Skip to content
چرخش یا وارونگی در فیلمنامه

چرخش در فیلمنامه(Twist) – چگونه پیچش داستانی در فیلمنامه ایجاد کنیم؟

زمان مطالعه: 4 دقیقه

چرخش داستانی (plot twist) از قدیم رواج دارد؛ خصوصا با شکل گرفتن ادبیات ژانری در اوایل قرن بیستم، محبوب و مقبول شدن روزافزون داستان­های کارآگاهی و رمان­های پلیسی نزد مردم و توجه نویسندگان به این‌گونه از ادبیات. تا‌حدی‌ که اولین کتاب­های مصور با مضمون‌های کارآگاهی چاپ شدند و کمیک استریپ­ (نقاشی مصور) شخصیت‌های ابرقهرمانی مانند «بَتمَن» بیشتر داستانی کارآگاهی بودند و چرخش، به عنوان عاملی که همواره به اثر جذابیت داده و آن­را کانون توجه می‌کند، وجود داشته‌ است.

چرخش، همان موقعیتی است که به شخصیت، مخاطب یا هر دو اطلاعاتی می‌دهد و نگاهشان به جریان داستان را تغییر می­‌دهد و چون گزینه­‌های ممکن برای ادامه­ داستان عوض می­‌شود، پیش‌­بینی ­ها و انتظارات آن‌ها نیز تغییر می­‌کند.

چرخش یا وارونگی، به ما نشان می­‌دهد حوادث آن­طور که به‌ نظر‌ می‌رسید، نیست. چرخش لحظه‌ه­ایی است که همه چیز معنا پیدا می‌کند و ما به حقیقت پی می­‌بریم ولی حقیقت چیزی نیست که فکر می­‌کردیم و غافلگیر می‌شویم. ما برای حقیقت آماده نیستیم اما اتفاق افتادن آن با توجه به جریان داستان است و کاملا منطقی به نظر می‌­رسد. چرخش‌های بزرگ نه تنها اندیشه­ ما را تکان می­‌دهند، بلکه بر عواطف و احساساتمان نیز تأثیر می­‌گذراند. وقتی چرخش اتفاق می‌افتد، ممکن است مخاطب جیغ یا نفسی عمیق بکشد. چرخش زمانی اتفاق می‌افتد که انتظار چیزی را داریم اما آن چیز وارونه می­‌شود. در‌ حقیقت چرخش­‌ها بسیار متفکرانه هستند و فیلمنامه‌نویس برای رسیدن به آن­ها از ابتدای فیلم تا آن لحظه، کاشت­‌های داستانی انجام می­‌دهد که در لحظه شوک و غافلگیری مفاهیم و زمینه‌های اثر را کامل کند یا تغییر دهد و ما نیز به همه حوادث فیلم نگاهی دوباره بیندازیم.

چرخش در سکوت بره­‌ها، زمانی است که مأموران اف­‌بی‌­ای فکر می­‌کنند بوفالو بیل را یافته‌­اند و استرلینگ را مقابل خانه‌­ای که مخفی‌گاه واقعی بوفالو بیل است، تنها می­‌گذارند. استرلینگ در‌ صورتی‌ که پلیس­‌های مسلح از او حمایت کنند برای رویارویی آماده است اما او تنها می‌ماند و اف­‌بی‌­ای هم از او پشتیبانی نمی‌کند و اگر بخواهد آخرین قربانی را نجات دهد، وقتی برای تلف کردن ندارد. موقعیت مرگ و زندگی است و هر دو امکان‌پذیر هستند.

چرخش در یکی از نقاط ساختاری داستان اتفاق می­‌افتد، مثل نقطه عطف اول یا دوم، نقطه­ وسط یا نقطه­ اوج. به همین دلیل بسیاری از افراد چرخش و نقطه­ عطف را به یک معنا به کار می‌­برند، ولی چرخش با نقطه­ عطف فرق دارد. نقطه­ عطف ممکن است بدون وارونگی و به معنای تغییر مسیر داستان باشد. برای مثال در یکی از معروف­ترین چرخش‌ها در فیلم مظنونین همیشگی هنگامی‌ که وربال تمام ماجرا را تعریف کرد و در ظاهر کار او با پلیس تمام شده و در نقطۀ مهمی از فیلم‌نامه که همه از جواب سؤال «بالأخره کایزر شوزه کیست؟» نا‌امید شده‌اند، تمام کاشت­‌ها و نشانه­‌های داستانی در‌ عرض چند ثانیه مرور شده و این مونولوگ (تک‌گویی) وربال: «قدیمی‌­ترین حقه‌ای که شیطان پیاده کرده این بود که همه را متقاعد کند هیچ­­گاه وجود نداشته» راز بزرگ فیلم را افشا می‌کند.

چرخش یا وارونگی در فیلمنامه

شاید برای داشتن چرخش، لازم باشد نویسنده صحنه‌های خارج پرده را طراحی کند. این تکنیک به نویسندگان کمک می‌­کند اتفاقات پشت صحنه­ را دنبال کنند و تصمیم بگیرند کدام صحنه­‌ها را به مخاطب نشان دهند و کدام صحنه‌ها خارج پرده باشند. گاهی چرخش‌­های به‌ظاهر هوشمندانه در نگاهِ دوباره منطقی به نطر نم‌ی­رسند. این مشکل را در فیلم بن­بست می‌بینیم چون چرخش در پایان فیلم اتفاق می‌­افتد و ما می‌فهمیم فرمانده تام فرال در‌ حقیقت کیست، اما وقتی داستان را از این چرخش به عقب نگاه می­‌کنیم، متوجه می­‌شویم فیلم منطقی نیست.

اگر شخصیت‌ها کاملا راستگو باشند نمی‌توان به چرخش رسید. چرخش بر فساد، ناراستی، بی­‌اعتمادی و تردید مبتنی است. ما فرض می‌کنیم که شخصیت راست می‌گوید، تا ‌این‌ که نادرستی فرض ما ثابت می­‌شود. به همین دلیل است که بیشترین پیچش­ در فیلم­ های نوآر (درام جنایی) و کارآگاهی رخ می­‌دهند چون این فیلم‌ها شخصیت‌­هایی بدون کد اخلاقی و نه‌چندان راستگو دارند و بی­‌اعتمادی در آن‌ها حاکم است.

چرخش باید منطقی باشد و به مخاطب احترام بگذارد و نویسنده باید به نحوی زمنیه­ چینی کند تا مخاطب، به دلیل حدس نزدن چرخش احساس حماقت یا گول‌خوردن نکند. هم‌چنین چرخش نباید دل‌بخواهی باشد به‌ طوری‌ که مخاطب بتواند تمام سرنخ ­ها را مرور کند و بفهمد سرنخ ­ها و چرخش منطقی­ هستند. این تکنیک کمک می­‌کند تا اطمینان پیدا کنید که پیرنگ هم رو به عقب و هم رو به جلو طراحی شده و همه­ چیز روی پرده و خارج پرده چرخش باورپذیری دارد. اول تعیین کنید چرخش کجا اتفاق بی‌افتد، سپس مطمـئن شوید که زمینه­‌چینی‌ها با ظرافت به همان­جا می‌رسند.

البته چرخش‌­ها همیشه هم برای افشای راز داستان یا روابط بین شخصیت­‌ها، رو دست زدن به مخاطب یا وادار کردن او به چیدن پازل طراحی نمی­‌شوند، گاهی مضامین و نگاه فیلم به برخی مسائل ازلی و ابدی باعث می‌شود آن‌چه پیش­ از چرخش در فیلم دیده‌ایم، ­نامفهوم باشد اما در چرخش مشخص می­‌شود که هدف چیست. نمونه­ این چرخش در سال­های اخیر، فیلم ورود (Arrival 2016) به کارگردانی دنی ویلنوو است. سکانس­‌های ابتدایی فیلم خلاصه­ ای است از رابطۀ صمیمی مادر، دختری و بزرگ شدن آن دختر تا فوت او بر اثر سرطان ولی در صحنه­‌های پایانی پیچش نهایی در جایی رخ می­‌دهد که لوئیس پس از یاد گرفتن زبان بیگانه­‌ها و برقراری ارتباط با آن­ها به نوعی بینش (آینده‌نگری) رسیده است و تصمیم دارد با یان دانلی ازدواج کند. تکرار صحنه‌های ابتدایی فیلم از او و دخترش این حقیقت را آشکار می­ کند که تصاویر ابتدایی در‌ حقیقت «فلش فوروارد» هستند؛ زودتر دیدن آینده­ای که لوئیس انتخاب می­‌کند آن را تجربه کند.

همیشه می ­توان بیننده را با برش به چیزی که انتظارش را ندارد، غافلگیر کرد برای مثال با قطع ناگهانی و توجیه‌ناپذیر حرکت داستان همواره می­‌توان بیننده را از جا پَراند. اما این غافلگیری، سطحی است چون از آسیب­ پذیری بیننده سوءاستفاده می­ کند. در برخی ژانرها وحشت، فانتزی و تریلر غافلگیری سطحی یک سنت و بخشی از لذت تماشای فیلم است: قهرمان در کوچه ­ای تاریک پیش می‌رود، دستی از گوشه­ قاب دراز می­‌شود و شانه­ او را می­‌گیرد، قهرمان برمی‌گردد ولی با بهترین دوست خود روبه ­رو می‌شود. اما خروج از این ژانرها، غافلگیری سطحی و شگرد بی ­ارزشی است. چرخش درست، اثر را در ذهن بیننده ماندگار می‌کند و حتی باعث می‌شود او فیلم را دوباره و چندباره ببیند.

چرخش یا وارونگی در فیلمنامه
0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها