Skip to content
نقد فیلم چهارصد ضربه

نقد فیلم چهارصد ضربه (فرانسوا تروفو – 1959) – (فقر و سینما در فیلم چهارصد ضربۀ تروفو)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

در احادیث نقل است: «شیطان از در فقر وارد می‌شود»؛ اما اثر فقر چیست؟ در یک‌کلام، فروپاشی هر نظمی یا پاره کردن هر رشته‌ای. می‌دانیم فقر و فروپاشی هر دو انتزاعی‌اند و فقر هم هر صفتی به خودش بگیرد، توفیری در اصل موضوع نمی‌کند چون واقعیت زمخت این است: بانگ کمبود و «نداشتن» است و بحث سر «داشتن بیشتر»؛ فقدان و نداشتن در فقر فلسفه یا سیاست، فقر آموزشی یا اقتصادی نقداً موجوداست. فقر اقتصادی: تأمین نشدن حداقل‌های اساسی زندگی آدمی با نظر به‌کل امکانات جامعه و در قیاس با کشورهای دیگر. «فقر فلسفه» یعنی توقف اندیشه‌ها در سطح و به سکوت رفتن پرسش‌های بنیادین. فقر سیاسی یعنی اداره کردن امور یک مملکت با هزینۀ گزاف و مهم‌تر و مرتبط‌تر، فقر آموزشی یعنی: گرسنه ماندن روح و جسم دانش آموزان.

پیرو همین گزاره و با اشاره به سکانسی از فیلم چهارصد ضربه، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که چرا « فیلم چهارصد ضربه، به کارگردانی «تروفو» نشان می­‌دهد که زمانی فقر در وسیع‌ترین معنی بیاید، شک نکنید شیطان نیز همراهش است. پس حدیث ذکرشده خالی از خرد و حکمت نیست. آنتوان»، شخصیت اصلی فیلم، بطری شیر را می‌دزدد ولی چنین کاری از دوست صمیمی او سر نمی‌زند؟

نقد فیلم چهارصد ضربه

در جزییات فیلم دقیق‌تر شویم. داستان فیلم چیست؟

سرگذشت نوجوانی به اسم آنتوان است در خانواده‌ای تا حد زیادی غم‌انگیز و «نامطلوب». تا همین‌جا، در خط فیلم‌نامه اگر دقت کرده باشیم به این امر پی خواهیم برد که فرزند در مرکز فیلم‌نامه است ولی «ناپدری» و مادری سهل‌انگار در حاشیه. ازین رو، فرزند یعنی آنتوان، در مدرسه حاشیه‌ساز می­شود چون پدر واقعی گویا مرده.

حال چرا گفتیم نامطلوب؟ شاهدیم که آنتوان در خیابان مادر خود را می‌بیند که در حال معاشرتی صمیمانه با یک غریبه است ولی ما این رفتار را برای مادر دوست خود مشاهده نمی‌کنیم. «پوشش تو بخوان گریم» دو پسر صمیمی فیلم، باهم فرق دارد و فضای خانۀ یکی از آن‌ها، تنگ، دیگری ولی گشاد است. اینجا پل ارتباط بین این فیلم تروفو و فیلم «بونگ جون» یعنی «پاراسایت» است. در نگاهی دم‌دستی، مقایسه این فیلم ازنظر «فرم» و حتی محتوا، شاید غیرمنطقی به نظر برسد. فیلم تروفو ساخت دهه 60 میلادی در پاریس است. درحالی‌که فیلم کره‌ای پاراسایت اثر بونگ جون، محصول 2019 است. شاهدیم فضای ساخت و کشور ساخت کاملاً باهم نمی‌خواند و نوعی دوگانگی را بازتاب می‌دهد: کره و فرانسه یا آسیا و اروپا. ازین رو، در این دو قاره یا دو کشور که فرهنگشان تقریباً به‌طور کامل متفاوت است، دو فیلمی در یک قامت و یک مضمون مشابه تقریباً بعید است روی پرده برود یا رفته باشد. زبان نمادین فرهنگ جامعه، همیشه یک‌قدم جلوتر از کارگردانان است. پس برای نویسنده و در مقام قیاس، احتیاط، شرط عقل است.

نقد فیلم چهارصد ضربه

با این وصف، آنچه اهمیت ذکر کردن دارد بخش محتوا و خط داستانی است که به نحوی برجسته «شکاف و فاصله طبقاتی» را نشان می‌دهد. نداشتن، تضادی درونی در وهلۀ اول خلق می‌کند که سبب انجام هر کاری می‌شود. مثلاً دست‌درازی به خانواده‌ای ثروتمند و فقیر کردن یک مستخدم و راننده ماشین در فیلم پاراسایت و شیر و ماشین التحریر دزیدن در فیلم چهارصد ضربه. وجه تشابه این دو فیلم، طنز تلخ و شیرین آن است؛ نابرابری و «خشونت فقر» را اگر با اسانس طنز روی پرده عرضه نکنیم احتمالاً برای منتقدان و بقول هانا آرنت، به «ابتذال شر» ترجمه شود.

در فیلم پاراسایت، فقر، ظاهراً سرنوشت است و چنگال بی‌رحمی دارد که رهایی از آن ممکن به نظر نمی‌رسد. در هردو فیلم ما با پسرانی روبرو هستیم که از «بخت مثبت پدر و مادری»، «بخت طبقه» و محله، برخوردار نیستند. بلی؛ فقر نزدیک مطلق، با خود بدبختی تقریباً مطلق هم می‌آورد: فقر مطلق، خشونت مطلق هم می‌آفریند، درحالی‌که به قول کارشناسان، فقر نسبی این‌گونه نیست. به هر صورت، در هردو جامعه، غایب عدالت با تمام وجود احساس می‌شود. عدالت در توزیع ثروت در مرتبۀ اول و بعد عدالت آموزشی و الی‌آخر. غایب عدالت آموزشی در فیلم چهارصد ضربه در کجا به شکلی سینمایی درآمده است؟ در لکنت زبان معلم آنتوان. به عبارتی، سیستم آموزشی پاریس در زمان خود، به لکنت افتاده. ازین رو طبیعی است نتواند پسری سرکش و زیرک همچون آنتوان را تربیت و مدیریت کند. هنر این نیست که دانش‌آموزی سر به راه را درس داد بلکه حقیقتاً هنر این است که با دانش‌آموزی که چالش درست می‌کند، بتوانیم معلم وار رفتار کنیم. اگر انسان موجودی یک‌بعدی بود، تربیت و کنترلش آسان بود. در فیلم هم می‌بینیم یک‌بعدی نیست پس وجود انسانی، با چند تنبیه و نصیحت فرمولیزه نمی‌شود. علاوه براین، ما در نوجوانی و حتی در بزرگسالی بازی می‌کنیم. درک بازی‌های «آنتوان» در سر کلاس، کار ساده‌ای نیست و نباید به هر بزهکاری ترجمه شود. معلمی نوجوانان، ظرافت بسیار می‌خواهد نه ترش‌رویی از جنس معلم آنتوان و سهل‌انگاری هم در معلمی جای ندارد از نوع سهل‌انگاری‌های مادر آنتوان.

 درک این نکته با نگاه به ویژگی‌های «دورۀ نوجوانی»، نوجوانی با «ناپدری»، نوجوانی با مادری تقریباً غافل، چندلایه هم می‌شود. گویا کل خانواده آنتوان قربانی بی‌نظمی و بیماری در اجتماع پاریس‌اند و تماماً با ارجاع به نهاد خانواده نمی‌توان نافرمانی‌های آنتوان را تحلیل و تفسیری کامل کرد.

در فیلم «گلادیاتور» دیالوگی هست با این عنوان: تقصیرات تو به‌عنوان پسر، شکست من است به‌عنوان پدر. پدر وجود ندارد در فیلم. ناپدری هست. به یک معنی، پدر و مادر در نقش خود اگر شکست نخورند، درواقع به معنی این است که بچه پیروز است. شاهدیم که بسیاری از «تقصیرات پسر» نه از ناحیۀ خودش بل از شکست‌ها و کمبودهای پدر و مادر ناشی می‌شود که آن‌هم بی‌ربط به جامعه نیست. ازین رو، آنتوان همانند تنهایی «برج ایفل» که در تیتراژ فیلم می‌بینیم، در پاریس تنها به نظر می‌رسد.

در مورد دورۀ نوجوانی آنتوان، از خود «تروفو» نقل می‌کنند که دورۀ نوجوانی خوب و خوشی نداشته. همچنین گفته: عبور از نوجوانی اصلاً آسان نیست. آیا «نوجوانی سخت» آنتوان همان نوجوانی سخت‌تر تروفو است که نهایتاً فرمی سینمایی به خود گرفته است؟ آیا حقیقتی روانکاوانه و ارجاع به ناخودآگاه بین اثر چهارصد ضربه و زندگی کارگردانش وجود دارد؟ ظاهراً شواهدی روشن این نکته را تائید می‌کنند.

نقد فیلم چهارصد ضربه

آنتوان در سکانس آخر فیلم به سمت دوربین می‌آید علاوه براین می‌دانیم که تروفو اثرش را به «آندره بازن»، منتقد برجستۀ سینما، تقدیم کرده. آیا بازیگر، نهایتاً به دوربین سینما پناه آورده تا برای رهایی از سختی نوجوانی‌اش، کاری بکنند؟ سینما در مقام «رهایی‌بخش»؟ دقیق‌تر کنیم: آیا تروفو تو بخوان آنتوان به سینما آمد تا راهی برای عبور از ناخوشی‌های زندگی نوجوانی‌اش بیابد و روی پردۀ سینما به اشتراک بگذارد و «تخلیه روانی» کند؟ شاید غنی‌ترین «لحظۀ نوجوانی آنتوان» زمانی است که او، به همراه مادر و ناپدری‌اش، به سینما می‌رود و بیننده: «سینما در سینما» را تماشا می‌کند. علاوه براین، وقتی «آنتوان» را می‌گیرند، دوربین مادرانه دنبال آنتوان می‌رود و او را تنها نمی‌گذارد مثل نوشته‌های «بالزاک» که همراه همیشگی ذهن اوست. «بالزاک» به‌عنوان اثرانگشتی از حضور ادبیات در «مدرسۀ سینما» به کمک آنتوان در مدرسه- عمل می‌کند؛ این عمل، حقیقتی از «قدرت امر فرمیک» است که کارگردان در پیچ‌وخم‌های نوجوانی آنتوان، برای اهل هنر به یادگار گذشته است. بلی؛ فقر وقتی با دستان تروفو، قامتی سینمایی به خود می‌گیرد، معنوی ب نظر می‌رسد: دولت فقر.

5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها