Skip to content
نقد فیلم دوازده مرد خشمگین

نقد فیلم دوازده مرد خشمگین (سیدنی لومت – 1957) – (یک «مرد خشمگین» نیست!)

زمان مطالعه: 6 دقیقه
نقد فیلم دوازده مرد خشمگین

در ادبیات عامه، طرز فکری رایج است با این مضمون: قضاوت نکنیم. آیا خود این شعار یا گفته­ی «قضاوت نکنیم»، نوعی قضاوت و داوری نیست؟ به بیانی دیگر، قضاوتی را در خود پنهان نکرده است: یعنی به مخاطب می­‌گوییم قضاوت نکن. در واقع از قبل مفروض گرفته‌­ایم خارج از سطح موضوع، مخاطب لیاقت و توان قضاوت ندارد و ظاهراً قبل از انجام این کار، باید درجاتی از کمال را طی کند تا به مسلک قاضیان درآید و حکم صادر کند. در قضاوت نکنیم توهینی خفیف به دید می‌­آید: توهین به علم و به فلسفه. مضاف بر این، نصیحت و شعاری بی‌بضاعت است و راه زیاد نمی‌تواند برود. چون منطقاً فرآیند زبان و خود تفکر حتی پروسه‌­ای قضاوت آمیز است. و مهم­تر اینکه: آدمی از محکوم کردن دیگران لذتی می­‌برد که خاص ذهن و فکر است؛ لذتی که در شمار لذات حسی نیست و از این لذت به ‌راحتی چشم نمی­‌پوشد. به یک معنی، محکوم کردن یعنی غلبه کردن بر هوش و قوه داوری طرف دیگر. چون قضاوت همواره در رابطه و معطوف به چیزی یا دیگری است. در مقام مثال، به ‌عنوان فیلم حقوقی و قضایی «سیدنی لومت» نگاه کنیم و کمی به موشکافی بپردازیم: یعنی «دوازده مرد»، شخصیتی «خشمگین» دارند. آن‌ها را قضاوت کرده اما نسبت و در رابطه با چه چیزی؟ نسبت به اعلام حکمی در باب یک قتل. دوباره به ‌عنوان فیلم و خود فیلم‌نامه نگاه کنیم و ببینیم چه درکی را نصیب ما می‌کند: دوازده مرد خشمگین. زنی وجود ندارد. ظاهراً تنها دوازده مرد با هم سر موضوعی خشمگین­‌اند، معنی سختی در پی دارد و روشن است که موضوع خشم، حیاتی است مثل مرگ و زندگی یک جوان. تا الان احتمالاً گوشی دستمان ­آمد که داستان فیلم: تصمیم و قضاوت جماعتی مذکر، درباره‌­ی پرونده‌­ی قتل است. متهم در صورت اینکه حکمش قطعی شود به طرز بی‌رحمانه‌ای دنیا را باید ترک کند. تا همین‌جا امر قضاوت و تصمیم‌­گیری خود را نشان می­‌دهد. تصمیم برای ادامه یا پایان زندگی یک جوان براساس پیش‌­بینی و قضاوت و تصمیم دوازده مرد. آیا اگر دوازده زن خشمگین بودن، همین ماجرا روال خودش را می­‌رفت یا فرق می­‌کرد یا اگر دو یا سه زن در ترکیب هیئت منصفه، حضور داشتن، احتمال همدلی با قاتل بیشتر نبود؟ منظور اینکه در قضاوت و تصمیم‌­گیری، حال چه موضوع قتل باشد یا غیر قتل، سوگیری و تفاوتی بین زنان و مردان وجود دارد؟ مثلا زنان در امر قضاوت کمتر خشمگین می‌شوند یا مردان؟ مردان زودتر قضاوت می­کنند یا زنان؟ و الی آخر.

نقد فیلم دوازده مرد خشمگین

در فیلم دوازده مرد خشمگین: آیا کشتن با چاقو سبب خشم قضاوت‌کنندگان شده یا قدرت روح «پدری» که مرده؟ هدف از بیان خط قبلی، این بود: کم و کیف پرونده، احساس و عواطف انسانی ما را با خود درگیر می­‌کند و قاعدتاً به واکنش وا­می­دارد. از این رو به وکلا و قاضیان توصیه می­‌کنند که تا حد امکان با فاصله و عقلانیت بیشتری پرونده‌­ای را بررسی کنند و زیاد هم با شاکی و متهم پسرخاله نشوند چون قضاوتشان را بو­دار می­‌کند. بلی! فاصله برای دیدن دقیق و درست موضوع، در قضاوت اگر فضیلت نباشد، قطعاً وظیفه است. آیا اول تصمیم می­‌گیریم بعد قضاوت می­‌کنیم یا اول در ذهن خود، قضاوت و پیش‌بینی و پیش‌دستی یکجا انجام می­‌دهیم بعد تصمیمی هم می‌­گیریم؟ «پیش‌قدم» (بقول تئوریسین­‌های علم هرمنوتیک) طبقه‌­ی اجتماعی و سطح شعور خانواده چقدر در کار داوری ما دخیل است؟ بجای بحث کلامی، شاید بهتر باشد به واقعیت اثر سیدنی لومت، نگاه کنیم. ظاهراً در این فیلم براساس شواهد قتل، اول قضاوت می‌­کنند و بعد تصمیم‌­شان را اعلام می‌کنند؛ اما نکته محوری فیلم تا پایان این است: چرا از آن دوازده مرد، یازده مورد شبیه هم است، یک مورد خیر؟ منظور اینکه یک نفر در فیلم بر بی‌گناهی قاتل نظر می­‌دهد ولی یازده نفر خشمگین دیگر، رأی به اعدام قاتل می­‌دهند. چنانکه شاهدیم یازده نفر خشمگین هستند ولی یک نفر خونسرد و آرام است. آیا خونسردی سمی در خود دارد که بر خشم چیره می­شود و خشم، راه قضاوت را کج می‌کند؟ در فیلم، یک نفر شک در پرونده به وجود می‌­آورد و به‌ نوعی مقابل بقیه‌­ی همکاران مقاومت می‌­کند، انگار وکیل مدافع قاتل شده و این برای مابقی هیئت منصفه گران تمام می­‌شود و زمان فیلم را کش می‌­دهد و تعلیق خلق می­‌کند: «تعلیق» با مفهوم یا عطرمایه شک در پرونده­‌ی قاتل. در ابتدای نوشتار، گفتیم که آدمی می­‌تواند در محکوم کردن دیگران، لذت ببرد؛ این نکته در مورد اعلام مخالفت هم صادق است. تخیل می­‌کنم لحظه­‌ی خوشایندی نیست: آن لحظه که با تصمیم و قضاوت ما مخالفت می­‌شود، هر چند خودمان را خیلی دموکرات یا بسیار آزادمنش جلوه دهیم. گویی عنصری از توهین و مقداری کم احترامی و حتی تهدید در مغز مخالفت وجود دارد، از این رو زنده‌باد موافقت! علاوه بر این، آدم­ها ظاهراً به این امر بیشتر گرایش دارند که قضاوت کنند در باب پدیده­ای تا اینکه اصلاً قضاوت نکنند، البته اگر بتوانند. احساس از دست دادن آخرین فرصت، شاید باعث شود ما تصمیمی بد بگیریم یا در قضاوت شتاب کنیم. حاشیه رفتیم برگردیم به فیلم. فیلم که به وسط خود می‌­رسد موضوع کار قضاوت، داغ می­‌شود و دوازده مرد هم که در نقش منصف قرار دارند، بیننده شاخک­‌های مغزش بیشتر حساس می­‌شود که اینان به ‌راستی چگونه منصف بودنشان را پیاده می­‌کنند؟ منظور اینکه آیا در عمل هم منصف هستند و به قاتل ظلمی نشده؟ آیا روند حقوقی جامعه­‌ی اثر، سرعت را بیشتر می‌پسندد تا دقت را ؟ آن‌ یک نفر (بخوانید مخالف) نشان می‌­دهد هرکس روی کاغذ منصف است در عمل لزوماً منصف نیست، اگرچه برچسب منصف بودن را دیگران بر او زده باشند و سیستم عملاً می­‌تواند بی‌انصاف باشد. مثلاً بخاطر فشار مؤسسات اقتصادی یا خرید وکیل‌­ها در پرونده‌ه­ای بسیار حساس (فیلم کندی اثر الیور استون را بیاد بیاوریم). این اثر سیدنی لومت فیلم نشان می‌­دهد قضاوت یک نفر چقدر می­‌تواند برای زندگی یک انسان دیگر، سرنوشت‌­ساز باشد. در ایده فیلم سیدنی لومت این نکته نهفته است: آنکه شک می­کند در پی یقینی محکم است تا بر مبنای آن، قضاوت و تصمیمی درست بگیرد نه اینکه شک کند که شک کرده باشد: در اینجا منطق زمانی نوشتار حکم می­کند که رنه دکارت را فراموش نکنیم. مشکوک بودن به پرونده‌­ی قتل، می­تواند در حق مقتول یعنی پدر قاتل بی‌انصافی، در حق همکاران، توهین به اعتبار شغلی و نیز در حق قاتل، امتیاز و شانس تلقی شود اما اگر شک نکنیم ممکن است به یقینی لرزان برسیم که به یک فوت بند باشد. موقعیت فیلم و به ‌اضافه‌ی موضوع قتل، نشان می‌دهند که دوربین فیلم دوازده مرد خشمگین، برای بیان احساس اضطرار و فشار در بیننده، جدی و با حوصله عمل کرده است. مقاومت در برابر یک نظر، بی­فشار و بی‌­هزینه نیست: چه برای حقوق­دانان در دادگاه‌ها، چه برای پسری مقابل پدرش. چاقو در محل قتل سبب اطمینان یازده مرد شده و قضاوت بر مبنای آن. آیا آن یازده نفر از یک فرهنگ و طبقه و محله‌­اند که به چنین تصمیم مشابه‌ای رسیده­‌اند و آن ‌یک نفر مخالف، از سیاره­‌ی دیگری آمده ؟ در فیلم «مرد عوضی» اثر «آلفرد هیچکاک» می­‌بینیم تشابه ظاهری باعث «تصمیم و قضاوتی عوضی» در دادگاه شده و به ‌موازات، زندان، تعلیق و اضطرابی طولانی تا پایان داستان با متهم فیلم هیچکاک است. اما در فیلم سیدنی لومت ما تشابه ظاهری در مرد بودن هیئت منصفه و هماهنگی یازده نفر می‌بینم و مضمونی با این عنوان: دادگاه و هیئت منصفه بودن می‌­تواند خطا کنند یا در بیان نظری اغراق کنند و بی­‌خود خشمگین شوند و یا بی‌جهت، شعله‌ی سخت­گیری را بالا بکشند. توجه زیاد به قانون روی کاغذ و تلاش برای اعمال سریع آن، سبب شهید شدن درک واقعیت عینی بیرون خواهد شد. یعنی بی‌­قانونی و ظلم به یک خانواده در آن فیلم «آلفرد هیچکاک» و زیر سؤال رفتن قضاوت و انصاف یازده نفر در فیلم «سیدنی لومت».

نقد فیلم دوازده مرد خشمگین

عملاً در فیلم و در بیان حقوق­دانان و قضات، می‌­بینیم زبانی که در آن زندگی کرده‌­ایم و بخش اساسی از فرهنگ ما را می‌­سازد، چقدر در خود عجولی و شتاب و خشم دارد. این نکته بیشتر خاص جوامعی است که «سرعت و رقابت و سود» بر سیستم­‌شان حاکم است. منظور اینکه سیستمی که همه‌چیز را زود، تند و پربازده بخواهد سیستمی احتمالاً بی‌­انصاف لقب خواهد گرفت، خصوصاً در سازمان‌هایی که پیگیر جرم و جنایت هستند، لبه تیغ نقد سمت آموزش‌ و پرورش است که چگونگی تربیت را بر عهده دارد؛ بگذریم. موشکافی در کار قضاوت در دادگاه نه عیب که حسن است و علامت قاضی و وکیل حرفه‌­ای. گفته‌­اند قاضی خوب، همسایه­‌ی بد است. نکته‌­ی فرمیک فیلم «سیدنی لومت» اینجاست که دوربین موفق شده در «موقعیت کمی» به فیلم‌برداری بپردازد اما «حس زیبایی شناسانه‌­ی بسیاری» را خلق کند. این‌ یک درس کارگردانی است که به نظر بایستی از سیدنی لومت آموخت. در حقیقت و در عمق، این ثروتمندی ایده‌­ی دوازده مرد خشمگین است که می‌­تواند چنین فرمی به دنیا بیاورد: محصول یک ایده ثروتمند، در دستان کارگردانی درجه اول، انتقال موفق حسی زیبایی شناسانه و بالا بردن سلیقه­‌ی هنری جامعه است.

3.6 5 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
3 کامنت
جدیدترین ها
قدیمی بیشترین امتیاز
بازخورد
دیدن همه کامنت ها
نادر نظامی
نادر نظامی
3 ماه پیش

سلام ممنون از نقدتان. از نظر ساختاری فیلم خیلی خوبی است، یعنی در یک لوکیشن دوازده نفره با تمهیداتی نظیر کلوزاپها و تنوع ماهیتی افراد و دیالوگ های پخته، عرصه ای برای کرختی و فیلم گریزی به بیننده خود نمیدهد ولی از نظر ساختار منطقی من نمیتوانم اصل و اسکلت سوژه فیلم را هضم کنم. یعنی یک دادگاهی چند هفته ای با افراد حرفه ای جرم و جنایت نتوانسته اند معمای قتل را حل کنند ولی در یک فرصت چند ساعته در گرمای اتاق، چند شخصیت آماتور حلال تبرئه مظنون میشوند. یعنی در این فیلم پولاک طرح بر منطق داستان… بیشتر »

فرمان رستمی
پاسخ به  نادر نظامی
3 ماه پیش

سلام و سپاس از نظر شما. اینکه به قول جناب عالی، «پولاک طرح بر منطق داستان تقدم دارد»، حرف مهمی است ولی پرسش این است که چگونه «سوژه ی فیلم» را از «ساختار فیلم» جدا می کنیم و قضاوت می کنیم؟ کدام منطق فکری این جداسازی را ممکن می کند؟ مضاف براین، «سینما یک برش از واقعیت زمان است و نه تمام آن». ازین رو، اگر در «چند هفته» معمای قتلی حل می شود این به نظرم ویژگی مدیوم سینما است نه ضعف منطقی داستان سیدنی لومت. بااحترام

نادر نظامی
نادر نظامی
پاسخ به  فرمان رستمی
3 ماه پیش

دوست عزیز ممنون از احترامی که به نظر من ءداشتی… به هرحال هر سوژه ای نیاز است منطبق بر منطق های عادتی ما باشد مگر اینکه در فضاهایی مثل فانتزی یا سورئالیستی حرکت کند… نمیشه با این استدلال شما کنار آمد… برش زمان با آماتور بودن حلالان ماجرای جنایی کنار نمی آید…. آنها این کاره نیستند ولی مثل کارگاه های خبره کلید جنایت را حل میکنند… اگر چنین مولفه ای میخواهد در فیلم ادعای وجود کند نیاز است به نوعی منطق خود را بر فیلم دیکته کند ولی چنین چیزی در فیلم نشان داده نمیشود… دوازده مرد آماتور که شغلشان… بیشتر »