Skip to content
نقد فیلم نویِ‌زال

نقد فیلم نویِ‌زال (داگور کری – 2003) – (بی‌رنگ‌تر از برف)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

ازدواج کنی پشیمان خواهی شد. ازدواج نکنی پشیمان خواهی شد. ازدواج کنی یا نکنی درهرصورت پشیمان خواهی شد. اینکه مزدوج شوی یا خیر درهرصورتی پشیمان خواهی شد. بر بلاهت جهان بخندی پشیمان خواهی شد. بر این حماقت گریه هم کنی پشیمان خواهی شد. در هر دو صورت پشیمان خواهی شد…خود را به دار آویزی پشیمان خواهی شد. خود را حلق‌آویز نکنی پشیمان خواهی شد. چه خود را بکشی چه خود را نکشی درهرصورت پشیمان خواهی­شد.

سورن کیرکگور! کیرکگور یعنی قبرستون؛ اسمش کاملا متناسب با خود احمقشه.، اوسکار (Oskar) کتاب فروش شهر با گفتن این جمله کتاب را به داخل سطل زباله پرتاب کرد. بااین‌حال تناقضات کیرکگور بر نظر نوجوان ۱۷ ساله مقبول می‌نماید. نوجوانی که می‌خواهد از دهکده‌ای دورافتاده که در ایسلند واقع‌شده است بیرون بزند. نوی (noi) داستان، نوجوانی ضد اجتماع است که آنقدر زال است که گویی در میان برف‌های شهرش گم‌شده و هیچ رنگی میان مردم شهر ندارد و کسی او را جدی نمی‌گیرد.

نویِ زال ( Noi Albinoi) اولین فیلم بلند داگور کاری (Dagur Kari) کارگردان جوان ایسلندی است. فیلمی که البته آنچنان توفیقی در جشنواره‌های بین‌المللی کسب نکرد اما از رسانه‌های معتبر آن زمان توانست نمره قابل قبولی بدست آورد. «کاری» در این فیلم روایتگر نوجوانی است که با مادربزرگ خود زندگی می‌کند و پدری دائم‌الخمر نیز دارد که گهگاهی به او سر می‌زند. با پیش رفتن زمان و جلو رفتن وقایع متوجه می‌شویم نوی در زندگی اجتماعی و ارتباطش با اطرافیانش دچار مشکلات عدیده‌ای است. از کشمکش‌هایی که با معلم و مدیر مدرسه دارد تا سرباز زدن از مسئولیت‌هایی که به او محول شده مانند کندن قبر نشان از روحیه هرج‌ومرج خواهی وی دارد. ولی در میان همه این‌ها یک‌چیز واضح است و آن اینکه نوی فردی متفاوت با بقیه و همچنین از لحاظ هوشی و فکری، نسبت به دیگران متمایز است.

نقد فیلم نویِ‌زال

این تنهایی نوی با آشنایی‌اش با دختر فروشنده در پمپ‌بنزین پایان می‌یابد. آیریس (Iris) که به دلیل مشکلاتی که در شهر ایجاد کرده مجبور به ترک آن و بازگشت پیش پدرش اوسکار شده حالا در کنار نوی در اتاقی در موزه ایستاده و همراه باهم به آرزویشان یعنی زندگی در هاوایی درجایی بسیار دورتر از ایسلند فکر می‌کنند. ولی آیا این قرار است در حد آرزویی محال باقی بماند؟ نوی اینطور فکر نمی‌کند. عطش و انگیزۀ فرار نوی تا حدی بر او غالب می‌شود که او را وادار می‌کند که به بانک دستبرد بزند یا ماشینی بدزدد. اما نوی نمی‌داند که راه فراری وجود ندارد…

آنچه از نیچه و شوپنهاور می‌خوانیم این است که: «انسان در یک دور باطل از نیاز و کسالت درگیر است و تنها راه نجات، انکار اراده حیات و جای گذاری اراده ورزی به جای قوانین موجود خواهد‌ بود» نوی این را متوجه است و همیشه در تلاش است تا هیچ‌گاه در این چرخه معیوب رها نشود. او همواره دست به آشوب می‌زند در حدی که حتی برای خریدن یک بطری ماءالشعیر نیز از قوانین تخطی می‌کند تا بلکه مقهور ملال نشود. اما آیا این هرج‌ومرج‌ها، این خشونت‌ها، این شیطنت‌ها می‌توانند او را از این مخمصه نجات دهند؟ کاری می‌گوید خیر. تنها دریچه فراری که برای او در نظر می‌گیرد گم‌شدن در دخمه‌ای در زیرزمین و غرق شدن در خیالات و عوالمش است. کاری در انتهای فیلم نشان می‌دهد که جایی برای فرار نیست همچون صحنه ابتدایی فیلم که نوی پارو به دست در برابر در خانه ایستاده و انبوهی از برف تمامی راه را بر او مسدود کرده است. منتهی هنگامی‌که در انتهای فیلم به غار تنهایی‌اش پناه می‌برد به‌یک‌باره تمامی مکوناتی که در درون او جای گرفتند و جز رنجش و افسردگی برای نوی چیزی به ارمغان نمی‌آوردند از صحنه روزگار محو می‌شوند.

نقد فیلم نویِ‌زال

نقل‌قول صورت گرفته از کیرکگور (از کتاب یا این یا آن) ما را وادار به تفکر می‌کند. کاری شاید می‌خواهد بگوید زندگی اساساً بی‌ثمر است؛ هرچه کردی، هرچه می‌کنی و هر چه قصد داری انجام دهی هیچ تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نخواهد کرد و ما هرچقدر در این روایت عمیق‌تر می‌شویم کاری تحت اثر بدبینی‌اش که در روح این فیلم دمیده ما را آنقدر در اعماق تاریک و سردی فرومی‌برد تا بالاخره احساس‌گرمی می‌کنیم احساسی که ماحصل آن خوشایندی و رضایتمندیمان خواهد شد از خاتمه طعنه آمیز فیلم. زیرا پایان­بندی فیلم آنطور رقم خورد که می‌بایست می‌شد.

علا رغم فضای سنگین جبری که بر تمام لحظات فیلم سایه افکنده، کاری با شوخی‌های جدی و گاه خارج از عرفش به طرزی جو را می‌شکند؛ که در این بین می‌توان به صحنه‌هایی همانند پاشیدن خون‌روی صورت مادربزرگ و پدر نوی، بحث نوی با کشیش من‌باب مقدار عمق قبر، بیدار کردن نوی از خواب با تفنگ شکاری و دزدی مضحکش از بانک اشاره کرد.

فیلم‌بردار فیلم راسموس ویدِبک (Rasmus Videbæek) و کارگردان هنری فیلم جان استرنر رگنارسن (John Sterner Ragnarsen) به زیبایی شکافی میان دنیای خیالی نوی و دنیای واقعی ایجاد می‌کنند. چشم‌انداز برفی تماماً آبی، خاکستری و سبز در تقابل بارنگ‌های گرم و پرشورتر دنیای خیالی زیرزمینی نوی. حتی این تغییر رنگ را در موردی که نوی عکس‌های هاوایی را می‌بیند نیز شاهدیم. رنگ‌هایی که بوی شادی و سر سبزی وزندگی می‌دهند.

کاری در امر بازی گرفتن از هنرپیشه‌هایش علی‌الخصوص توماس  لیمارکوییس (Tómas Lemarquis)، هم‌مدرسه‌ای سابقش، در نقش نوی عالی عمل می‌کند. حتی بازیگران آماتور که دهکده او را پر می‌کنند نیز نمایش قابل قبولی ارائه می‌دهند. موسیقی متن فیلم نیز یکی دیگر از نقاط برجسته فیلم است. این موسیقی متن توسط خود کاری و گروه موسیقی‌اش (Slowblow) تولیدشده و کاملاً با فیلم هماهنگ و بالانس است و محیطی دقیقاً مشابه آنچه کاری می‌خواهد در ذهن بیننده ایجاد می‌کند. یکی از نکات جالب‌توجه فیلم نیز آن است که هنگامی‌که از کاری می‌پرسند چرا بازیگر شخصیت نوی برخلاف نام فیلم زال نیست، او می‌گوید که نتوانسته بازیگری زال پیدا کند!

نقد فیلم نویِ‌زال
4.3 4 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
3 کامنت
جدیدترین ها
قدیمی بیشترین امتیاز
بازخورد
دیدن همه کامنت ها
میلاد
میلاد
3 ماه پیش

نقد عالی بود و به دیدن این فیلم علاقه مند شدم. متشکرم از توضیح و توصیف دقیقتون از فیلم 🌹

مدیریت وُپیاک
پاسخ به  میلاد
3 ماه پیش

ممنون از نگاه شما

محمد بزرگ
پاسخ به  میلاد
2 ماه پیش

بسیار عالی