Skip to content
نقد فیلم پ مثل پلیکان

نقد فیلم پ مثل پلیکان (پرویز کیمیاوی – 1351) – (روزگار وصل خویش)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

پرویز کیمیاوی را می توان یکی از کارگردانان مینیمالیست سینمای ایران شمرد. او از جمله کارگردانانی است که در آثارش به نوعی به اصالت خویش و بازگشت به اصل آدمی می پردازد. او این بازگشت به اصلیت را با نشان دادن شخصیت های گمشده در بیرون و درون خود و نشان دادن مکان های مخروبه ای و بیابان هایی که قابل سکونت نیست و در کل تمام عناصری که نشان از فراموش شدگی می دهد، نشان می دهد. «پ مثل پلیکان» را می توان یکی از اولین فیلم های مستند-داستانی و یکی از تأثیرگذارترین و شاعرانه‌ترین مستند تاریخ سینمای ایران نام برد.

دیوانه‌ی طبس

سید میرزا، چهل سال است که در خرابه های شهر طبس زندگی می کند و از آنجا بیرون نرفته است. او برای اهالی و کودکان شهر، شعر می خواند و علارغم مردم که او را دیوانه می دانند ولی او خود را عاقل و باشعور و اهل شعر می خواند. کودکان او را اذیت می‌کنند و به او سنگ پرتاب می‌کنند. او سعی دارد تا به کودکان حروف الفبا را با مثال زدن یاد بدهد و زمانی که به حرف «پ» می‌رسد چیزی به ذهنش‌اش نمی‌رسد و باز همه کودکان به او سنگ پرتاب کرده و او را به حال خود رها می‌کنند جز یک کودک! آن کودک به او می‌گوید که چیزی نرم و خنک و سفیدی را در گلشن دیده است و اگر بخواهد به او نشان خواهد داد امّا سید میرزا که راضی به ترک طبس نبوده است آن پیشنهاد را قبول می‌کند. فردایش سید میرزا خود را آراسته می‌کند و به همراه پسر که با یک درشکه‌ای که درشکه‌چی‌اش کر و لال است به سمت گلشن طبس راهی می‌شوند. سید میرزا پس از دیدن پلیکان در همان دریاچه غرق می‌شود و با غرق شدن او ما شاهد خراب شدن شهر طبس می‌شویم.

نقد فیلم پ مثل پلیکان

خرابات مغان

پرویز کیمیاوی باوجود به کار بردن اشخاص و مکان حقیقی فیلم اش را به‌نوعی ارائه می‌دهد که تماشاگر به درون داستان می‌رود و باشخصیت فیلم همراه می‌شود امّا در این مستند شخصیت فیلم تنها به سید میرزا محدود نمی‌شود. دوربین به­ خرابه‌ها و مکان‌های مخروبه می‌رود ولی به‌نوعی انگار که این مکان مخروبه (ارگ طبس) در این مستند برای خود دارای شخصیت هستند و با نقش کاراکترها برابری می‌کنند. این ارگ طبس و خرابه‌های آن؛ جایی است که سید میرزا در آن به‌تنهایی و بدون هیچ یار و رفیقی زندگی کرده است نشان از این می‌دهد که او چهل سال (که عدد چهل خود مفهوم عمیق و عرفانی دارد) است که خود و افکارش را در این مکان زندانی کرده است که از همان ابتدای فیلم به ما نشان می‌دهد که ما با یک کاراکتر تیپ گونه یا کاراکترهای مرسوم آن زمان طرف نیستیم و بلکه با کاراکتر منحصربه‌فرد و خاصی سروکار داریم. داستان فیلم هرچقدر هم درباره سید میرزا باشد ولی باز حول محور این ارگ طبس می‌گردد. این مکان است که به‌نوعی سید میرزا را زنده نگه‌داشته و در درون خودش جای‌داده است زیرا زمانی که سید میرزا آنجا را ترک کرده و به وصل «پلیکان» خود که برای او نماد خوشبختی و سعادت و همچنین نماد رهایی از این مخروبه‌ها است و به‌نوعی تجلی بهشت را برای او دارد، می‌رسد جان خود را از دست می‌دهد و همچنین با غرق شدن سید میرزا ما شاهد خراب شدن دیواره‌های شهر هستیم. پرویز کیمیاوی به‌نوعی پیوند عمیقی بین ارگ طبس و سید میرزا به وجود آورده است که حتی غرق شدن و وصال او با پلیکان بازهم به ارگ طبس ارتباط دارد.پرویز کیمیاوی خواسته است به‌نوعی سید میرزا را شخصیتی آشفته و گمشده در درون خود را خلق کند و به تماشاگر نشان دهد.و

نقد فیلم پ مثل پلیکان
گوهر خویش را هویدا کن کمال این است و بس

سید میرزا دل‌بستۀ شهر خویش است. او رضایتی به ترک آن ندارد امّا درنهایت تصمیم می‌گیرد آنجا را ترک کند. به‌نوعی زمانی که تصمیم می‌گیرد شهر را ترک کند او به خودش می‌رسد. انگار که با وصال به آن پلیکان دیگر خبری از خرابی و مخروبگی و همچنین سنگ زدن بچه‌ها و دیوانه خطاب کردن او نیست. ما شاهد هستیم که زمانی که او تصمیم می‌گیرد شهر را ترک کند این بار انگار که در مقام یک معلم روی صندلی و کودکان روی زمین هستند. دیگر او نیست که شعر بخواند و بچه‌ها او را مسخره کنند. اینبار او هست که در مقام قاضی و قضاوت کننده نشسته و برای کودکی که شعر می‌خواند دست می‌زند و با شروع به دست زدن او باقی کودکان هم شروع به دست زدن می‌کنند. به‌نوعی او با ترک این شهر تأیید همگان را به خود می‌گیرد ولی زمانی که می‌خواهد شهر را ترک کند او هنوز هم دو دل است. او لحظه‌ای که درشکه‌چی را سوار بر درشکه می‌بیند لحظه‌ای مکث می‌کند و از کودک مطمئن می‌شود که درشکه‌چی کر و لال است زیرا به‌نوعی نمی‌خواهد کسی بفهمد یکه او شهرش را ترک کرده است انگار که با همین اطمینان می‌خواهد هنوز خود را در شهر نگه دارد. او هم می خواهد بماند و هم می خواهد به بهشت خود برسد. پرویز کیمیاوی این ماند و رفتن را بهم متصل کرده است. سید میرزا نمی تواند هم ارگ طبس را داشته باشد هم بهشت رویایی خودش را زیرا با ترک آن دیواره های مخروبه ی طبس نه در واقعیت بلکه در ذهن سید میرزا تمام و مخروب می شود. پرویز کیمیاوی در کارنامه ی خود با این مستند یک اثر درخشان را ثبت کرده است و توانست در زمان خودش بر خلاف دیگران کار کند و سبک مختص خودش را بیافریند و در این کار نیز بسیار موفق بوده است.

 

نقد فیلم پ مثل پلیکان
0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها