Skip to content
نقد فیلم مغول‌ها

نقد فیلم مغول‌ها (پرویز کیمیاوی – 1352) – (سینما در برابر رسانه)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

سینما چیست‌؟

این سؤال و چالش اصلی فیلم مغول‌هاست. از ابتدا تا به انتهای فیلم بارها این سؤال نه‌تنها در تصویر، بلکه در دیالوگ‌ها به‌وضوح بیان می‌شود. مغول‌ها در بیابان سردرگم شده‌اند؛ آن‌ها به دنبال جوابی برای سؤالشان هستند. ما با یک فیلم روایی ساده روبه‌رو نیستیم و در بیشتر نماهای فیلم با تصاویر سورئال و فرای واقعیت روبه‌رو می‌شویم.از همان ابتدا تا پایان فیلم، بارها کتاب تاریخچۀ سینما ورق می‌خورد. مع‌هذا که در آغاز فیلم تعریف سینما و تاریخچه و سرآغاز تصاویر متحرک توسط یک گوینده بیان می‌شود. از اواسط رو به پایان فیلم، بارها خود شخص کیمیاوی را در بیابانی می‌بینیم که نوار نگاتیو سینما را گرفته و آن را از زیر شن بیرون می‌کشد، تا به انتها برسد. آنقدر نوارها را دنبال و جمع می‌کند تا به یک دکل مخابراتی می‌رسد که درواقع یک گیوتین است. مغول‌هایی شمشیر به دست به سمت کیمیاوی هجوم می‌آورند و او را به زیر گیوتین می‌برند. گیوتین که شبیه یک تلویزیون است، سر کیمیاوی را می‌زند. در نمای بعد حلقه‌ی خالی و بدون نگاتیو فیلم بر روی شن‌ها قِل می‌خورد. این چالش اصلی کیمیاوی است. چالش اصلی کیمیاوی آن است که: درحالی‌که ارتباطات رو به گسترش است و سینما رو به‌ جلو می‌رود، درحالی‌که سینما تبدیل به جعبۀ جادوییِ تلویزیون شده است و به خانه‌های مردم آمده است، دیگر سینما چه کاربردی دارد؟پیشرفت ارتباطات، دکل رادیویی و تلویزیون در دید کیمیاوی انتهای سینما بوده است. یعنی هر چیز بیش از آن مفهوم سینما را به‌کلی نابود می‌کند. همان‌طور که مغول‌ها فراموش شده‌اند، سینما هم رو به فراموشی سپرده می شود. این اتفاقی است که با آن روبه‌رو بوده‌ایم و هستیم. سینمای امروز تنها کاربردش فیلم‌های ابرقهرمانی مارول است. این‌همه در حالی است که زمانی سینما، خود یک حماسه بود.

مغولی در کار نیست

همان‌طور که در پشت پردۀ فیلم مغول‌ها، سینما گم‌شده است و چالش اصلی فیلم است، مغول نیز وجود ندارد. در اولین سکانس فیلم چند محلی شبیه به مغول‌ها را می‌بینیم که پرویز کیمیاوی به آن‌ها می‌گوید شما در فیلم نقش مغول‌ها را بازی می‌کنید، به کسی نمی‌گویید ترکمن هستید و فقط هر موقع گفتیم می‌دوید و راه می‌روید. این‌همه در حالی است که بعد از آن سکانس، دیگر هیچ‌کس خبری از مغول‌ها ندارد. درست مانند سینما، همه از مغول‌ها می‌ترسند و برای آن‌ها کنجکاو برانگیز است؛ اما خبری از وجودشان نیست. تمام عوامل کادر فیلم به دنبال مغول‌ها هستند، اما آن‌ها را نمی‌یابند. به شکلی که این داستان در زندگی زناشویی و حالات روانی پرویز کیمیاوی و همسرش در فیلم تأثیرگذار است. مغول‌ها تمثیلی دیگر از ارتباطات و امواج تلویزیونی هستند که وجود دارند، سینما را فلج خواهند کرد، اما دیده نمی‌شوند. درواقع در فیلم سینما وجود ندارد و دیده نمی‌شود، به همان دلیل که مغول‌ها وجود دارند و دیده نمی‌شوند. به آشوب می‌کشانند و قلع و قمع می‌کنند، شیخان و مرشد و ریش‌سفیدها از وجود آن‌ها می‌ترسند، اما هیچ‌گاه خبری از آن‌ها نیست.

نقد فیلم مغول‌ها

حملۀ تلویزیونی

در نمایی از فیلم، شاهد مرشدی هستیم که روایت جنگ ابالفضل العباس (ع) و حماسۀ امام سوم شیعیان، حسین(ع) را می‌سراید. روایت را به همان شیوۀ قدیم قهوه‌خانه‌ای، در قلعه‌ای متروک برای محلی‌ها می‌سراید. درواقع اجرای قهوه‌خانه‌ای قدیمی که مردم جمع شده‌اند و راوی برایشان می‌خواند. پس از چندی، تعدادی کارگران محلی تلویزیون را به اتاقی در قلعه می‌برند. نیمی از جمعیت اجرای مرشد می‌روند برای دیدن تلویزیون. تعداد دیگر آن‌ها هم به سمت اتاق تلویزیون می‌روند.صدای امواج رادیویی و بالا و پایین رفتن امواج، صدای به کارگیری امواج توسط گویندگان و اجراگران تلوزیونی و نریشنهای فراوان شنیده می‌شود. نریشن‌هایی که تکرار می‌کنند: «دو-سه، موج چندم ۱-۲، مایکروویو.» در نماهایی دیگر کارگرانی را می‌بینیم که دکلهای مخابراتی، دکل رادیو تلوزیون و آنتن‌هایی در بیابان حمل می‌کنند و در زمین می‌کارند. همیچنین در نماهایی دیگر مغولهای جنگجویی را در تضاد با مغولهای آوارۀ بیابان می‌بینیم. مغولهایی جنگجو که در اطراف دکل‌ها پرسه می‌زنند و به مانند نگهبان دکل‌ها و آنتن‌های تلوزیونی می‌مانند. تلویزیون، مدیا و ارتباطات نه‌فقط با زبان، بلکه به اشکال مختلف تصویری در فیلم نشان داده می‌شود. این همه در حالیست که سینما برای همه گمشده و ناشناس است. همه در حالیست که کسی امواج تلوزیونی و ارتباطی را نمی‌بیند، اما به وضوح وجود دارند و در حال سرکوب کردن سینما و سینماگر هستند.

هر تفسیری از سینما، ضد سینما است. چون سینما به‌تنهایی یک‌زبان است

پرویز کیمیاوی در نقش یک سینماگر، در فیلم مغول‌ها؛ سینما و اصول و مرزوبوم‌هایی را در هم می‌شکند. پرویز کیمیاوی در فیلم مغول‌ها تنها با زبان سینما آنچه نیاز است که مخاطب بداند را توصیف می‌کند. زبان سینما در فیلم مغول‌های کیمیاوی، همان نمایی است که مغول‌ها زنگ دری وسط بیابان را می‌زنند. دری فلزی و بزرگ که چیزی در پشت آن نیست، فی‌الواقع ادامۀ بیابان است. مغولها در را می‌زنند و مدام تکرار می‌کنند: «سینما کجاست؟! سینما چیه؟! یکی جواب ما رو بده، ما معطل شدیم» در چند نمای بعد پرویز کیمیاوی که در خانه‌اش می‌گذراند زنگ آیفون خانه‌اش به صدا در می‌آید. جواب می‌دهد. اما امواج رادیویی و نویزهایی مانع رسیدن صدای آنسوی آیفون می‌شود. کات می‌خورد… مغولها در بیابان در آیفون صحبت می‌کنند… می‌پرسند. پس از مکث کوتاهی، صدای پشت آیفون به کیمیاوی می‌گوید که بیایید ماشین منتظر است. می‌خواهیم به زاهدان برویم. سینمای کیمیاوی، سینمای پرسشگر است. مانند مغولها که در فیلم آشفته و پر از سوال هستند. در واقع کیمیاوی پیشگویی نمی‌کند، مفهوم نمی‌رساند. می‌پرسد و به دنبال جواب می‌گردد. جوابی که در زیر شن‌های بیابان مدفون شده. جوابی که در نماهای داخل بیابان آنچه نیاز است که مخاطب بداند را بیان می‌کند.

نقد فیلم مغول‌ها
سینمای کیمیاوی، سینمای معترض

پرویز کیمیاوی در فیلم مغولها به آنچه که باعث مدفون شدن جواب و گم شدن مفهوم سینما است معترض است. گونۀ پرسش کیمیاوی با زبانش اعتراض است. به آنچه که تلوزیون را جانشین پرده‌های سینما می‌کند. به آنچه که سینما را بدل به گفتمان مسلط می‌کند.امروز تمام آن چیز که پرویز کیمیاوی به آن معترض بود، به وقوع پیوسته است. این پیشگویی نیست. وصلۀ ناجوریست که سینما را مریض می‌کند. ویروسی را می‌ماند که به جان جهان سینما افتاده است. یکی از اصل‌های سینما، به واسطۀ هنر جنبۀ معترض آن است. اعتراض به گفتمان مسلط که مانع پیشروی و خلاقیت هنری است. این اعتراض همان زبان اصل و نیش زنندۀ پرویز کیمیاویست. همان چیزی که دیگر در سینما دیده نمی‌شود. پرویز کیمیاوی به سادگی به یک سینماگر می‌فهماند که اصالت زبان ما سینماگران مغول است. یعنی باید بدرد، حمله کند و بسوزاند. باید سنت‌ها را زیر پای بگذارد و معترض باشد. اگر این اصل‌ها زیر پای گذاشته شوند، سینما فاقد مفهوم می‌شود. سینماگر به یک حلقۀ خالی فیلم می‌ماند که نوارهای فیلمش در زیر شنها مدفون شده است. در واقع سینمای بی کاربرد مانند امروز می‌شود که اصل اعتراض را از یاد برده است. پرویز کیمیاوی را باغبانی کرده است که به گل و گیاه باغش می‌رسد. سینماگر را تبدیل به کسی کرده است که تنها درد و رنج جامعه‌اش را نشان می‌دهد و به آن معترض نیست. حتی همان درد را هم به شیوه‌ای تکراری نشان می‌دهد که گفتمان مسلط به آن تزریق کرده. سینمای پرویز کیمیاوی از اصیل ترین سینماهای دوران است که هنوز هم دیدن آن به مثابۀ کلاس سینماست. یک کلاس پر از درس و دانش سینمایی.

5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها