Skip to content
نقد فیلم مستند فروغ فرخزاد

نقد فیلم مستند فروغ فرخزاد

زمان مطالعه: 7 دقیقه

ناصر تقوایی یکی از نویسندگان حوزۀ  ادبیات ایران است که به دلیل قریحۀ ذاتی و سخت کوشی توانست در اندک زمانی، به یکی از برجسته‌ترین و اثرگذارترین سینماگران جنبش موسوم به« موج نو »تبدیل گردد. با وجود آن‌که به لحاظ ماهوی، نقدهای جدّی بر جنبش موج نو وارد است، اما برخی از تحلیل گران حوزه ی سینما از جمله جاناتان رزنبام (1396: 14) آن را جنبشی اصیل تلقی می‌نمایند که در مواجهه با دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی، در شاعرانگی و در کیفیت کلی، نگرش متمایزی را نسبت به مقولۀ« فیلم‌فارسی » اتخاذ نموده است. فیلم‌فارسی، اصطلاحی است که نخستین بار از سوی هوشنگ کاووسی منتقد سینما جهت اشاره به سینمای مبتذلی که به تقلید از فیلم‌های هالیوودی و هندی شکل گرفته و از برهنگی به‌عنوان عاملی برای جذابیت فیلم بهره می‌گیرد، به‌کار رفته است( فغفوری، 1393: 35 ). تقوایی( 1392 : 69 )در این‌باره می‌گوید: ” ما آمده بودیم که در بازار حرفه‌ای سینما کار کنیم، اما نه به این نیت که خودمان را با فیلم‌فارسی قاتی کنیم. ما آمده بودیم که باعث رشد این سینما بشویم.

در نخستین تجربۀ فیلم‌سازی، ناصر تقوایی به‌عنوان دستیار کارگردان در کنار ابراهیم گلستان و تیم همکاران او قرار گرفته (تقوایی، 1392: 25) و مقدمات لازم برای کار خود را می‌آموزد. وی همچنین در نشست‌های ادبی، در کنار فروغ فرخزاد قرار می‌گیرد (22) و حمایت و پشتیبانی وی را به‌دست می‌آورد (39) .

تقوایی به عنوان فیلم‌سازی مستقل، ابتدا به سینمای مستند روی می‌آورد. وی (1392: 28) نخستین فیلم‌های خود از جمله« تاکسی متر »،« نان خورهای بی‌سوادی »و« آرایشگاه آفتاب » در این زمینه را فیلم‌هایی گزارشی می‌داند که به‌صرف آشنایی با ابزار و تجربه اندوزی شکل گرفته‌اند؛ از آن‌رو که در فیلم مستند، همه چیز خلق الساعه است و این امر کمک می‌کند که فرد، زاویۀ دید را بشناسد و تدوین را بیاموزد. تقوایی بر آن است که با اتخاذ رویکردی مرکزیت زُدای، تکاپوی زندگی را در اقصی‌نقاط کشور در معرض دید مخاطبان قرار دهد. وی حتی در فیلم‌های سینمایی خود از جمله ناخداخورشید، ای ایران و نفرین این امر را دنبال می‌نماید.

یکی از نخستین فیلم‌های مستند ناصر تقوایی که دارای اهمیت فرهنگی_تاریخی زیادی است و کمتر به آن پرداخته شده است، مستند «فروغ فرخزاد» است که در سال 1345 خورشیدی با تصادف و مرگ شاعر، شکل می‌گیرد و در سالگرد رحلت وی در سال 1346، به جامعۀ هنری عرضه می‌گردد. بررسی این فیلم موجب می‌شود که شناخت و دریافت کامل‌تری نسبت به زندگی فروغ فرخزاد و جهان‌بینی ناصر تقوایی کسب نماییم.

 

نقد فیلم مستند فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد. تولد، 13 دی 1313، مرگ 24 بهمن 1345.

فروغ فرخزاد همان‌گونه که شجاع الدین شفا در مقدمۀ کتاب اسیر (فرخزاد، 1334: 3) بیان می‌دارد، سافوی ایران است. سافو (1387: 87) از معدود شعرای زن یونان باستان بود که در یک جامعۀ مذکر که زن را از تمام حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود محروم نموده بود، با صدای بلند اعلام داشت: آکنده از شوقم من! آکنده از تمنا!

اهمیت فروغ در تاریخ فرهنگ و هنر ایران‌زمین به اندازه ای است که با حضور وی، این تاریخ، به دو دورۀ متمایز تقسیم می‌گردد. رضا براهنی( 1393:  31)در تایید این امر می‌نویسد: ” تا زمان فروغ فرخزاد شعر فارسی از داشتن معشوق مرد، معشوق مردی که از دیدگاه جنسی، عاطفی و جسمانی یک زن دیده و تصویر شده باشد، محروم مانده است. همان قدر که در شعر تغزلی ایران، معشوق نابِ زن بسیار کم است، به‌طور‌کلی از معشوق ناب مرد که از دیدگاه یک زن تصویر شده باشد، کوچک‌ترین خبری تا زمان فرخزاد نیست.”

فروغ، همگام با سرودن شعر، به صنعت فیلم‌سازی نیز روی می‌آورد و با تهیۀ فیلم مستند« خانه سیاه است » نام خود را در زمرۀ سینماگران شناخته شده در سطح جهان، به ثبت می‌رساند. جامعۀ  وقت، این را خوش نمی‌دارد و به بیان رزنبام (1392: 18) فروغی که امروزه جایگاهی قدیس‌گونه یافته است، در زمان خود، منفور مطبوعات می‌شود و اکثر محافل رسمی ادبی نیز از دعوت وی به جمع خود، خودداری می‌ورزند. ادبیات به‌کار گرفته شده در تدوین آگهی مرگ وی مبین این ماجرا است:

نقد فیلم مستند فروغ فرخزاد

با مرگ فروغ، ناصر تقوایی ضرورت زمان را در می‌یابد و تلاش می‌کند با ارائه ی فیلم «فروغ فرخزاد» به جامعۀ هنری و غیر هنری، صدا و تصویر او را جاودانه سازد. وی به این امر بسنده نمی‌کند و در تعقیب هدف خود، تلاش می‌کند با پرداختن به زن به‌عنوان عنصری اساسی در زندگی اجتماعی، موقعیت، جایگاه و نگرش جامعه نسبت به زن را بهبود بخشد. تقوایی در حرکتی آغازین، با مستندهای پنجشنبه بازار میناب( 1348 ) و نخل( 1348 ) زنانی را به‌تصویر می‌کشد که دوش‌به‌دوش مردان به فعالیت اقتصادی مشغولند و به توسعۀ اقتصادی خانواده و جامعه مدد می‌رسانند. در فیلم‌های بادجن( 1348 ) و موسیقی جنوب-زار( 1350 )زندگی زنان و مردانی را ترسیم می‌کند که در بسترهای اجتماعی یکسان، از توانمندی‌های فکری و چارچوب‌های ذهنی مشابهی برخوردار می‌گردند و عملا تفاوتی در نگاه آنان نسبت به انسان، جامعه و جهان مشاهده نمی‌گردد و بدین وسیله بر ایدۀ رایج برتری فطری ذهن مردان نسبت به زنان، خط بطلان همیشگی می‌کشد. تقوایی اوج این نگاه را در مستند« زنان و حرفه‌ها »به‌تصویر می‌‌کشد که در آن تلاش دارد زنان را نه‌تنها به‌عنوان کارگر، بلکه به‌عنوان کارفرما نیز به حضور در مراکز صنعتی و غیرصنعتی ترغیب نماید، ضمن آن که مدیریت صحیح خانواده را، از الزامات موفقیت در این زمینه به شمار می‌آورد. وی بعدها،  مشارکت اجتماعی را با فیلم سینمایی کاغذ بی‌خط (1380) به حوزۀ هنر در جامعه نیز تسری می‌دهد و با تدابیر خاص این تصور را به مخاطب انتقال می‌دهد که هنوز درک و دریافت صحیحی از سوی دو جنس، نسبت به مقوله ی مشارکت هنری در جامعه شکل نگرفته است.

مستند فروغ فرخزاد

فیلم « فروغ فرخزاد» مستندی است که شرحی هر چند مختصر راجع به زندگانی و مرگ فروغ فرخزاد شاعر و فیلمساز شناخته شده در ایران و جهان ارائه می نماید. در این فیلم، ناصر تقوایی همگام با ژیگا ورتوف، از محدودۀ ثبت وقایع به عنوان اطلاع رسانی صِرف فراتر می رود (ابراموف، 1384: 22) و با به کار گیری  یک سیستم فرمال « مقوله‌ای- تداعی‌گر »راجع به زندگی و مرگ هنرمند شاعر و  توجه به تکنیک های مناسب میزانسن، فیلمبرداری، تدوین و صدا این پیام را به مخاطب انتقال می‌دهد که: ” وطن قدر فرزندان خود را نمی‌داند! ” در میزانسن فیلم فروغ فرخزاد، موارد مرتبط با صحنه و حالات و حرکات افرادی که در مراسم تشییع و تدفین فروغ شرکت جسته‌اند، برجسته‌تر از سایر موارد است: خیابان‌ها، دیوارها و انبوهه! در خیابان است که جمعیت سوگوار بر فراز دیوارهای بلند ازدحام نموده و بر بلندای آن افزوده است. پس از آن دیوارهای آرامگاه ظهیرالدوله را داریم که روشنفکران گفت وگوکنان و سیگار در دست از میان آن می‌گذرند تا پیش از تدفین، در جوار دیواره‌های قبر مامن گیرند. در سایر مستندهای ناصر تقوایی مانند موسیقی جنوب-زار، بادجن، پنجشنبه بازار میناب نیز دیوارها بلند هستند و بعضا فرسوده و فروریخته. اما برجای مانده‌اند و بر زندگی نقش می‌زنند. در پس این دیوارهای بلند است که ما گرفتاریم. در فیلم نان خورهای بی‌سوادی، مردی عریضه‌نویس صراحتا می‌گوید:” ما کنار دیوار می‌نشینیم و عریضه می‌نویسیم.”

حالات و اطوار روشنفکران اما از نگاه دوربین تقوایی دور نمی ماند: حالات مرتبط با گفت‌ و گو، سخنرانی، استعمال سیگار و پاهای مردانی که بی‌هدف از سمت چپ به راست و از سمت راست به چپ می‌روند. این حالات و حرکات، بیش از پیش، صحنه‌های آغازین فیلم خشت و آیینه ساختۀ ابراهیم گلستان را در ذهن تداعی می‌کند که در آن، روشنفکران، ظاهر و پوسته خود را تغییر داده‌اند، اما باطن و هستۀ مرکزی خود را در همان قالب پیشین، حفظ نموده‌اند.

نقد فیلم مستند فروغ فرخزاد

اگرچه فیلم« فروغ فرخزاد »فیلمی صامت است و اصولا گفت و گویی قابل تمیز بین افراد حاضر در آن صورت نمی‌پذیرد، اما تلفیق صدای شعرخوانی شاعر، موسیقی متن، صدای خارج از قاب یک راوی مذکر و مصاحبۀ رادیویی فروغ فرخزاد با تصاویر فیلم، بسیار بیانگر  و تعیین‌کننده گردیده است.  تقوایی در مرحلۀ تدوین، صدای هم‌زمان شاعر را که شعر« آیه‌های زمینی »را بر زبان می‌راند، به گونه‌ای بر تصاویر حرکات، حالات و اطوار حضار، به‌ویژه روشنفکران قرار می‌دهد که به بیان بوردول و تامسن (1397 :334 )به صدای روایت‌گری می‌ماند که یک رویداد را در زمان حال تشریح می‌کند. این رویداد، همان رویداد زندگی و مرگ اوست. و در اینجاست که ناصر تقوایی آگاهانه یا ناآگاهانه از گزارشگری فاصله می‌گیرد و عملا وارد حوزۀ  نقد فرهنگ می‌شود. فرهنگی که شاعر ناکام را به چنین سرنوشت غم‌انگیزی محکوم نموده است:

مرداب‌های الکل

با آن بخارهای گس مسموم

انبوه بی‌تحرک روشنفکران را

به ژرفای خویش کشیدند

و موش‌های موذی

اوراق زرنگار کتب را

در گنجه‌های کهنه جویدند

خورشید مرده بود

خورشید مرده بود.

در نخستین صحنۀ فیلم، ناصر تقوایی در نمایی با زاویۀ رو به بالای دوربین، سَردَر آرامگاه ظهیرالدوله را قاب‌بندی می‌کند و هم‌زمان صدای شعر«  فتح باغ »با صدای شاعر به گوش می‌رسد:

و صدایش همچون نیزۀ کوتاهی

پهنای افق را پیمود

خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

همه می‌دانند

همه می‌دانند.

 در این ترکیب‌بندی، تقوایی با زبان فیلم می‌گوید که: شاعر رفته است و خبر رفتن او در شهر پیچیده است. ما نیز می‌رویم. شکاریم یک‌سره همه در پیش مرگ. وی، به ازدحام روشنفکران که ‌ی رسد، چرخشی ایجاد می‌کند و با زاویه‌هایی رو به پایین، روشنفکران را در ازدحام خود، قاب‌بندی می‌کند و کوچکی و حقارت آنان را به تصویر می‌‌کشد. وی با تصویر فروغ که از زاویه چپ وارد قاب شده و به‌تدریج کوچک‌تر شده به سمت راست قاب سوق می‌یابد تا از آن خارج گردد، بر دوگانۀ ورود به عرصۀ زندگی و خروج از آن صحه می‌‌گذارد و هم‌زمان با بهره‌گیری از صدای خارج از قاب، نگرش خود را نسبت به مرگ فروغ بیان می‌دارد:

” چرا تنها آن کسان را که در میدان‌های نبرد جان می‌سپارند، حرمت گذاریم؟ انسان با درافکندن خود به هاویۀ وجود خویش، می‌تواند به‌همان مرتبه از بی پروایی، ابراز شجاعت کند. در ظهیرالدوله لابه لای قبرهای مردگان که آدمی با دیدن آنها به شکست خویش ایمان می‌آورد و در میان سنگ نوشته‌های بسیار، سنگ سپید مرمری هست که روی آن نانوشته مانده است. زیر این سنگ سپید مرمر که روی آن هیچ چیز نوشته نشده، دوام حیثیت آدمی در خاک رفته است.

و بدین سان ناصر تقوایی، تصویر و صدای فروغ فرخزاد را جاودان می‌سازد و رهاورد خود را در این تلاش، در اختیار سایر فیلم‌سازان جامعه هنری قرار می‌دهد که به فراخور نیاز از آن بهره‌برداری به عمل آورده و در راستای رشد و توسعۀ فرهنگ به‌ویژه در حوزۀ زنان کوشا باشند و با فعالیت‌های مستمر خود، مسیر حرکت تکراری سیزیف‌وار جامعه به سوی قله و سقوط مجدد آن را به راه‌های هموارتری هدایت نمایند که هم‌زمان موقعیت و جایگاه انسان، جامعه و جهان و موجودات حاضر در آن را بهبود می‌بخشد.

فهرست منابع :

1- ابراموف، ن. پ (1384). ژیگا ورتوف. (ترجمۀ قاسم روبین). تهران: ناهید.

2- براهنی، رضا (1393). تاریخ مذکر. تهران: آگاه.

3- بوردول، دیوید؛ تامسون، کریستین (1397). هنر سینما. (ترجمۀ فتاح محمدی). تهران: مرکز.

4- تقوایی، ناصر (1392). به‌روایت ناصر تقوایی. (مصاحبه و گردآوری احمد طالبی نژاد). تهران: زاوش.

5- رزنبام، جاناتان؛ سعیدوفا، مهرناز (1396). عباس کیارستمی. (ترجمۀ یحیی نطنزی). تهران: چشمه.

6- سافو (1387). بر مهراب تو، بُز سپید من. (گردآوری و برگردان علی عبداللهی). تهران: مشکی.

7- فرخزاد، فروغ (1334). اسیر. تهران: جاویدان.

8- فغفوری، گیسو (1393). سرگذشت سینما در ایران. تهران: افق.

5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها