Skip to content
نقد فیلم پاپیون

نقد فیلم پاپیون (فرانکلین جی شافنر – 1973) -(چرا پروانۀ «پاپیون» تنهاست؟)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

پاپیون به معنی پروانه است. نام مستعار «مک کویین». نیاز و آسیب‌پذیری باعث دوستی دگا و پاپیون می‌شود گرچه داستان می‌گوید این دو خلاف‌کارند. آدم در زندان باهم بندی‌ها احساس هم سرنوشتی می‌کند اما وقتی مسئله بقا وسط باشد این احساس خواب می‌رود. مسئله بقا در زندان سبب محکم شدن رابطه دگا با پاپیون می‌شود اگر جذابیت و قدرت اسکناس‌ها هم بی‌تأثیر نیست. ظاهراً پاپیون سه بار فرار می‌کند ولی نمی‌شود. سرسختی، می‌تواند طلسم را بکشد گاهی اصرار بهتر از استدلال عمل می‌کند سرسختی نیز هم. در تبلیغ عکس فیلم دو نگاه را می‌بینیم پشت آهن‌ها. هر کدوم به سمتی: شاید رؤیایی در نگاه است که به کلمه درنمی‌آید. رنگ سیاه تبلیغ فیلم خبر از لحظات سیاهی در زندگی دگا و پاپیون دارد. بگذریم که نام جزیره، شیطان است نه خدا.

فیلم اقتباس است از ادبیات. ابهامی که در داستان هست به‌راحتی حل نمی‌شود منظور اینکه دادگاه منصفانه‌ای تشکیل نمی‌شود و ظاهراً حکم بر او تحمیل‌شده. انگار زندگی پاپیون مستعمره شده دریکی از مستعمرات فرانسه؛ و خود نویسنده-شاریر- رمان، ظاهراً گفته که بخشی از اثر واقعی نیست. حافظه برای یک نویسنده می‌تواند در نقش فریبکار ظاهر شود، در یادآوری کاری، بی‌وفایی کند و به تحریفی دلخواه هم بپردازد. ازین رو در خواندن رمان و دیدن فیلم جنایی و سرگذشت نامه‌ای این احتمال همیشه وجود دارد که مفهوم توهم و امیدی کاذب به بیننده و خواننده منتقل می‌شود؛ دانسته یا نادانسته.

نقد فیلم پاپیون

مضمون آزادی در همان سکانس‌های ابتدایی فیلم هست حتی در تبلیغ جلد فیلم. کسی دوست ندارد تا ابد پشت میله‌ها، زندانی شود و زندانی بمیرد. نکته سر اراده و توان فرار است؛ و می‌دانیم بیرون زندان جذابیت بیشتر دارد وزندگی بیشتر هست. اگرچه داخل زندان درس‌ها دارد اما نه با هر زندانی و برای هر زندانی. نلسون ماندلا در کتاب راه طولانی آزادی، نکته‌های در این زمینه برای ما به یادگار گذشته است. علاوه براین، بسیاری از بزرگان تاریخ، در داخل زندان، کتب اثرگذار نوشته‌اند؛ بنابراین خال‌کوبی پروانه بر بدن، به پشت میله اشاره ندارد معطوف آن‌سوی زندان است. احساس آدمی همواره با انسان زندانی، هم درد می‌شود. ایثار تارکوفسکی درصحنه‌های پاپیون نقداً موجود است اما از جنس منطق رفاقت دگا و پاپیون است یعنی هافمن و مک کویین.

موسیقی، اثر گلد اسمیت، موسیقی آزادی غم‌انگیزی است چراکه دگا نمی‌آید و پاپیون و پروانه تنها می‌روند. در فیلم یک پاپیون داریم در حالی در اثر «بادها به هر طرف بخواهند می‌وزند» دو پروانه دارید که باهم «فرار» می‌کنند: به سمت آزادی. گویا آزادی از جنس فرار است یا با فرار فامیلی دارد. در طول تاریخ و به شهادت اسناد تاریخی، زنان از فشار طاقت‌فرسای سرکوب مردان، فرار کرده‌اند و آن را به آزادی هم تفسیر کردند. حال اینکه «آزادی چیست» و به چه معنی؟ بماند برای مجالی دیگر و فرصتی گشادتر. پاپیون چون نمی‌پذیرد، فرار می‌کند یا با «فکر فرار» روز را به شب می‌رساند. برای مک کویین، قانون انگار ظالمانه است پس باید نادیده گرفته شود یا دور بزند حتی با جذامی‌ها. زن در فیلم پاپیون انگار غایب است و فضا سرشار از مردانگی است این نکته را هم از عکس روی تبلیغ می‌توان فهمید هم از خط فیلم‌نامه که دگا و پاپیون در وسط ماجرا قرار دارند.

نقد فیلم پاپیون

اما در باب عنوان و چرا پروانۀ پاپیون، تنهاست؟

چه سرنوشتی در دریا در انتظار پاپیون است؟ دگا آیا در انزوای جزیره می‌میرد؟ آیا دگا با «خاطره­ی رفاقت» با پاپیون، عمری زندگی می‌کند و «سنت» وی را به دیگر زندانیان می‌رساند؟ آیا او در جریزه می‌تواند نکاتی برای «زندانیان آینده» به یادگار بگذارد؟ آیا بین شخصیت‌پردازی مورگان فریمن در فیلم «رستگاری از شاوشنگ» با دگا در فیلم «پاپیون» نسبتی وجود دارد از جنس «به تحلیل رفتن و از نفس افتادن»؟ آیا «اندی» در فیلم شاوشنگ «رستگار» شد ولی پاپیون، استیو مک کوئین، هنوز در راه طی کردن سختی‌های دریاست با «نارگیل» هایش؟ آیا همچون «کوسه‌ها» که «ماهی» پیرمرد را در داستان «پیرمرد و دریای همینگوی»، خون‌آلود کردند، جذامی‌ها و زندانی‌ها، به دگا رحم نخواهند کرد؟ حتی اندک آزادی که در زندان هست، آزادی از بار مسئولیت اجتماعی- همیشه مورد تعرض قرار می‌گیرد. تأمین ضرورت زندگی که در زندان اساساً محل پرسش جدی است به کنار، حراست از آزادی شکننده، کاری است دشوار: چه در زندان چه بیرون آن. چون آزادی همیشه درخطر است.

 نه‌فقط در فیلم‌ها و در زندان‌ها، بلکه در محلات اصطلاحاً پایین‌شهر آدم‌های خطرناک را می‌توان دید؛ اما اینکه چرا اهل خطر شده‌اند و به چه منظوری؟ به‌سادگی قابل‌دیدن و فهمیدن نیست. «اصولاً روند فهمیدن و قضاوت، ساده نیست» حال چه فهمیدن چرایی به زندان انداختن «پایپون» باشد چه قضاوت در باب خطرناک شدن خیلی از انسان‌ها که حق زیستن دارند: دیگر کجای جغرافیا ساکنی، مسئله‌ای فرعی است. «پاییون با نارگیل‌هایش» در سکانس آخر خطر کرد و به دریا زد و دگا را هم تنها گذاشت: به‌زعم این حقیر، اگر روزگاری در آینده- مثل ماتریکس که الان قسمت چهار آن را می­سازند، قسمت دوم پاییون ساخته شود، مضمون احتمالاً این خواهد بود: چرا پاپیون به زندان رفت و آیا حقش بود؟ پاپیون «دو» قطعاً به سروقت عاملان زندانی شدن خواهد رفت!

نقد فیلم پاپیون
5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها