Skip to content
نقد فیلم ایثار

نقد فیلم ایثار (آندری تارکوفسکی – 1986) – (یک نوستالژی در میان جنگ سرد)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

ایثار اثر تارکوفسکی یک «نوستالژی» است برای زمانی که هنوز «رنه دکارت» به دنیا نیامده بود. به اضافه، واکنشی سرد است به «جنگ سرد» بین بلوک غرب و شوروی. تمام آنچه در ادامه می‌آید تفسیر و توضیحی است بر چکیده‌ای که بیان شد.

از پیش‌فرض عنوان فیلم تارکوفسکی شروع می‌کنیم که دعوتی پنهان به ایثار یا قربانی است یعنی پدیده‌ای اتفاق افتاده پس بهترین راهکار در فکر کارگردان ایثار است؛ تجویزی اخلاقی، آیینی یا مذهبی. علاوه براین عنوان فیلم اعتراضی سینمایی است علیه خودپرستی و فراخوان اخلاقی و ایمانی کندی است برای دعوت به  حفظ وضع جزیره «الکساندر روشنفکر»، «ماریا»، «پسر» و «پیام رسان». منظور اینکه ایثار ضد خودش است  و منطقاً و اصولاً نمی‌تواند نباشد.بااین همه مهم این است که به زمان و مکان فیلم توجه داشته باشیم. زمان انتشار، 1985است یعنی زمان جنگ سرد و مکان فیلم یک جزیره است.

حال سؤالی مهم پیش می‌آید که «نوستالژی» در «جزیره» برای آینده  زندگی ساکنان شهر است یا پیشاپیش برای طبیعت آرام جزیره که احتمالاً زیر «حمله اتمی» برود همان‌طور که تلویزیون خانه «الکساندر» گزارش داد؟ یا نه، ایثار و قربانی برای جلوگیری از جنگ نوعی «رمانتیک سازی سینمایی» و «شاعرانه کردن  واقعیت بی‌رحم جنگ» است بین دو قدرت بزرگ جهانی و جزیره برای خانواده الکساندر و ایثار برای تارکوفسکی نوعی پناهگاه ضعیف و پیشنهادی کم هوادار به نظر می‌رسد؟ اینکه زمان جنگ کجا باشیم دال مرکزی این متن است چون «مکان هستی آدمی در زمان است.»

نقد فیلم ایثار

ایده فیلم نمی‌تواند بی‌زمان و مکان باشد و هر فیلمی تاریخی دارد؛ با تاریخ، در تاریخ  یا میان تاریخ می‌گذرد. هر نقد و هر تفسیری بدون توجه به تاریخ اثر در حقیقت نقد و تفسیری ناقص است. همچنین «هستی  سینما» در زمان حرکت می‌کند. به یک معنی تدوین زمانمند کردن دقیق و درست تمامی نماها و صحنه‌هاست که هرکدام سرشار از عنصر زمان و مکان است و منطقاً نمی‌تواند نباشد.

اکنون دوباره به واقعیت اثر برگردیم. جشنی که قرار است در فیلم ایثار برگزار شود باخبری  در تلویزیون دود می‌شود و به هوا می‌رود. شادی در زمان می‌رود و غم جای آن را می‌گیرد، بوی جنگ می‌آید و صلح خانه را ترک می‌کند. تارکوفسکی در آن سکانس بر دوگانه «جشن و جنگ» لباس هنری سینما را پوشانده و اینکه در طبیعت اتفاق است که به ما خبر نمی‌دهد و منتظر نمی‌ماند.

شاهد آن هستیم که الکساندر از شهر و ساکنان آن دورافتاده و دوچرخه‌ای زیر پاهای ماریاست. آیا این اعتراضی سینمایی از طرف ایثار تارکوفسکی است به جنگ سرد یا ضد ایثاری است در حق ساکنان شهر؟ می‌گویند ایثار برای ادای احترام به «برگمان» بوده است، اما محترمانه است که مخاطب سینما از این نکته غافل نشود که در جزیره زندگی کردن به نسبت آنانی که در شهر و تجربه  مدرنیته هستند معانی متفاوتی می‌رساند. به نظر می‌رسد در شهر می‌توان مثل دیگران زیست و ایثار و قربانی را هم به طریقی بجا آورد و برای دفاع از ایمان، امید، سنت و طبیعت نیز فیلمی فُرمیک ساخت و مهم‌تر از همه در جست‌وجوی مطلق هم بود. چرا در وسط جنگ سرد کارگردانی به جزیره‌ای پناه می‌برد و آخرین دوربینش را آنجا به حرکت درمی‌آورد؟ آیا هنر سینما از اساس تحت تأثیر جنگ سرد قرارگرفته و این محدودیت کار تارکوفسکی است یا ضرورت تاریخی سینمای روسیه؟ پس هم‌مکان فیلم و هم‌زمان آن برای ما درکی دارد که نمی‌توان ساده از آن گذشت یعنی سزاوار توقف و «دقتی کوبریکی» است. به‌هر‌صورت توقف در مکان و زمان و عنوان فیلم به نظر برای ما کافی باشد. از این مقدار جلوتر می‌رویم و سعی می‌کنیم دقیق‌تر شویم.

نقد فیلم ایثار

«ایوان تورگنیف» روسی در رمان «پدران و پسران» از تفاوت نگاه دو نسل جوان و پیر و نحوه واکنش آن‌ها به اتفاقات پیرامونشان به بیانی ادبی قصه گفته است. در این رمان «بازارف»  طبیعتی مثل پسر در فیلم ایثار دارد و «الکساندر» شبیه پدران تورگنیف است. پیکربندی ایده  تارکوفسکی شبیه پیکربندی رمان تورگنیف است به‌خصوص در سکانس‌های پایانی که پسر می‌گوید: چرا پدر؟

در فیلم ایثار می‌بینیم که خانه به آتش‌گرفته و الکساندر سوار بر آمبولانس است  و ماریا با دوچرخه به دنبالشان. آمبولانس و بیمار کجا می‌روند؟ آیا دیوانگی آغازگر جنگ سرد بود و دیوانگی الکساندرعواقب جنگ سرد؟ آیا به بدن ماریا در هم‌خوابگی با الکساندر بی‌احترامی هست یا ماریا سهم عملی در ایثار الکساندر داشت البته با ترغیب دیوانه‌وار «پیام‌رسان»؟ و مهم‌تر از همه در حقیقت زندگی جزیره‌ای چه نسبتی با دیوانگی، ایثار، جنگ وزندگی غیر جزیره‌ای دارد؟

در سکانس آب دادن به درخت، الکساندر برای پسر قصه یک راهب را تعریف می‌کند با مضمون باور قلبی به سبز شدن درختی خشک با توجه پیوسته به آن. چرا الکساندر از واقعیت طوفان و سونامی و از خشم آب و خشم بی‌رحم باد که ریشه‌دارترین درخت‌ها را از جا می‌کَند و می‌بَرد چیزی به پسر نمی‌گوید؟ آینده‌ای در انتظار پسر است که مهربان به نظر می‌رسد، آیا پدر روشنفکر نقش پدری‌اش را به‌خوبی ایفا می‌کند یا چنان‌که گفتیم ناقص است، نیست؟ چرا داستانی با مضمون واقعی «خشم دریا و باد و عواقبش» در ایثار تارکوفسکی نیست در‌حالی‌که الکساندر و پیام‌رسان صحبت‌ها می‌کنند و پسر هم در سکوت، یادی از برگمان است؟

پسر قوی‌ترین کلمه را در ادامه عبارتی از کتاب مقدس به زبان آورد و شاید پیام دقیق و کاملی باشد به تمام سخنان الکساندر که «چرا پدر؟»

پسر در آخر ایثار تنها چند کلمه از کتاب مقدس پایین می‌آید. او تقریباً تا پایان نقشی بی‌زبان دارد و بی‌خبر است که در جهان چه می‌گذرد، از‌این‌رو بازی می‌کند. آیا وقتی خودآگاهی تاریخی پیدا می‌کنیم با همان شور شوق هم‌بازی می‌کنیم یا بین بی‌خبری و بازی هیجانی ما رابطه‌ای پنهان و ظریف است؟ خوشا غفلت و جهل، نه؟

نقد فیلم ایثار

پسر مسئولیتی ندارد چون نماینده زمان گذشته نیست و سن و زبانی مؤثر هم ندارد که با نسل حاضر بحث‌و‌جدل روشنفکرانه داشته باشد. آیا او بدموقع به دنیا آمده ،بعد از جنگ جهانی دوم، پس بدشانس است چون آینده بدی در انتظارش است یا نه، او تاوان جنگ و اعمال پدران جامعه است؟ پدر برای جلوگیری از تشویش مزمن و مسئولیت خودآگاهی پسر، برای او از ایمان و امید می‌گوید آن‌هم در جزیره و مثالی که می‌آورد آب دادن  پی‌در‌پی راهب به درختی خشک است که در‌نهایت جان گرفت وزندگی آورد. مثالی که می‌آورد از اخلاق و عشق موجود در کتاب مقدس ریشه گرفته. در دین مسیح ناامیدی و ایمان نداشتن معنی مثبتی ندارد و جوهر کتاب مقدس سرشار از مهر و ایمان و امید است. اما نکته اینجاست که پسر سؤالی می‌پرسد و نمی‌توان به راحتی از پاسخ آن طفره رفت؛ «در آغاز کلمه بود. چرا پدر؟» آن چرا نماینده نسل آینده است و یادآور عصر روشنگری و رنسانس و نیز سؤالی عمیق و جدی که بر صورت ایمان پنجه می‌زند. نمی‌توان به سادگی ریختن آبی پای درخت معنا را در دل پسری ریشه‌دار کنیم؛ نمی‌توان با شعر سینمایی و اخلاقی جلوی جنگ سرد ایستاد. اگر اجازه داشته ‌باشم کمی صریح شوم باید عرض کنم آیا آنان که در دو  سر جنگ سرد می‌جنگیدند همه بی ایمان بودند و در دل خود قصد ایثار برای وطن و مال و زن و بچه نداشتند؟ آیا ماندن در شهر نه جزیره در وسط جنگ سرد نوعی ایثار و امید ورزی برای ساکنان شهر نیست؟ اگر هست چرا به قامت سینما درنیامده و جایش خالی است؟

حقیقت این است که نمی‌توان با ایثار جلوی زور جریان مدرنیته ایستاد، نمی‌توان با نمایش معنوی سینمایی تضاد منافع قدرت‌های بزرگ در جنگ سرد را کم‌اهمیت جلوه داد و دست‌کم گرفت؟ نمی‌توان در جزیره از ایمانی ارزشمند و سنت دینی دفاع کرد که در ذهن یک پسر «چرا» درست نکند؟ نوستالژی همیشه در خیال و در شعر با ما خواهد‌ بود اما همان‌طور‌ که جنگ سرد و قبل‌تر از آن جنگ جهانی دوم واقعی بود، زندگی هم واقعی و عینی می‌­گذرد نه در پرده سینمای شاعرانه».                                                    

5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها