Skip to content
نقد فیلم نانخورهای بیسوادی

نقد فیلم نانخورهای بیسوادی (ناصر تقوایی – 1345) – (از جهل به جبر)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

 ازآنجاکه با اثری سروکار داریم که وجه «مؤلف‌ محورانه» خالقش در آن بسیار پررنگ است، و از طرفی به سبب تعلقش به دوران اولیه فیلم‌سازی او آن‌طور که باید موردتوجه قرار نگرفته، شاید بد نباشد پیش از پرداختن به این مستند نسبتاً مهجور از ناصر تقوایی، به‌مثابه یک پیش‌درآمد کوتاه از جهان او سخن بگوییم.  ناصر تقوایی قبل از آن‌که یک فیلم‌ساز و اصلاً یک هنرمند به شمار آید، فردی آرمان دوست و آرمان‌خواه است؛ آرمانش هم معمولاً از جنس شعارهای غلیظ حزبی، چپ و راست و زنده باد و مرده باد نیست و گویی بیش‌تر به همان «اتوپیا»ی نادیدنی با تمام ایده‌آل‌هایش چشم دارد، که هرگز نخواهد آمد. البته طبیعتاً همچون دیگر روشنفکران عصر خود و ایضاً با توجه به فضایی که در آن زیست کرده (شاگردی جلال آل احمد و …) صاحب گرایش‌های ایدئولوژیک هم هست، لیکن نه بدان مفهوم خشک که فیلم‌هایش را تاریخ ‌مصرف دار گرداند. برعکس دغدغه‌های او در مجموعه آثارش، از داستان‌های کوتاهش گرفته تا مستندهای تلویزیونی و اندک فیلم‌های سینمایی‌اش، خبر از نوعی صمیمیت و اصالت صادقانه می‌دهند که احتمالاً به خلق‌وخوی جنوبی‌اش نیز بی‌ربط نیست.  و اما «نان‌خورهای بی‌سوادی»؛ کمی مختصات زمانی و مکانی فیلم را در نظر آوریم: فیلم محصول دوران ابتدایی فیلم‌سازی تقوایی است، زمانی که او نیز همچون بسیاری دیگر زیر نظر فریدون رهنما برای تلویزیون ملی مستند می‌ساخت. اما این مستند در کنار «آرایشگاه آفتاب» (دیگر مستند  تقوایی در این بازه) به شکل نه‌چندان غیرمنتظره‌ای مورد غفلت قرارگرفته و توجه لازم بدان نشده است؛ به دلایل گوناگونی همچون «سفارشی» و گزارشی بودن و «عدم برخورداری از خلاقیت و غنای سینمایی» . گرچه فیلم برای تلویزیون ملی تولیدشده، بااین‌وجود می‌توان کوشش فیلم‌ساز را برای دستیابی به یک بیان سینمایی مشخص و تجربه‌گرایی «آرتیستیکی» که در آثاری همانند «باد جن» یا «اربعین» به کمال خود می‌رسد پی گرفت. همان‌طور که پیش‌تر اشاره گردید، «نان‌خورهای بی‌سوادی» یک مستند گزارشی با مایه‌های اجتماعی و رئالیستی است؛ ما در وهله نخست شاید با چیزی بیش از یک فیلم خبری از عریضه‌نویس‌های دهه چهل دادگستری و اداره پست مواجه نباشیم؛ اما فیلم‌ساز به‌تدریج و هر چه به پایان‌بندی فیلم نزدیک‌تر می‌شود، این گزارش ساده را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای ورود به یک مقوله فرهنگی و نقد اجتماعی؛ این‌که چگونه عده‌ای از یک معضل فرهنگی جامعه ارتزاق می‌کنند و از طرفی، نظارت واحدی نیز بر آن‌ها اعمال نگشته و این جماعت به یک معنا هم حاصل یک اتمسفر بی‌سروسامان هستند هم خود ناگزیر بدان دامن می‌زنند. (پیامی  که در عنوان هوشمندانه فیلم هویداست.) هرچند این نکته را نیز باید مدنظر قرارداد که این مستند در کل از لحن ملایم‌تری نسبت به سایر آثار «اجتماعی» تقوایی برخوردار است و تلاش کرده تا گام‌به‌گام پرده از رویکرد انتقادی‌اش بردارد. اکنون با تقسیم‌بندی روایت و جهان تماتیک فیلم به چند حوزه، به ساختار سینمایی فیلم و نسبت آن با واقعیت خواهیم پرداخت.

نقد فیلم نانخورهای بیسوادی

اگر همان فرض لحن «ملایم به تند» روایت فیلم را بپذیریم،‌ آن گاه احتمالا می‌توان ایده‌های فیلم را به ترتیب زیر ردگیری نمود:

۱-مشاهده‌گر بی‌طرف:

 در آغاز می‌بینیم که دوربین به‌آرامی و به‌سرعت دیگر اتومبیل‌ها از خیابان‌های تقریباً خلوت تهران عبور می‌کند (امری که امروزه به فیلم ارزش ملی – تاریخی نیز می‌بخشد) بی‌آنکه چیزی بگوید یا قضاوت ویژه‌ای داشته باشد. پس فعلاً با یک روز معمولی طرفیم. کمی که می‌گذرد صدای راوی فیلم‌ساز تماشاگر را مستقیماً مخاطبش قرار می‌دهد و رسماً به او اعلام می‌کند که پیش از پرداختن به سوژه اصلی، قصد دارد مشاغل مختلف (اغلب درجه چندم و کاذب) را بررسی نماید. حرفه‌هایی اعم از دست‌فروشی، واکسی و …  کات. قدری نفس تازه کنیم: فیلم‌ساز با این مقدمه‌چینی زیرکانه بر آن است تا ما را باحال و هوای ناتورالیستی فیلم آشنا کند و بستر را برای خود مهیا سازد؛ انگار که این دست مشاغل با پدیده‌ای که قرار است به‌زودی درگیرش شویم در یک حد و سطح هستند. بااین‌حال ما فقط «مشاهده» می‌کنیم و وارد امور روزمره‌شان نمی‌شویم. فیلم‌ساز به این بسنده کرده و به سراغ اصل مطلب می‌رود. در ادامه ما تنها عریضه‌نویس‌ها و مرجعانشان را می‌بینیم که خود فی‌نفسه بیانگر خرده‌فرهنگ‌های اقشار مختلف جامعه (از ادبیات و دایره لغات گرفته تا پوشش) هم به‌حساب می‌آید؛ از لانگ شات به کلوزآپ، از کلیات به جزئیات. بالاخره فیلم‌ساز وارد عرصه عمل شده و با شروع مصاحبه با عریضه‌نویس‌ها از مشاهده صرف دور می‌گردد.

نقد فیلم نانخورهای بیسوادی

۲-طنز پنهان:

 فیلم‌ساز در این مرحله از سه تمهید توأمان بهره برده است: اول اینکه حین مصاحبه با چند تن از این عریضه‌نویس‌ها (که به‌گونه‌ای ابزورد چونان نوری  در تاریکی‌اند) صدای برخی از آنان را روی تصاویر خودشان یا دیگران یا مردمی که در حال عبورند سینک می‌کند که مؤلفه‌های نوعی استمرار و تداوم ذهنی را در تماشاگر زنده کرده؛ روز جریان دارد، حرفه برقرار است و چرخ زندگی می‌چرخد. دوم : فیلم‌ساز با پرسش‌هایش عریضه‌نویس‌ها را به چالش می‌کشد: این‌که آیا آن‌ها «از بی‌سوادی مردم نان درمی‌آورند؟» پرسشی دوجانبه و کنایه‌آمیز است؛ هم پرسش است و هم پاسخ، هم مصداق وضعیت تلخ موجود است و هم نمود لاعلاجی آن. یا کمی جلوتر، رهگذری از یک مرد ساعت را می‌پرسد؛ مرد که کاسه شیری را حمل می‌کند، با کج کردن دستش ساعت را می‌گوید و حتی متوجه مضحکه پیش‌آمده نیز نمی‌شود! به‌بیان‌دیگر ما در این مستند به مفهوم حقیقی واژه با «کاراکتر»های تیپیکالی روبه‌روییم که مجموعاً ماکتی فانتزی از یک جامعه را ساخته‌اند. آن‌هم درحالی‌که این «فانتزی» عیناً واقعیت روز جامعه بوده است. درواقع فیلم‌ساز با نمایش معرکه عریضه‌نویس‌ها در مقام یک «سیرک» که می‌تواند به کمدی سیاه پهلو بزند، می‌کوشد به تفسیری اعتراضی از نظام اجتماعی زمانه خود برسد. (به پن‌ها و زوم‌های عجیب دوربین دقت نمایید.) سوم: «نانخورهای بی‌سوادی» مجزا از سوژه مورد نظرش خواسته یا ناخواسته جمع اضداد را در یک محیط جای داده است: طبقات متنوع جامعه (فقیر و غنی، بی‌سواد و تحصیل‌کرده، روستایی و شهری) طی همان دوربین مشاهده‌گری که به موازات صدای راوی/ مصاحبه‌شونده در منطقه پرسه می‌زند انعکاس داده شده‌اند. (تمایز طبقاتی)  

نقد فیلم نانخورهای بیسوادی

۳-انفجار:

شاید انتخاب لغت «انفجار» برای واپسین پله روایت فیلم قدری اغراق‌آمیز به نظر برسد. مصاحبه عریضه‌نویس‌ها سرانجام روحی گله‌مندی و بعدازآن فوق اعتراضی به خود می‌گیرد؛ درصحنه آخر شاهد «درد دل» یکی از عریضه‌نویس‌‌های سالخورده در کلوزآپ هستیم که از گذشته و خانواده و بدبیاری‌های شخصی‌اش می‌گوید و به‌مرور تن صدایش افزایش می‌یابد، تا این‌که فیلم‌ساز در کمال ناباوری صوت آژیر پلیس را چاشنی باند صدا کرده، صدای دردناک مرد در آن محو می‌گردد و تنها صدای آژیر می‌ماند، ما دهان مرد را می‌بینیم که پوچ و بیهوده تکان می‌خورد و نامفهوم می‌نالد: در حقیقت به قول فیلم‌ساز این نه «مای تماشاگر» که خود سیستم (شهر، حکومت، جامعه) است که حرف و درد امثال این مرد را نمی‌شنود و بدان وقعی نمی‌نهد؛ مشکل و مسئله او در جو آشفته پیرامونش حل‌شده است و فیلم‌ساز با این نمای پایانی اعتراض خویش به جبر سیستماتیک را از خلال طنز مشاهده‌گرانه سابق عبور داده، به مدد زیبایی‌شناسی صوتی و دیالوگ آن با تصویر علنی می‌سازد. «نانخورهای بی‌سوادی» پس از قریب به پنجاه و پنج سال، همچنان سندی است از اوضاع اجتماعی دهه چهل ایران، موقعیت فرهنگی توده مردم و نسبت آن با نظام حاکم.

0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها