Skip to content
نقد فیلم ربه‌کا

نقد فیلم ربه‌کا (بن ویتلی – 2020) – (حضور پس از مرگ)

زمان مطالعه: 11 دقیقه

ربه‌­کا (Rebecca) یک فیلم در ژانر عاشقانه گوتیک و مهیج بریتانیایی در سال2020 به کارگردانی بن وتلی و فیلم‌نامه ایازجین گلدمن جو شرپنل و است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از دافنه دو موریه ساخته‌شده است ولیلی جیمز، ارمی همر ، کریستین اسکات توماس، تام گودمن هیل ،کیلی هاوز و ان داودر آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. ربه‌کا در 16 اکتبر 2020 در سینماهای منتخب و در  21اکتبر2020 در نت فلیکس به‌صورت دیجیتالی اکران شد. طرح کلی دو فیلم«ربه‌­کای هیچکاک و ربه‌کای بن ویتلی» اکثراً یکسان و وفادار به کتاب ربه‌کای دافنه دو موریه است.

عشق، خیانت، تنفر و انتقام موضوع اصلی فیلم است

ازدواج یک زن جوان بی‌نام«به دلیل بی‌هویت بودن کارکتر اصلی فیلم چون او ندیمه است ندیمه خطابش می‌کنیم» با یک بیوه ثروتمند ماکسیم دی وینترباگردباد عاشقانه آغاز می‌شود وندیمه از زندگی روزمره خود دور می‌شود تا برای زندگی با ماکسیم در ملک مجللش ماندرلی به‌عنوان همسر جدیدش زندگی کند.به‌محض ورود به ماندرلی مادام دی وینتر جدید دریافت که او در سایه‌ی مادام دی وینترقبلی« ربه‌کا»زندگی می‌کند.

 این فیلم بازسازی ربه‌کای هیچکاک نیست بلکه ساخت یک فیلم جدیداست .فیلم با یک فضای تاریک و وهم‌آلود اکسپرسیونیستی شروع می‌شود از رنگ‌های سرد و خنثی در طراحی صحنۀ عمارت ماندرلی و همچنین طراحی لباس‌هایشان استفاده‌شده است.نشان دادن عمارتی وسط جنگل بارنگ‌های هراس‌آمیز قرمز و سیاه.راوی بودن ندیمه شخصیت اصلی فیلم.دختر جوانی که اسمش را نمی‌دانیم خیال‌های شبانه‌اش را بازگو می‌کند و ابتدای فیلم با این جمله روبه‌رو می‌شویم«دیشب خواب‌دیده‌ام دوباره به ماندرلی رفته‌ام» هم در رمان و هم در فیلم این جمله دیده می‌شود.در سکانسی که ماکسیم دی وینتر ندیمه را خانم ون هوپر خطاب می­کند و ون هوپر می‌گوید:«او ندیمۀ من است می تونی نوکر هم صداش کنی» ندیمه تحقیر  می‌شود. این سکانس تضاد طبقۀ اشراف و کارگران به‌خوبی به تصویر می‌کشد. در سکانسی که خدمتکار به ندیمه می‌گوید:«ایوان برای خدمتکاران نیست » ماکسیم او را زیر نظر دارد و می‌خواهد از لیلی پشتیبانی کند می‌گوید:«این خانم جوان با من است». سکانسی که ندیمه به ماکسیم می‌گوید:«یکی با تنهایی شاده یکی با کنار کس دیگری بودن، والدین من فوت کرده‌اند و به‌تنهایی عادت دارم» در اینجا به‌تنهایی ندیمه اشاره می‌شود. صدف خوراکی که برای صبحانه نیست ولی ندیمه به دلیل این‌که تا حالا صدف نخورده می‌خواهد آن را امتحان کند«اشارۀ دوباره به اختلاف طبقاتی در این سکانس». قرار گذاشتن ندیمه با ماکسیم دور از چشم ون هوپر. لیلی با ماکسیم در ماشین است و جاده‌ای که از آن می‌گذرند پر از درختان سرسبز است و کنار دریاست ندیمه از ماکسیم می‌پرسد:«به نظرتان کسی میتونه به خاطر یه دل‌شکسته بمیره» این سؤال ماکسیم را ناراحت می‌کند و او را یاد همسرش ربه‌کا (همسرش که فوت کرده است) می‌اندازد و آنقدر با سرعت رانندگی می‌کند که کم مانده بود تصادف کنند. و به باغی که پر از کاکتوس و درخت است می‌روند ندیمه از ماکسیم می‌پرسد:«قبلاً اینجا بودی؟» در حالتی که ماکسیم چهره‌ای ناراحت دارد پاسخ می‌دهد:«موقع ماه‌عسلم» ندیمه می‌گوید:«چطور همسرتون؟» ماکسیم حرف او را قطع می‌کند و از جواب دادن در مورد همسرش طفره می‌رود.ماکسیم و ندیمه به مقصدشان رسیده‌اند لیلی از داخل داشبورد کتابی را بیرون می­آورد و آن را باز می‌کند و صفحۀ اول آن اسم ماکسیم و ربه‌کاست ماکسیم از حرکت ندیمه عصبانی می‌شود و به او می‌گوید که کتاب را سر جایش بگذارد و بعد از آن‌که ندیمه به خانه‌اش می‌رود خودش را سرزنش می‌کند که چرا کتاب را نگاه کرده است.ندیمه  به‌طور مداوم از ماکسیم نوت دریافت می‌کند و به بهانه کلاس تنیس رفتن از بیماری ون هوپر سوءاستفاده می‌کند و اوا از سرخود باز می‌کند و به ملاقات ماکسیم می‌رود. ندیمه در سکانسی که در ساحل با ماکسیم عشق‌بازی می‌کند او از شیشۀ عطر از خاطرات می‌گوید که هرزمانی که خواست می‌تواند آن را باز کند انگار که همیشه دارد در لحظه زندگی می‌کند و در پاسخ به ماکسیم که پرسیده:«تو کدوم لحظۀ خاص جوانیت رو جمع می‌کنی» ندیمه در پاسخ می‌گوید:«خاطرات این‌یک هفته تک‌تک لحظاتش رو» ملاقات ندیمه با ماکسیم و یک‌هفته‌ای که با او  گذراند بهترین لحظات زندگی‌اش بوده‌اند. ندیمه باخبر می‌شود که باید به همراه خانم ون هوپر به نیویورک برگردد او از ترس این‌که ماکسیم را از دست دهد به  او می­گوید که باون هوپر عصر آن روز به پاریس خواهد رفت و بعد از آن به نیویورک ماکسیم از ندیمه می‌خواهد که با او ازدواج کند و به‌عنوان همسرش به ماندرلی بروند.ون هوپر که از ازدواج ندیمه با ماکسیم باخبر می‌شود او را آگاه می‌کند که ماکسیم با تو ازدواج می‌کند که باروح همسرش ربه‌کا در عمارت ماندرلی تنها نباشد. ندیمه از خدمتکار بودن رهایی پیدا می‌کند و به خانم دی وینتر تبدیل می­شود ولی زندگی پر ازترس و هیجان در عمارت ماندرلی در انتظار اوست. ندیمه با ماکسیم ازدواج می‌کند و به همراه او به عمارت ماندرلی می‌رود باخانم دنورز(خدمتکار ربه‌کا) آشنا می‌شود دنورزکل عمارت را به ندیمه نشان می‌دهد«داخل عمارت ماندرلی پر از تابلوهای نقاشی و کتاب‌هاست»ندیمه با ماکسیم دربارۀ این‌که هر ازدواجی رازهای خودش را دارد و او هیچ‌چیز مخفی از ماکسیم ندارد این بحث را پیش می‌کشد که ماکسیم دربارۀ ربه‌کا حرفی بزند ولی بازهم ماکسیم طفره می‌رود و می­خوابد. لیلی کم‌کم وجود داشتن روح ربه‌کا در عمارت را احساس می‌کند او ربه‌کا را بالباسی قرمز در خواب می‌بیند که در حیاط عمارت قدم می‌زند. عمارت ماندرلی در تاریکی فرورفته و نورهای سفید و آبی از بیرون به داخل تابیده است ماکسیم از داخل تخت برمی‌خیزد و راه می‌رود ندیمه هراسان به ماکسیم دست می‌زند وندورز از لابه‌لای تاریکی بیرون می­آید و می‌گوید:«بیدار کردن یه خواب‌گرد کار خطرناکیه» چهرۀ دنورزلا در هاله‌ای از نور آبی و نور قرمزی که روی چشمانش است بیشترین وحشت را به مخاطب القا می‌کند. از اول فیلم کارکتر ندیمه جوان«لیلی جیمز به ایفای نقش ان پرداخته است» اسم نداشت و ون هوپر هم او را به اسم صدا نمی‌زد. اواسط فیلم هم بقیه مثل فرانک در ماندرلی و ماکسیم و…او را خانم دی وینتز صدا می‌زنند. چرا کارکتر ندیمۀ جوان در این فیلم که شخصیت اصلی است باید بدون اسم و هویت باشد؟ در طول فیلم می‌بینیم که ماکسیم از حرف زدن دربارۀ همسرش ربه‌کا که فوت‌شده طفره می‌رود و همچنین دلیل راه رفتن‌هایش را در خواب برای ندیمه توضیح نمی‌دهد. این باعث مبهم بودن کارکتر ماکسیم شده و گریز او از گذشته‌اش است. دلیل ازدواج ماکسیم با ندیمه فراموش کردن ربه‌کا و تنها نبودن باروح ربه‌کاست  به همین دلیل او را به ماندرلی آورد «دقیقاً حرفی که خانم ون هوپر به ندیمه گفت قبل از این‌که با ماکسیم ازدواج کند»ندیمه به دنبال جاسپر«سگ ربه‌کا» می‌رود جاسپر به اتاق ربه‌کا می‌رود ندیمه وارد اتاق می‌شود وسایل ربه‌کا را بررسی می‌کند و اتفاقی یکی از مجسمه‌هایش را می‌شکند و دستش را موقع جمع‌کردن تکه‌های شکسته زخمی می‌کند.هنگامی‌که ماکسیم با ندیمه در ساحل قدم می‌زنند جاسپر می‌دود و ندیمه به دنبال او می‌رود و وارد اتاقکی می‌شوند جاسپر پارس می‌کند و نگهبانی را در اتاقک ساحلی می‌بیند و ندیمه می‌گوید:«می‌خواستم طنابی ببندم به جاسپر این سگ آقای دی وینتره» و نگهبان می‌گوید: سگ ربه‌کاست و ربه‌کا رفت توی دریا، اینجاست که ندیمه می‌فهمد ربه‌کا در دریا مرده است و به همین علت ماکسیم می‌ترسید و توی دریا برای شنا نمی‌رفت.بعد از گفت‌وگویی که ندیمه با ماکسیم لب ساحل دارد ندیمه لباسی توری مانند مشکی در هوا می‌بیند که آن قطعاً روح ربه‌کاست. ندیمه در سکانسی که با خواهران و مادربزرگ ماکسیم دورهم نشسته‌اند حرف از برپایی دوبارۀ مجلس ماندرلی«مجلسی بوده که عده‌ای از آشنایان ماکسیم و ثروتمندان دورهم جمع می‌شدند و رقص و پایکوبی می‌کردند» می‌زند ماکسیم دوباره خشمگین می‌شود چون مجلس ماندرلی را همیشه ربه‌کا برپا می‌کرده و تا ربه‌کا بوده آن مجلس برپا بوده است و ماکسیم به ندیمه می‌گوید: «قبلاً درباره‌اش صحبت نکرده بودیم»خواهرانش با ماکسیم صحبت می‌کنند و او را قانع می‌کنند. حضور داشتن ربه‌کا اینجا هم‌دست بردار نیست در سکانسی که مادربزرگ ماکسیم به ندیمه می‌گوید که او را نمی‌شناسد ندیمه اشک در چشمانش حلقه می‌زند خواهران ماکسیم به سمت مادربزرگ می‌روند و او را به سمت ماشین می‌برند همین حین مادربزرگ می‌گوید:می‌خواهم ربه‌کا رو ببینم واو را سوار ماشین می‌کنند.

نقد فیلم ربه‌کا

نشانه‌های حضور ربه‌کا

ربه‌کایی که وجود ندارد ربه‌کایی که تا این قسمت فیلم متوجه شدیم که او در دریا مرده است ولی نمی‌دانیم که خودکشی کرده است یا نه؟ ربه‌کا همچنان حضور دارد ماکسیم همچنان درگیر اوست و فوبیایی که از فوت ربه‌کا به بعد دارد شب‌گردی‌هایش، حتی سگ ربه‌کا جاسپر او هم ردپاهای ربه­کا را نشان می‌دهد که حضورش در عمارت ماندرلی و وجود ماکسیم باقی است.ردپای ربه‌کا همه‌جا هست حتی روی دستمالی که حرفR روی آن گلدوزی شده و ندیمه با دیدن این نشانه‌ها از ربه‌کا بیشتر تحت‌فشار قرار می‌گیرد و گریه می‌کند او از زمانی که از لندن به ماندرلی آمده خوشحال نیست و دائم تحت‌فشار و استرس است گریه می‌کند و حال مساعدی ندارد،حضور داشتن ربه‌کا اجازه نمی‌دهد که با ماکسیم خوشبخت باشد ربه‌کا مرده ولی روح او و نشانه‌هایش تمام عمارت ماند رلی را فراگرفته‌اند.

گفت‌وگوی فرانک و ماکسیم لب ساحل،فرانک تعریف می‌کند که ربه‌کا دریانورد خوبی بوده و یک روز آب‌وهوا بد بوده و کشتی غرق می­شود و حتی جسد ربه‌کا را بعد از دو ماه پیدا می‌کنند ندیمه می‌گوید: ربه‌کا حتماً خیلی ترسیده بوده که این بیرون تنها بوده فرانک پاسخ می‌دهد:ربه‌کا از چیزی نمی‌ترسید این سکانس با موسیقی متن هراس‌آور همراه می‌شود و وحشت را به مخاطی القا می‌کند.

سؤالی در ذهن ندیمه شکل می‌گیرد و از فرانک می‌پرسد: ربه‌کا خوشگل بود؟ پاسخ فرانک:زیباترین موجودی که توی عمرم دیدم بود.پس از این گفت‌وگو ندیمه مثل روان‌پریش‌ها می‌شود و به اتاق ربه‌کا می­رود لباس مشکی که روی تخت ربه‌کاست«همان لباسی که ندیمه در ساحل دید» دنورز لباس را به ندیمه می‌دهد و می‌گوید: آن را لمس کن.دنورز به ندیمه می‌گوید:که ربه‌کا هم چنان حضور دارد و نمی‌خواهد کسی از اسم ماکسیم استفاده کند چون ربه‌کا عشق ماکسیم بود،ماکسیم هیچ‌وقت دیگر خوشحال نمی‌شود و ربه‌کا عشق زندگی‌اش بود.بعد از آن ندیمه کابوس می‌بیند و ربه‌کا با لباسی قرمزاست ماکسیم راه می‌رود و خودش به دنبال ماکسیم و در گل‌های رونده غرق می‌شود او در خواب خود زنی می‌کند و بدنش پر از جای خراش خوردگی می‌شود«روح ربه‌کا و حضورش به ندیمه لحظه‌ای اجازه نمی‌دهد که آرامش داشته باشد شاید اگر با ماکسیم ازدواج‌نکرده بود و به ندیمه بودنش ادامه داده بود حداقل آرامش داشت» در طول فیلم هیچ تصویری از ربه‌کا نشان داده نمی‌شود تنها تصویر از او قدبلندش و موهای مشکی بلندش بوده است. آشنایی ندیمه با جک فول«پسرعموی ربه‌کا» فول پیشنهاد سوارکاری به ندیمه می‌دهد.ربه‌کا بعد از این‌که از سفر لندن بازگشته قبل از سوارشدن قایق و فوتش می‌خواسته یک حرف مهم به جک فول بگوید و نگفته است.ابهامی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد که ربه‌کا چه حرف مهمی می‌خواسته به جک فول بگوید؟ که این نگفتن مسئلۀ مهم باعث آزار جک فول شده است. شوکه شدن ندیمه که نمی‌دانست جک فول با ماکسیم ملاقات نمی‌کند و دیگر دوست نیستند.سوءتفاهمی که برای ماکسیم شده،ملاقات جک فول و همسرش که ماکسیم فکر می‌کند همسرش به او خیانت کرده و ندیمه را بازخواست می‌کند که چرا جک فول را به ماندرلی کشانده است؟ انکار کردن دنورز که جک فول را او دعوت نکرده،دنورز باعث مقصر جلوه دادن ندیمه می‌شود. دنورز از قصد جک فول را دعوت کرد و باعث ملاقات او با ندیمه شد همین مسئله باعث به وجود آمدن سوءتفاهم برای ماکسیم شد و به همسرش تهمت خیانت زد. دنورز به دلیل دوست داشتن ربه‌کا و این‌که نمی‌خواهد کسی جایش را بگیرد این بلاها را سر ندیمه می‌آورد. ربه‌کا از بچگی‌اش با دنورز بوده و بعد از ازدواجش هم دنورز با او به ماندرلی می‌آید و رابطه دنورز و ربه‌کا ناگسستنی بوده حتی بعد از مرگ ربه‌کا. ماکسیم متوجه اشتباهش و تهمت بی‌جایش به ندیمه می‌شود و معذرت‌خواهی می‌کند.

مجلس ماندرلی

ندیمه مشغول تدارک دیدن مجلس ماندرلی می‌شود و برای طراحی لباسش از خدمتکاران و دنورز کمک می‌گیرد. بالاخره آرامش را در چهرۀ ندیمه می‌بینیم و او خوشحال است. هیاهو و شلوغی بعد از مدت‌ها در عمارت ماندرلی حاکم می‌شود. مجلس برپا می‌شود ندیمه بالباسش که طراحی خاصی داشت از پله‌ها پایین می­آید همۀ نگاه‌ها به سمت اوست و تعجبی که در چهرۀ مهمان‌هاست و پچ‌پچ‌هایشان باهم. ماکسیم از لباسی که ندیمه پوشیده شوکه می‌شود«لباس قرمز و پوستیز مشکی که گذاشته بود شبیه به ربه‌کا شده بود و خودش خبر نداشت»و سرش داد می‌زند درحالی‌که ندیمه نمی‌داند مسئله چیست؟ و ماکسیم می‌گوید: هر چه زودتر برو لباست را عوض کن. او جلوی همۀ مهمانان به خاطر پوشیدن لباسش که شبیه به لباس ربه‌کا بود و خودش خبر نداشت تحقیرمی­شود و خودش را سرزنش می‌کند چرا نمی‌دانسته و لباس قرمز را پوشیده است ندیمه اندک خوشحالی که داشت از بین رفت و نمی‌تواند روی خوشی را ببیند. خواهر ماکسیم به ندیمه کمک می‌کند که خودش را جمع‌وجور کند و لباسی به او می‌دهد که بپوشد.بازهم دسیسه‌چینی‌های دنورس است که ندیمه را بد جلوه دهد دنورس پیشنهاد داد که ندیمه لباسش را شبیه به آن تابلوی نقاشی بدوزد آن لباس قرمز لباس ربه‌کا بوده و ندیمه بعد توسط خدمتکاران متوجه این موضوع می‌شود. پس از این‌که ندیمه لباسش را عوض می‌کند و به مجلس برمی‌گردد ماکسیم به او می‌گوید: فکر اشتباهی بود هرگز نباید میاوردمت اینجا«برای چندمین بار همسر ماکسیم توسط او تحقیر می‌شود» همرنگ جماعت نبودن ندیمه در مجلس ماندرلی و فرق داشتن لباسش با بقیه،ندیمه توهم می‌زند ربه‌کا را با لباس قرمز می‌بیند و به دنبالش می‌رود.تصویر ندیمه وسط مجلس ماندرلی، همۀ مهمانان یک‌صدا اسم ربه‌کا را می‌گویند نور قرمزی که روی صورت کل جمعیت می‌خورد هم‌زمان با گفتن اسم ربه‌کا. ربط داشتن این نور قرمز به لباس قرمز و تنها تصویری که از ربه‌کا داریم و کات خوردن تصویر به استخوان‌های ربه‌کا داخل آب.

ندیمه قبل از ازدواج با ماکسیم فقط آن‌یک هفته‌ای که در لندن با او ملاقات داشت خوشحال بود و آرامش داشت بعد از ازدواج با ماکسیم و رفتن به ماندرلی رنگ خوشی راندید و شب و روزش شد ترس، نگرانی، استرس و ماکسیمی که دائم او را تحقیر می‌کرد. ترس و توهمات ندیمه و جهنم شدن ماندرلی برای او،حضور روح ربه‌کا در عمارت و نشانه‌های او بعد از مرگش،.دسیسه‌چینی‌های دنورز که ندیمه را تا مرز دیوانگی و توهم کشانده،.فضای اکسپرسیونیستی عمارت ماندرلی،وهم‌آمیز بودن طراحی صحنۀ عمارت و فضای فیلم،صبر ندیمه تمام‌شده و چون جایی را ندارد برود و خانواده‌ای از او حمایت نمی‌کند می‌خواهد دست به خودکشی بزند و دنورز هم تشویقش می‌کند درواقع خشم ماکسیم از ربه‌کا باعث خواب‌گردی‌ها و عصبانیتش شده بود و ندیمه اشتباه فکر می‌کرد که ماکسیم همچنان در غم از دست دادن ربه‌کاست و او را دوست دارد درصورتی‌که خشم او از ربه‌کا و شکسته شدن غرورش باعث این رفتارهایش شده بود.

نقد فیلم ربه‌کا

علت اصلی مرگ ربه‌کا و نقطه اوج

پیدا شدن جسد ربه‌کا در قایق و اشتباه تشخیص دادن جسد زنی دیگر توسط ماکسیم و دفن کردن آن به‌جای ربه‌کا. ندیمه بعد از پیدا شدن جسد ربه‌کا و گفت‌وگو با ماکسیم قضیه‌ی اصلی مرگ ربه‌کا را می‌فهمد، ربه‌کا با جک فول به ماکسیم خیانت کرده و ماکسیم نمی‌خواسته طلاق بگیرد و نام خانوادگی‌شان را خدشه‌دار کند. ربه‌کا به ماکسیم گفته است: اگه یه بچه داشتیم تو هیچ‌وقت نمی تونستی ثابت کنی که مال تو نیست. این حرف ربه‌کا باعث شد غرور ماکسیم شکسته شود. ربه‌کا به ماکسیم خیانت کرده است،ماکسیم از او متنفر بوده و درعین‌حال عاشق او.ربه‌کا به ماکسیم تفنگ داده و گفته است:کافیه ماشه را بکشی و راحت بشی، ماکسیم ماشه را می‌کشد و گلوله از بدن ربه‌کا رد می‌شود. به تعویق انداختن مخاطب هیچکاکی را در این فیلم می‌بینیم که از آغاز تا اواخر فیلم علت مرگ ربه‌کا مشخص نیست و در سکانس گفت‌وگوی ماکسیم و ندیمه در خانۀ ساحلی متوجه می‌شویم ربه‌کا توسط ماکسیم به قتل رسیده است قبل از این سکانس مخاطب فکر می‌کرد ربه‌کا در دریا با قایقش غرق‌شده است.ماکسیم به علت ترس از دست دادن ندیمه قضیۀ مرگ ربه‌کا را به او نگفت چون او عاشق ندیمه است.ندیمه به‌جای رفتن پیش پلیس و ترک ماکسیم تصمیم می‌گیرد قضیۀ مرگ ربه‌کا را پنهان کند و پیش ماکسیم بماند.دادگاه برای پیدا شدن علت مرگ ربه‌کا تشکیل می‌شود و قاضی می‌گوید: یا قتل عمد بوده یا خودکشی.ندیمه با ماکسیم همدست می‌شود که در بازجویی همه‌چیز را انکار کند.جک فول بعد از دادگاه به ماکسیم می‌گوید: اگه ربه‌کا برنامۀ خودکشی داشت من رو به اینجا دعوت نمی‌کرد. جک فول پیگیر می‌شود که علت اصلی مرگ ربه‌کا را بفهمد. فول مدرکی دارد که ربه‌کا به او گفته:بیا مندرس«نامۀ ربه‌کا به فول».فول به ماکسیم می‌گوید:ربه‌کا تصمیم گرفت ازت جدا بشه به همین خاطر کشتیش؟ری اکشن ماکسیم به‌گونه‌ای است که خودش را لو می‌دهد که قاتل است.وقیح بودن جک فول هنگامی‌که به ماکسیم می‌گوید: ممنون که ربه‌کا را با ما به اشتراک گذاشتی می خوای با همسر جدیدتم امتحان کنم!و ماکسیم او را سیلی می زند .جک فول از ماکسیم اخاذی می‌کند که به ازای ده هزار پوند نامۀ ربه‌کا را به او بدهد و حرفی نزند.دنورز در دادگاه شهادت می‌دهد که جک فول به ازای پولی که از ماکسیم گرفته است نامۀ ربه‌کا را به ماکسیم داده و ماکسیم نامه را پنهان کرده است.قاضی فهمیده که ربه‌کا زمان سفر به لندن باردار بوده و ماکسیم او را به قتل رسانده است.ماکسیم بازداشت می‌شود و دادگاه برای تحقیقات به تعلیق درمی‌آید. ندیمه به دنورز می‌گوید: وسایلت را جمع کن و برو.ندیمه در تلاش است که مدارک مربوط به دکتر زنان در لندن را از بین ببرد.به مطب دکتر می‌رود پروندۀ ربه‌کا را برمی‌دارد و همان موقع بازرس‌ها سر می‌رسند. قاضی اشتباه می‌کند که ربه‌کا به دلیل این‌که زیر نظر دکتر زنان بوده پس باردار است درصورتی‌که ندیمه پروندۀ پزشکی ربه‌کا را می خواند و دکتر می گوید: من متخصص زایمان نیستم متخصص سرطان هستم، ربه‌کا سرطان رحم داشت و چاق شدن و باد کردن شکمش هم به همین علت بود اون چند ماه بیشتر زنده نمی موند. ربه‌کا خبر بیماری‌اش را می‌خواسته به جک فول بدهد به همین خاطر خودکشی کرده است،این مسئله باعث شد ماکسیم تبرئه و آزاد شود«ماکسیم قسر در رفت». پس از آزادی ماکسیم خشمی که دنورز داشت و به خواسته‌اش نرسیده بود و ماکسیم مجازات نشد خودش انتقام ربه‌کا را گرفت و عمارت ماندرلی را به آتش کشید. دنورز هم خودش را در دریا انداخت و خودکشی کرد.ندیمه بعد از این ماجراها بازهم کابوس می‌دید و ربه‌کا دست از سرش برنمی‌داشت ولی بعد از بیدار شدن بی‌خیال مرده‌ها شد و به زندگی عاشقانه‌اش کنار ماکسیم در قاهره ادامه داد.

«تنها چیزی که ارزش داره به خاطرش بین شعله‌ها قدم برداری و نجاتش بدی یعنی عشق» ماندگارترین دیالوگ فیلم است. ندیمه به خاطر عشقش به ماکسیم برایش جنگید میان شعله‌ها قدم برداشت و ماکسیم را نجات داد و به آرامش رسید و به زندگی عاشقانه‌اش با او ادامه داد.

نقد فیلم ربه‌کا
0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها