Skip to content
نقد فیلم داستان کارآگاه

نقد فیلم داستان کارآگاه (ویلیام وایلر – 1951) – (پیش‌بینی، کار هرکسی نیست)

زمان مطالعه: 6 دقیقه

هر سخن مکان و زمانی دارد. همان‌طور که تعیین مکان کلمات در صفحه، بخشی از خرد نویسنده را انعکاس می‌­دهد، مکان دوربین و «چگونگی حرکت» آن نیز، تعیین می­‌کند مفهومی که کارگردان درصدد بیان آن است، چقدر سینمایی است و آیا «حسی زیبایی‌شناسانه» به دنیا می‌­آورد یا نه. اگر دوربین جای خودش نباشد، اگر دقیق در مکان اصولی خود، حرکت نکند: «فرمی هنری» به دنیا نمی‌­آید و به فرض، به دنیا بیاید، نیم‌پز است. پس دو چیز در خلق فرم زیبا، به نظر تعیین‌کننده می‌­آید: ایدۀ خود فیلم و دوم تردستی کارگردان. همراهی هم‌زمان این دو، «دیدگاهی سینمایی» را به شکلی موفق عرضه می‌­کند. در مورد «ایده» همین­‌قدر بس که نقشه‌­ی راه کارگردان است. از این رو، وقتی هر سخن جای خودش باشد به شعور صاحبش دست‌مریزاد می‌گوییم و وقتی هم دوربین جای خودش باشد بعد از تماشا، برای اثر و عوامل آن، ایستاده کف می‌زنیم.با این‌ همه، سراغ فیلم «داستان کارآگاه» برویم؛ اثر «ویلیام وایلر». مهم­‌ترین پرسش سینمایی و فرمیک، شاید این باشد تقریباً کل فیلم در چه مکانی می­‌گذرد و دوربین دست کارگردان­، چقدر امکان تحرک داشته تا آن فیلم به نقطه‌­ی پایان برساند؟ آن‌ همه تعلیق و شور و حس‌های زیباشناختی و مضامین پیچیدۀ فیلم، به‌راستی چگونه منتقل‌ شده؟ زیربنا تعیین می‌کند که روبنا چقدر قدرت دارد و عمر می­‌کند. ایدۀ فیلم مشخص است که زیربنای قوی و منسجمی دارد و بیرون نمی‌زند. علاوه بر این، کارگردانش از مایه هنر، لبریز است. پس تمام «اشعار سینمایی» فیلم، قافیه دارد و خوش­‌نبض است. کارگردان درجه اول: کارآگاه لحظۀ درست حرکت دادن دوربینش است. «وایلر»، لوکیشن را (محل حرکت دوربین را) بدون آنکه به طبیعت ببرد و در کوچه و پس‌کوچه‌های شهر بگرداند و یا در مصرف دیالوگ‌­های شیک و فلسفی اسراف کند، حقیقتاً موفق شده سکانس­‌های سینمایی با القای حسی باورپذیر بیافریند و در عمل کارگردانی، به فرم هنری زیبا خدمت کند. مهم نیست در چه مکانی فیلم می‌­سازیم در حقیقت مهم این است که چگونه از مکانی (در خدمت فرم و ایده‌­ی زنده) استفاده می‌کنیم. کارگردان ناشی و نابلد، موقعیت و مکان فیلم‌برداری را با عناصری بی­‌ربط، حرام می­‌کند. ایده و فکر کم‌­مایه نمی­‌تواند در مکانی زیبا پرمایه شود. «تناسب بین فرم و محتوا، از ضروریات سینماست». فیلم داستان کارگاه، چرخش هنرمندانه­‌ی دوربین، در فضای بسته را تا لحظه‌­ی آخر، به هنرجوها درس می‌­دهد. گویا مک لئو (کرک داگلاس) در پاسگاه، زندانی است و همکارانش، هم‌بندی­‌های او و دردهایی که می‌­گیرند هم­سلولی­‌های جدیدش. مکان فیلم گویا شهر دزدهاست، نیست؟ در «جامعه‌­ی فیلم» چه خبر شده که تنش صحنه، مدام در اوج است؟ چه سرنوشتی در انتظار این افراد است؟ فضا و موقعیت، تنگ که باشد،  سرنوشت نمی‌­تواند خوب از آب در بیاید و قابل پیش‌­بینی هم شود! مقدار زمین همیشه در مقدار  آرامش و آسایش نقش داشته است. منظور اینکه خانه‌­ی کوچک برای فرزندان زیاد نامطلوب است و دعوا قابل تخمین. فضای حرکت داستان کم است، پس آسایش هم کم است. انگار همه‌ چیز عصبی است، حتی شلیک مرتب خنده‌­های یکی از متهمان. کوچکی دفتر و ازدحام همکاران یعنی سیستم کشور، به کارآگاه و امثال وی چندان توجهی نمی‌­کند، چون مشکلاتی بزرگتر از دزدی و توجه به حقوق دزدها دارد.

نقد فیلم داستان کارآگاه

دزدها در تقلای رهایی از دستان کارآگاه، «دکتر اشنایدر» نیز هم و مک لئو در جایگاه قاضی و پیش‌بینی کننده و در مرکز فیلم. به نظر، در فضای تنگ و با حجم زیادی متغیر، نمی‌­توان به‌درستی یک رأی را صادر کرد. آیا مک لئو در مورد دزدها منصفانه حرف می‌زند؟ چقدر تیرگی گذشتۀ مک لئو، بر قضاوت‌اش در زمان حال نسبت به دکتر اشنایدر، مری (همسرش) و معشوقه‌­ی یکی از دزدها، تأثیرگذار است؟ مک لئو سرسخت است در قضاوت یا دچار فرسودگی شغلی شده و یا فشار بیرون دفتر (بخوانید جامعه) نمی‌گذارد او با آرامش در مورد «جمع دزدان» تصمیم بگیرد؟ وقتی دزدی را با سخاوت و گذشت قبلاً آزاد کرده باشیم ولی بعد از آزادی، خبر برسد مرتکب قتلی شده، چه حالی داریم؟ با نگاه به رأی وجدان، خود را مقصر بخشی از آن قتل می­‌دانیم یا خیر؟ به‌ احتمال زیاد، دکمۀ گذشت را بعد از این ماجرا احتمالا خاموش می­‌کنیم و دکمه‌­ی سنگدلی را روشن نماییم. علاوه بر این، «کانت» در تأملاتش در باب قضاوت و داوری به ما می­‌گوید: سرشت قضاوت آسان نیست و عقل در راه عملش، خطا می­‌کند. از این رو توجه به وجدان و «قانون دل» ضروری به نظر می‌­رسد. کلاً، جامعه‌گر بی‌ثبات باشد، مبنای قضاوت هم شکننده می‌شود حتی اخلاق، ترک‌ها برمی‌­دارد. دزدها و شاکیان فیلم داستان کارآگاه، این نکته را به ما گوشزد می­‌کنند که: امنیت اقتصادی نباشد، امنیت فیزیکی هم به هچل می‌افتد؛ «نه لزوماً» را اینجا اضافه می‌کنیم و با احتیاط کلمه پایین می‌آییم تا اهل آمارگیری و آدم «کارآگاه مسلک»، به خط استدلالی ما نخندند! متوجه شدیم داستان فیلم حول محور کارگاهی به اسم مک لئو می­‌گردد و دزدها و متهمانی در پاسگاه و مهم‌تر همسرش «پارکر». مردانگی در خط فیلم‌نامه قابل‌رؤیت است، ولی باید افزود که احساسات معصومانه و همدردی قدرتمند و «نیاز عشق» نقداً در فیلم حضور دارد. هر چند جامعه و دوره‌ای که فیلم ساخته‌شده تمام آن را مورد تهدید و حمله قرار داده اما هنوز نمرده و زنده است حتی در میان دزدها و کارگاه و همکاران کرک داگلاس. سرنوشت تلخ مک لئو، شاید بخت‌خوش دزدهای به دام افتاده باشد یا آزادی بیشتری برای همسرش شانس دکتر اشنایدر. خنده‌­های ممتد متهمی در فیلم، شاید خندیدن به قضاوت مک لئو است چون زندگی خودش، خیلی آسیب‌پذیر و نیازمند توجه بود. جامعه به هم وصل است مثل اتاق‌های محل کار کرک داگلاس؛ به قول «ماکس وبر»، جامعه­‌ی جدید، «ارگانیکی» است نه مکانیکی. «دکتر اشنایدر» هم هر چند بد باشد، نباید در جایگاه تخلیه روانی فشارهای مک لئو باشد؛ چه معلوم شاید او نیز قربانی تناقضات جامعه‌­اش است و ادای زرنگ‌ها جلوی مک لئو در‌می‌آورد و اما با نگاه به مری و همسرش. ذکر چند نکته لازم به نظر می‌­رسد: روبرو شدن با حقیقت چه عواقبی دارد؟ اصرار به دانستن آن منجر به چه چیزی می‌­شود؟ آیا هر آدمی قادر به تحمل و درک آن هست؟ شاید وقتی ناظر قضیه­‌ایم، آری؛ ولی وقتی در جایگاه عامل باشیم قطعاً: خیر. تبار روانی خانواده­‌ی یک فرد و سنخ روانی‌اش، چه تأثیری روی نحوی بررسی پرونده‌­ها می­‌گذارد مثلاً کینه‌­ای بودن و نفرت از جنایتی به دل گرفتن، چقدر امکان دارد ما را از مسیر قضاوت صحیح خارج کند یا باعث شود مسئله­‌ای را کج ببینیم؟ خالی‌بندی است اگر بگوییم در بررسی یک پرونده، تمام احساسات در داخل پرانتز بوده و در گوشه‌­ای کنار گذاشتیم! شک در اینجا جایز است. چون بازتاب شخصیت آدمی، فقط نوع کلمات و جنس جوهرش نیست: تعامل پوست و گوشت و استخوان و احساسات و عصب نیز در میان است و در موضوعات درگیر می‌­شوند؛ دیگر بررسی مقدارش، در چه شرایطی و با چه قدرتی، بماند برای اهل اندازه‌گیری.

نقد فیلم داستان کارآگاه

نظرات همکاران بر‌ روی ما در بررسی پرونده­‌ها واقعاً چه تأثیری دارد؟ روانشناسی اجتماعی می­‌گوید: خیلی زیاد. وقتی مسئله‌ای جرم تلقی شود و همزمان آن جرم به زندگی شخصی کارآگاهی مرتبط باشد، احتمالاً داستان از چند جهت بیخ پیدا کند. طلاق؟ احتمالاً. این اثر ویلیام وایلر (با تأکید روی سکانس‌های بازی داگلاس و پارکر) مضامینی ثروتمندی از طریق سینما عرضه می­‌کند که بی‌­ربط به آنچه تاکنون بیان شد، نیست. به عبارتی، این پرسش را شکل می­‌دهد که کارآگاه درگیر داستان شخصی خودش است یا داستان شغلی­‌اش؟ آیا می­‌توان بین زندگی کاری و خانوادگی دیواری کشید طوری که مسائل کاری ­پشت در خانه بماند و داخل نیایند؟ تناقض که سر از روزن در‌بیاورد، دیوارها را حریف است. ظاهراً تناقضات درونی و بیرونی مک لئو به‌راحتی حل‌شدنی نیستند چون ریشه‌دارند و تاریخی‌­اند و ظاهراً از پدرش بقول خودش، به یادگار و یا تماماً به ارث رسیده است. چقدر تجارب گذشته روی تصمیمات الان ما اثرگذار است؟ اثری تا آن حد که بخشش را فراموش می­‌کنیم و تبدیل به آدمی بی‌رحم می‌­شویم. به عبارتی، انگار گذشته هرگز نمی­‌گذرد و با صورت­‌های جدید برمی‌گردد تا کار ناتمامش را به اتمام برساند. تراکم جرم و جنایت‌­ها، انجام صحیح کار و مسئولیت را با دشواری روبرو می‌­کند و در چنین احوالی، کیفیت بررسی کار هم احتمالاً از دست می‌رود؛ دلسوزی برای مجرمان و جنایت‌کاران؟ فیلم نشان می­‌‌‌دهد دلسوزی (بقول فیلسوفی) بزرگ‌ترین خطر است. علاوه بر این، انباشت بحران -بنگرید به تعدد دزدان و پرونده‌ها در فیلم- کمر جامعه را دیر یا زود اگر نشکند، قطعاً خم می­‌کند و مهم­تر از همه­‌ی این‌ها: نگاه یک عاشق به معشوقه‌اش که دزدی کرده، چگونه است؟ دختر جوانی که نگران آبروی خود (به خاطر دزدی) پیش فامیل خود است، چگونه می­‌اندیشد، حرف می­‌زند و دفاع می­‌کند؟ پاسخ در دوربین قوی «ویلیام وایلر»، زنده، موجود است و در مقام گزارش و افشا: اشتیاق برای دانستن عمیق‌­تر پاسخ همین دو قلم پرسش، نویسنده این متن را، تقریباً به هفتاد سال به عقب برده تا فیلمی از «وایلر» را دوباره ببیند و بازخوانی کند! و به خود این نکته را گوشزد کند که طبیعت قضاوت، آسان نیست، پیش‌بینی هم همین‌طور.

نقد فیلم داستان کارآگاه
3.5 2 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها