Skip to content
نقد فیلم لیلا خالد: هواپیما ربا

نقد فیلم لیلا خالد:هواپیما ربا (بدنامی یا گمنامی ؟!)

زمان مطالعه: 3 دقیقه

لینا مقبولِ سوئدی‌-فلسطینی، این شانس را داشته تا در نخستین تجربۀ کارگردانی‌ خود سراغ اسطورۀ دوران نوجوانی‌اش برود. اسطوره‌ای که اینک در پسِ ضرباتِ زمانه سطر‌-سطر اندیشه‌هایش با افکار امروزش در تضاد قرار گرفته‌اند. اکنون غبار شَر و شور نوجوانی‌ لینا فرونشسته و عقل و شعورش پس از سال‌ها زندگی در اروپای بعد از رنسانس سر بیرون آورده، بنابراین جرات پرسیدن دارد و سعی می‌کند به بتِ زندگی و ملتش، نه ملیتش نگاهی دقیق بیندازد. او نه از تعصب بتی نوین می‌آفریند و نه ابراهیم‌وار به شکستن بت زندگی‌اش قیام می‌کند، بلکه او با تقطیع و توالی نماها به جان صنمش روح می‌دمد تا مثل دیگران او را بفهمیم و دریابیم‌. لینا در برابر لیلا، به دور از حماقت و شیطنت ژورنالیست‌ها است و نه از رابطۀ جنسی او سوال می‌پرسد و نه از مدت زمانِ ایستادنش مقابل آینه. این‌ها همان سوالاتی است که خبرنگاران پس از هواپیما ربایی از لیلا می‌پرسیدند! او مجنون‌وار شیفتۀ لیلا نیست تا پرسش‌ها و گفتارش تاییدی بر کردار لیلا باشند. او به درستی و راستی در همان آغاز فیلم از شیفتگی‌ به لیلا می‌گوید اما نشان می‌دهد از چاهِ شیدایی درآمده و به شیوایی هرچه تمام‌تر چاره را در پرسش‌گری می‌داند. به همین سبب است که از لیلا( هواپیما ربای فلسطینی )سوال می‌پرسد که آیا پیامی برای یوری (خلبان پرواز رژیم اشغالگر) دارد؟ و از یوری نیز سوال می‌پرسد که آیا برای لیلا سخنی ندارد؟ و به ظرافت امتناع هر دو را از پاسخ‌گویی‌ نشان می‌دهد که راهِ تفاهم و مصالحه و باب گفتگو را بسته‌اند.

نقد فیلم لیلا خالد: هواپیما ربا

اما این پرسش‌گری به معنای نقض یا نقصی در دل‌بستگی‌اش نیست، چرا که در وابستگی لیلا به زادگاه‌اش با او شریک می‌شود و با آوردن قطعه‌ای از خانۀ پدری لیلا، احساسات او را به غلیان می‌آورد تا ما چهرۀ دیگری از این مبارز خستگی‌ناپذیر را تماشا کنیم. بی‌جهت نیست که کارگردان، داستان مبارزۀ لیلا را از نمای هوایی شهرِ حیفا آغاز می‌کند تا مجنون‌وار از دریچه‌ی چشم لیلا به شهر او بنگریم (لیلا در ماجرای ربودن هواپیما از خلبان خواسته بود بر فراز شهر پرواز کند تا بتواند خانۀ پدری‌اش را از آن بالا ببیند).

سلسله نماهای بعدی به شکل‌گیری اختلاف فلسطینیان و اسرائیلی‌ها نظر دارد. لینا دور از هر جانب‌داری و تمایل به جناح و درگیری، جانب اعتدال و خِرد را نگاه داشته و آن‌چه همه قبول دارند را بیان می‌کند. بنابراین به جای فرو بردن تماشاگران در باتلاقِ جزئیاتِ گروگان‌گیری یا غیره، با سوالات و ترتیب نماها مخاطب را به تفکر وا می‌دارد. در فیلم هر کس را ابتدا به صدا می‌شناسیم. یعنی صدا را می‌شنویم و پس از مدتی، چهره‌اش را می‌بینیم و دوست و دشمن را به یک شیوه می‌شناسیم (برای نمونه شیوۀ استفاده از اکستریم‌کلوزآپ چشم‌ها برای معرفی مسافر پرواز و مهمان‌دار یا میزانِ زمانی که به دو طرف جنگ برای بیانِ سخنان‌شان می‌دهد) .

نقد فیلم لیلا خالد: هواپیما ربا

هنرمندی‌ او در چینش صوتی فیلم زمانی است که صدای تیک‌تاک ساعت را بر نمایِ آغازِ ماجرا (کشتار فلسطینیان در روستای دیر‌یاسین) می‌لغزاند تا لغزشِ تاریخی صهیونیست‌ها را یادآوری کند. به نوعی صدایِ ثانیه‌شمار بمبی است که از آن تاریخ برای حذف آن‌ها به کار افتاده است. لینا به زیبایی در راستای تبیین تصویری نظریه گدار می‌کوشد. مثلا نمای پیاده ‌شدن نخستین گروه یهودیان در سرزمین فلسطین، جنازه‌ی مرد عربی که بر کف خیابان افتاده و یا حتی چهره و سخنان گلدا مایر (زنی که برای مدتی نخست‌وزیر اسرائیل بود) را به تصویرِ ضد نورِ لیلا خالد در امان، برش بزند. در واقع از هوشمندی‌ او که به دنبال لیلا به سوی شتیلا می‌رود می‌بینیم که پیامدش به تظاهرات می‌رسد. در میان پیوستگی این دو نما صدای نوجوانی را می‌شنویم در نمایِ فول‌شاتی از لیلا خالد که در حال قدم زدن در کوچه‌های شتیلا است  همان تکنیکِ شنیدن پیش از دیدن). با شنیدن سخن  پسر نوجوان و دیدن نمای پس از آن که چند نوجوان تکه‌چوبی شبیه اسلحه به سمتِ هلی‌کوپتر اسرائیلی گرفته‌اند، دیگر تردید نمی‌کنیم که آن‌ها نسخه‌هایی از لیلاهای آینده خواهند بود و مگر درختِ زندگی در اردوگاه چیزی جز لیلا خالدها به بار خواهد آورد؟! لینا مقبول بند بندِ اسطوره‌اش را به تصویر می‌کشد: آنجا که با دیدن بندی از خانه‌شان اشک می‌ریزد، جایی که هنگام غذا جمع را رهبری می‌کند، جایی‌ که او را در مقابل بنیادگرایی افراطی برآمده از فعلش ( حملات یازده سپتامبر) می‌نهد، زمان امتناع از به تصویر درآوردن استراحتش و … همه و همه کمک می‌کنند لیلا را بهتر بشناسیم. در پایان با توجه به جمله معروف هیتلر که می‌گوید: هیچ کس از گروه برنده سوال نمی کند؛ باید بیاندیشیم که مبارزه‌ی مسلحانه چه ارزشی دارد و آیا بدنامی به گم‌نامی می‌ارزد؟!

4 4 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها