسپی- استیوی- تن می‌دهد و نیز گپی با تنهاتر از خودش در کافه‌ای یعنی ماریا: در آغاز و میانۀ تفسیر، به فیلم بی‌خوابی اثر نولان بنا به‌ضرورت و نسبت، ارجاعی دادیم. می‌دانیم که کریستین بیل برای فیلم‌های کریستوفر نولان یعنی «شوالیه تاریکی» و «بتمن آغاز می‌کند»، بازی کرده است… .

بازیگری چشم‌نواز و باورپذیر، بنا به نظر «کوین اسپیسی» در کلاس‌های بازیگری‌اش، کمتر به «استعداد» شخصی ربط دارد و بیشتر با قرار گرفتن درست در «بافت و زمینه» ای که برای هنر حاصل خیز است، نمود حقیقی می‌یابد. گفته‌اند احتمال مرگ استعداد، در فقر بسیار بالاست چون نیروی فقر، قوی‌تر است.

وقتی فردی با پیشینۀ هنری خانوادگی و هم تیم شدن با کارگردانانی چون اسپیلبرگ، نولان و برد اندرسون و دیگرانی در این رده باشد، ضعف‌های شخصی‌اش پوشش داده می‌شود یعنی «ساختار سینما»  به‌راحتی اجازه نمی‌دهد آن ضعف‌ها در فیلم بیرون بزند و به‌موازات تماشاگر را در حد ترک سالن سینما عصبی کند.

مطالعۀ اثر مرجع سه‌جلدی «استانیسلاوسکی»، هر هنرجوی جویای حقیقت بازیگری را، به این مهم رهنمون می‌کند: بازی قابل‌قبول، سرشار از حس و  باورپذیر مثل کریستین بیل در فیلم ماشینیست، تمرین و زحمت بسیار می‌طلبد و تماماً نمی‌تواند متکی به شخص باشد چون خود به خود پای هدایت کارگردان در امر بازیگری وسط می‌آید و این یعنی بازیگری در سینما فرمت تیمی دارد نه فردی. در مقام مثال: باید مثل بدن لاغر بیل در فیلم، با ایدۀ کارگردانی برد اندرسون، متناسب و هم‌وزن شویم تا تماشاگر همان اول چشمان بر پردۀ سینما تا پایان سنجاق شود. و اما در مورد نقش تروور روزنیک در فیلم که تا الان به شکلی فشرده نکاتی اشاره شد.

کارگاه ماشین‌سازی چه مسئولیتی درباره زندگی تروور روزنیک دارد؟

نقد فیلم ماشینیست

آیا در بیگانه کردن وی با خودش، در بی‌خوابی‌هایش مقصر و مسئول است؟ می‌دانیم که ماشین چی، در سود کارگاه شریک است آیا کارگاه در غم و رنج ، شریک است یا نه؟ فقط رنج های یدی او را می‌خواهد که تبدیل به سرمایه‌ای متحرک شود؟ رئیس کارگاه اصلاً تروور را می‌شناسد و چقدر برای او وقت می‌گذارد و عملاً کاری برای به دست آوردن سلامتی‌اش می‌کند؟ همکاران وی چطور؟ کریستین بیل انگار شبیه پیچ و مهره‌های کارگاه شده: شرایط مکانیکی و ابزاری بین انسان‌ها در کارگاه چه تأثیری در رفتارهای عجیب وی دارد؟ فرض می‌کنیم او نیز مثل میشکین قاتل باشد اما آیا قاتل در زمان اجرای حکم حقوقی ندارند و انسان فراری هیچ ترحمی برنمی‌انگیزد؟ چرا آدمی مرتکب قتل می‌شود و واقعاً فقط فردی مثل تروور مقصر است؟ این ضعف بزرگ پلیس نیست که مجرمان به‌راحتی فرار می‌کنند؟ نوشته‌ای در فیلم وجود دارد: «تو کی هستی؟». استیوی و ماریا و تروور هر سه کارگرند و هر سه تنها. آیا صاحب کافه برای ماریا در حدی زندگی فراهم کرده که معطوف به دوستی با تروور کریستین بیل است و روسپی هم سرپناهش تروور شده؟ به نظر هم‌خوابگی  بیل با استیوی نوعی تخلیه فشار روانی است و یا مسکنی موقتی برای حفظ حداقلی تعادل در زندگی‌اش. خلاصه، از رنگ آبی و قرمز عشق -به بیان شاعران- چیزی نمی‌بینیم ولی عمل مکانیکی هم‌خوابگی را چرا. آدمی که خوب نخوابد و غذا هم نخورد، نمی‌تواند خوب فکر کند و خوش‌رفتار باشد. پس متن کلیشه‌ای  نمی‌شود گر اینجا نویسنده اضافه  کند: عقل سالم در بدن سالم یعنی همه جا، بیرون فیلم و داخل فیلم هم نمی‌شناسد. آل‌پاچینو در بی‌خوابی فقط می‌خواست بخوابد تا وقتی بیدار شد زندگی را حس کند. بیداری را چه سود وقتی خوابی نباشد؟ زندگی بدون خواب، به جهنم می ماند، «ژان ژاک روسو» این نکته را عمیقاً درک و بیان کرده. ابله را که تروور می‌خواند؛ داستایوفسکی در اوضاع و احوال جامعۀ روس، رمان ابله را نوشت نه در خلا و هپروت؛ «جنایت و مکافات» همین‌طور. اگر «جنایتی» کرده تروور-بیل- پس باید «مکافاتی» بدهد؛ دیر یا زود. نکته اینکه تحلیل آثار و نقد افکار داستایوفسکی همچون بازی بیل در فیلم ماشینیست برد اندرسون نباید بدون نگاه به بافت و زمینه و محیطی که در آن قرار گرفته باشد. آیا آن روسپی استیوی، دوست ندارد ازدواج کند و صاحب بچه شود و بچه را به مهدکودک ببرد و شب در بغل همسر و بچه خود در آرامش بخوابد همچنان که آل‌پاچینو می‌خواست بخوابد؟ این ایدۀ فیلم برد اندرسون است که شایستۀ «دقتی کوبریکی» است نه فقط توجه به کاهش وزن کریستین بیل و انتقال حسی باورپذیر از طریق بازیگری. «شرایط کارگاه ماشین‌سازی»، بخشی از گوشت و اعصاب را از بیل گرفته و به او روسپی داده که ایشان نیز قربانی به نظر می‌رسد. پس، «تو کی هستی ماشین‌ها؟!» «ابلهی » نیست اگر در پاسخ بگویم ماشین‌ها می‌توانند  به‌راحتی در نقش «قاتل» ظاهر شوند دقیقاً مانند ماشین‌ها در فیلم «ماتریکس» اثر «واچوفسکی ها». یعنی ماشین‌های فیلم برد اندرسون، در حقیقت کودکی ماشین‌های بزرگسال فیلم وچوافسکی هاست و این دو باهمدیگر فامیلی نزدیک دارند!

نقد فیلم ماشینیست
5 2 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها