Skip to content
نقد فیلم شب

نقد فیلم شب (میکل آنجلو آنتونیونی – 1961) – (ضیافت افلاطون و ضیافت شب)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

«افلاطون» کتابی دارد با عنوان «ضیافت» که محتوای کتاب، چیستی و چگونگی عشق از زبان اهالی «فکر» یونان است. این افکار به‌صورت دیالوگ در کتاب جمع‌آوری‌شده؛ می‌دانیم در منطق افلاطونی، دیالوگ، در حکم «عملی» فلسفی است.

الغرض اینکه، فیلم شب، داستان یک نویسنده و همسرش؛ جیووانی و لیدیا و ماجراهای یک ضیافت است. ضیافت «شب»، ضیافتی تماماً افلاطونی نیست ولی به ضیافت افلاطون هم بی‌ربط نیست. فیلم تا قبل از شروع ضیافت در حال شخصیت‌پردازی کاراکترهاست، در حقیقت هسته‌ی اصلی فیلم با ضیافت شبانه شروع می‌شود… .

«چالش عشق» بین جیووانی و لیدیا را تا پایان فیلم می‌بینیم و سکانس‌های پایانی و دیگر آثار آنتونیونی، شهادت می‌دهند که ماجرای این چالش، حتی بعد از اتمام فیلم ادامه دارد.

تا اینجا حتماً از چگونگی پرداخت داستان و فیلم نامۀ «شب»، متوجه شدیم که شخصیت‌های اصلی قصه فرزند ندارد؛ یعنی فرزند در آن غایب است. چرا؟ آیا اگر فرزندی وسط بود فرم و محتوا عوض می شد و به راه دیگری می‌رفت؟

غیبت فرزند در شکل داستان «شب» شاید خبر از یک خورشیدگرفتگی رابطه (کسوف، نام فیلمی دیگر از آنتونیونی) می‌دهد، باید فیلم را ببینیم.

نقد فیلم شب

در دنیای مدرن، وقتی پای روابط عاشقانه، شهرت نویسندگی و جذابیت ظاهری به میان می‌آید، سخت است که مثل یک آدم معمولی رفتار کنیم. گفته‌اند « شهرت ویتامین روح است» اما برای نویسنده و حتی ستارۀ سینما، شهرت می‌تواند مثل یک ویروس عمل کند و جلوی آفرینش هنری را بگیرد و تعادل زندگی خانوادگی و کاری را به هم بزند. به ضیافتی هم که بروید قطعاً در زیر ذره‌بین هستید. روانشناسی اجتماعی می‌گوید: «ما در جلوی دید دیگران همان‌گونه رفتار نمی‌کنیم که در تنهایی.» پس با این اوصاف، در نقش جیووانی بودن، یک ضیافت قطعاً حالتی پیچیده به خود می‌گیرد و خواسته‌های لیدیا، بی‌جا و بی‌ربط به نظر می‌آید، خصوصاً در شب، شب و ضیافتی که انگار ثانیه‌ها کند جلو می‌روند. ازیک‌طرف می‌دانیم که عشق می‌تواند به زمان سرعت بدهد یا از آن بکاهد (قبلاً انیشتین نکاتی دراین‌باره گفته) و از طرفی دیگر زمان شب حالش بازمان روز فرق دارد، منظور اینکه فضای شب با فضای روز متفاوت است. اگرچه از پی هم می‌آید. همان‌طور که افلاطون هم اشاره‌کرده: «میل آدم در شب مثل میل او در روز نیست.» یا به قول کانت:«روز زیباست و شب والا.»

در چنین اوضاع و احوالی، جیووانی (مارچلو ماسترویانی) نویسنده‌ی مشهور، که کتابش هم تازه چاپ‌شده به همراه همسرش به ضیافتی می‌روند. در ضیافت به‌طور عینی می‌بینیم که تنها زمانی لیدیا، جیووانی را در آن شب تقریباً به‌طور کامل فراموش می‌کند که جیووانی هم به او کامل توجه می‌کند، به دنبالش می‌رود و نگرانش می‌شود، چالش عشق؟ آیا جیووانی آنقدر درگیر موفقیت اثر و شهرتش است که حتی دوستش در بیمارستان و زنش در ضیافت را فراموش می‌کند ببیند و حسرت نخورد؟

«مارکز» قبل از نوشتن رمان« صدسال تنهایی» به همسرش می‌گوید:«مدتی مرا به حال خودم بگذار و سراغ مرا اصلا نگیر!»

نقد فیلم شب

فیلم شب، وضعیت بی‌روح روابط انسانی در دنیای معاصر (شهری در ایتالیا)  را به تصویر می‌کشد: لیدیا، کودکی را در ساختمانی مخروبه می‌بیند، کمی با او همدلی می‌کند و بعد او را ترک می‌کند. آیا آن کودک، نمادی از کودکی خود لیدیا است که نمی‌خواهد با آن روبرو شود یا اینکه آن سکانس، به کودک آینده، از اکنون  خبر می‌دهد که «فردگرایی کاذب و خودمرکز بینی» در انتظار شماست؟ 

درصحنه‌ای از فیلم می‌بینیم که کودکان «آتش‌بازی» می‌کنند؛ آیا جیووانی نویسنده  هم دارد بازندگی همسرش یعنی خودش، آتش‌بازی می‌کند یا اعمال و عناصر نقد موجود در داستان مثل گریه و دعوای بین کودکان، آتش و دود، محتوای نامه در سکانس آخر فیلم و رنگ زمینه‌ سیاه، خبر از ضیافتی گرم و پرتنش در «شب» دارد؟ عشق آنتونیونی گویا در حالت شبی طولانی است و انگار روز عشق را نمی‌بینیم، در اینجا اگر به شخصیت «تومازوی» در بیمارستان و سرنوشت نهایی وی دقت کنیم، متوجه این عشق تیره‌وتار در روابط خواهیم شد. خوانش ضیافت  افلاطون به ما کمک می‌کند بفهمیم که احساسات ما ثابت نیستند و عشق را نمی‌توان گارانتی کرد چون از قبل با مقوله عاطفه و احساس پیچ‌خورده در محتوا نامه‌ای که لیدیا برای جیووانی می‌خواند به‌درستی این نکته را اعتراف می‌کند.

نویسنده، عشقی ناآرام دارد، پس می‌توان فهمید ذهنش هم ناآرام است و مهم‌تر اینکه جامعه وی  هم بی‌ثبات و بیمار است. ضیافت شب، گویی جمع تنهایان شیک پوش است.

در بخشی از فیلم، صاحب ثروتمند مهمانی، نویسنده را با پیشنهادی کاری می‌خرد و نویسنده هم تقریبا ذوق زده می‌شود. آیا این در شأن یک نویسنده است یا وی مشکل پول دارد و ضرورتاً مجبور به پذیرش چنین پیشنهادی است؟ ضیافت‌ها، خالی از پیشنهادهای کاری و عاشقانه نیست اما آیا باید به هرقیمتی هر پیشنهادی را بپذیریم؟ چرا انتونیونی این سکانس را در فیلم قرار داده؟

نویسنده وقتی پول نداشته باشد آیا می‌تواند غیر از حرف زدن درباب فقر آن هم در رنگ‌ها و ریتم‌های مختلف، چیزی بگوید؟ وقتی ضرورت زندگی تامین  نباشد، موضوع تقریبا مشخص است؛ فقر.

ماجرا (نام فیلمی از کارگردان) زمانی آغاز می‌شود که نیاز به درستی ارضا نشود و درک ضرورت زندگی انسانی، خوب جا نیفتد.و اما نکته‌ای در مورد فرم: معماری در این فیلم آنتونیونی حضور قوی دارد. رابطه لیدیا و جیووانی و کلا انسان در دنیای جدید انگار شبیه «سنگ و شیشه» و بازتاب‌های این دو در هم است. انگار روابط  روح  و حسی ندارد و سراسر بازتاب و انعکاس در سنگ و شیشه و آب است.بیان این نکته از طریق فرم، امضای هنری آنتونیونی است و نقطه اشتراکی ظریف و هنرمندانه  ما بین ضیافت شب و ضیافت افلاطونی در اینجا موجود است از جنس اثر «گوته» یعنی: غم های ورترجوان.

نقد فیلم شب
5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها