Skip to content
نقد فیلم ماتریکس

نقد فیلم ماتریکس (خواهران واچوفسکی – 1999) – (در باب بینش‌های فلسفی«Matrix»)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

می‌گویند «واچوفسکی­ها »، کارگردان‌های ماتریکس، یکی از کتاب‌های «ژان بودریار»، فیلسوف مطرح فرانسوی و از متفکران «پسامدرنیسم»، را به تمام بازیگران فیلم داده تا قبل از بازی حتماً مطالعه کنند در ادامه، ژان بودریار بعد از تماشای فیلم، اعتراض کرده که ایده‌های فلسفی‌اش، خیلی خوب بازنمایی نشده. این متن تا رسیدن به ایستگاه آخر، در حوالی این سه خطی که تازه سیاه شد، در عبور و مرور است. شاید دور از خرد باشد که در این زمان، در باب سه‌گانۀ «Matrix» تفسیری فلسفی پخت. و شاید خردمندانه‌تر این باشد که صبوری ورزیم و بعد از اکران ماتریکس چهار، در باب چهارگانه، به تأویل بپردازیم. با این وصف، می‌دانیم که در باب ماتریکس تاکنون بسیار نوشته‌اند و خواهند نوشت؛ ما نیز در این راه ادای سهمی می‌کنیم و ضمن توجه به آن پیشینه‌ها، نکاتی- به گمانم مفید-برای خواننده‌ها، های­لایت می‌کنیم. اگر بجا از مفاهیم فلسفی در سینما استفاده کنیم وزن و اعتبار کار سینمایی قطعاً بالا می‌رود؛ اگر وزنی ماتریکس در تاریخ سینما دارد تماماً به عنصر «رنگ» «صدا» و «جلوه‌های ویژه» برنمی‌گردد، مضمون‌های فلسفی که در «پیرنگ داستان» وجود دارند، نقش تعیین‌کننده‌ای در عرضۀ فرم داشته. یعنی محتوا زمینه را برای آرایه فرم ماتریکس از قبل غنی کرده است. پس دنبال پرسش درک رابطه‌ی فلسفه و سینما رفتن، اساساً منطقی است: سینما چقدر در بیان مفاهیم فلسفی تواناست و فلسفه از سینما می‌تواند چه بیاموزد: منظور اینکه فلسفه در مقام «دوستدار دانایی» و نیز در مقام «نقد» وضعیتی سینمایی و مهم‌تر و بناب نظر یکی از فیلسوفان، فلسفه به‌عنوان «تفکر روی پرده سینما».

نقد فیلم ماتریکس
نقد فیلم ماتریکس

 بدین ترتیب، به‌عنوان خوانشی فلسفی ازین فیلم ماتریکس می‌توانیم این پرسش ساده ولی جدی را مطرح کنیم که واقعیت حقیقی کدام است و کدام نیست؟یعنی نمود. این پرسش را حول محور صحنه‌های از حرکت تأخیری گلوله‌ها و نیز خم شدن قاشق در خانه­ی اوراکل، می‌توان موردتوجه قرار داد و به دید تردید نگریست.علاوه بر این، باوجود حضور «هوش مصنوعی»  و ربات‌ها در رستوران‌ها، پرسش از «واقعیت مجازی نمود و امر شبیه‌سازی شدن»، پرسش بجایی است. پرسش پیرامون عبارت سقراط: «خود را بشناس»، موجود روی دیوار در آشپزخانۀ «ارواکل»، حقیقتاً پرسشی فلسفی-سینمایی است؛ می‌توان بنابر همین مثال گفت: کدام «خود»؟ کدام «شناسایی» که اطمینان‌بخش راه زندگی بشر باشد؟

چگونه به شناخت خود اعتماد کنیم؟

بلی؛ در شناخت ما امکان خطا هست و شناخت شاید فاصله بین دو اشتباه باشد و تردید هم در مقام یک تسهیل گر. پس، کسی که یقین کاذبی را می‌خرد حتماً توان رسیدن به یقینی صادق را گران می‌داند چون باید از آزمون‌ها سخت عبور کند. در مقام بررسی ژانر: می‌دانیم «ماتریکس» یکسر تخیلی و شاهکاری در جلوۀ ویژه نیست و ژانری علمی نیز هست. پس در مقام بررسی قوت و ضعف علمی که به تصویر می‌کشد و مدعی آن است: قطعاً می‌توان بحث‌ها کرد،کما اینکه تا الان چندین کتاب و مقاله با محوریت فیلم ماتریکس نگاشته شده.منظور اینکه این متن و آن فیلم، بی‌پشتوانه و فقیر نیستند؛ نه‌فقط جایزه‌ها برد بل توجۀ متفکران را به خود جلب کرد. وقتی با جهان رایانه‌ها تعامل می‌کنیم و واقعیت هکرها را می‌بینیم معقول است که  از خود بپرسیم که تأثیر رایانه و هک روی علم چیست؟ علم در خدمت چه کسانی است و فیلمی همچون ماتریکس، در مقام ژانری علمی با اسانس معما و تخیل، چه حرفی برای گفتن دارد؟ آیا به کمک علم می‌خواهد دادهای جدیدتری در باب علم به ما بدهد و به فراتر از علم برود، چنانکه رفته است: در اینجا به شخصیت «اوراکل» توجه داشته باشیم که وی در فیلم نقش پیشگو را دارد و پیشگویی- شهودی معمولاً موردتوجه اصحاب علم نیست و فلاسفه هم به‌نوبۀ خود به دید شک به آن می‌نگرند . علاوه براین، نئو و «ترینیتی» در جهان رایانه کار می‌کنند اما کارشان ظاهراً به نفع پلیس نیست ازین رو، «اسمیت‌ها» روبرویشان قرار می‌گیرند. پس تا اینجا انگار بحث  سود و زیان علم رایانه‌ای مشخصاً کدها برای طرفین در فیلم مطرح است یعنی «علم برای» کی یا کی تا؟ همین نکته شاید:  دو جبهه- بقول «مورفیوس» درصحنۀ عبور از پیاده‌رو با کیانو ریوز«دشمن و دوست» تشکیل داده و مجوز استفاده از سلاح را هم، صادر کرده. یا به عبارتی عصاره‌ای: «زایان» و «غیر زایان». غیر زایان به‌مثابه واقعیت‌های شبیه‌سازی‌شده یا مجازی توسط پدر و پدربزرگ رایانه و ماشین‌ها!

نقد فیلم ماتریکس

علاوه براین، با الهام از مطالعات اسطوره‌شناختی نیز می‌توان فیلم سه‌گانه ماتریکس را تحلیل کرد و پرسشی فلسفی در ادامه آن گذاشت. بنابه نظر اسطوره‌شناس برجسته، «جوزف کمبل»،  قهرمان در همه اسطوره‌ها از الگوی و توالی معینی پیروی می‌کند: عزیمت، تحقق و بازگشت. نئو بعد از مرگ بازمی‌گردد و این مرگ به بیانی اسطوره‌ای، تحول آگاهی درونی است. سؤالی فلسفی اینجا مطرح است: مرگ نئو چگونه مرگی بود و کجا رفت و بازگشت؟ و آیا حقیقتی بعد مرگ و در مرگ‌اندیشی و نه وعظ مرگ است؟

نئو (کیانو ریوز) در سرزمین کدها و برنامه‌ها زندگی می‌کند و تلاش می‌کند که دنیای کدها و رمزها را بفهمد اما انگار یک‌چیز می‌لنگد. دنیای که موافق و مخالف خود را دارد. درواقع اراده نئو معطوف به فهم است و «شناسایی». فهم و دانشی که مسئولیت به همراه دارد و فعل موجود در عبارت خود را «بشناس» سقراط بروی آشپزخانۀ ارواکل.

تحول آگاهی نئو از سطح برنامه‌نویس یک شرکت به سطحی که چه کسی پشت این برنامه‌ها و کدهاست او را به سمت آزمون‌های دشوار (قرص آبی و قرمز) قهرمانانه سوق می‌دهد. یک جورایی مثل «فردو»، در «ارباب حلقه‌ها».

نقد فیلم ماتریکس

نئو، با هر انتخابی که می‌کند منش­اش، بیشتر پدیدار می‌شود و  بینشی هم انصافاً برای ما هویدا می‌کند. در این میان نئو تنها نیست و با ترینیتی هم سرنوشت است. نئو با شرکت مسئله دارد و ترینیتی با نحوی جهت‌دهی به کدها. منظور اینکه ان ماس، در مقام یک هکر است و نئو در مقام یک کارمند شرکت و بین این دو فرق است: یعنی پلیس دنبال هکر است اما نه هکری درون سیستم بل هکری از بیرون سیستم.

بنابراین زمین مشترک نئو و ان ماس، کدها هستند و نقطه افتراق آن‌ها با شرکت و پلیس، سمت‌وسوی است که به کدها می‌دهند؛ نئو و ترینیتی یک مسئله‌دارند اما در دو شکل متفاوت. ترینیتی از زندانی بیرونی فرار می‌کند و نئو از تلاش دارد زندانی که در شرکت برای او ساخته‌اند و شبیه‌سازی کرده‌اند، ترک کند: دست از طلب برنداشت، تا کام دل برآمد.

اگر عمر وفا کند، بعد از اکران ماتریکس چهار، قلم بر ادامۀ این خطوط خواهم گذاشت… .

نقد فیلم ماتریکس
5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها