Skip to content
نقد فیلم تپه‌های مارلیک

نقد فیلم تپه‌های مارلیک (ابراهیم گلستان – 1342) – (شاعرانگی خاک)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

گلستان مستند تپه‌های مارلیک را شش سال بعد از تأسیس استودیوی خود ساخت. فیلم‌های ماندگار «یک آتش»‌ و «موج و مرجان و خارا» از دیگر محصولات این دوران زندگی او هستند. بی‌شک این مستندها در ورزیده شدن گلستان برای ساختن فیلم‌های سینمایی مهمی همچون خشت و آیینه تأثیر به سزایی داشته‌اند و آوازه گلستان را به‌عنوان یک کارگردان صاحب سبک تا آن‌طرف مرزها برده‌اند. گلستان در جشنواره ونیز برای فیلم یک آتش نخستین جایزه بین‌المللی یک کارگردان ایرانی را به نام خود ثبت کرد. به‌راستی ابراهیم گلستان را می‌توان در برخورداری از مؤلفه‌های بصری و روایی، فیلم‌سازی نوآور دانست. او با اشراف کامل به شعر و نثر توانسته سبک مدنظر خود را در ادغام با نوعی زیبایی‌شناسی شاعرانه ترکیب کرده و فرم بصری متناسب با مضمون مستند خود را کشف کند. به همین سبب لحن راوی به‌نوعی یادآور سجعیات سعدی است. در این رهگذر قلمرو ذهنی شاعرانه کارگردان در دیالکتیک با کشف مفاهیم نمادپردازانه از آثار مکشوفه مارلیک، مستند را در سبک آثار شاعرانه جای می‌دهد. در مستند شاعرانه گلستان، مفاهیم واقع‌گرا جای خود را به مفاهیم انتزاعی می‌دهند و به‌جای اینکه نمایشی موشکافانه از واقعیت باشند، از طریق فضاسازی بر ذهن بیننده تأثیر می‌گذارند. طبیعی است که در بهره‌گیری از چنین تمهیدی، تأکید کارگردان به‌جای سوژه، نظر بر مخاطب دارد. گلستان در تپه‌های مارلیک تأکید بر روایت خطی ندارد و به‌طور جدی بر فضاسازی متمرکز شده است. ویژگی‌ بارزی که باعث می‌شود این فیلم را یک جستجوی حسی در جهان تاریخی بدانیم. فیلم با نمایش رودخانه‌ای که آبی روان در آن جاری است آغاز می‌شود. تأکید گلستان از همان ابتدا بر طبیعت خود را به رخ می‌کشد. آب همان آبادانی‌ است که قصد دارد گذشته دور تاریخی مارلیک را به زمان حال متصل کند. آثار ارزشمندی که در اثر جریان آب، فرسنگ‌ها در زیرخاک جابه‌جا شده‌اند و حالا بومیان در حال مرمت و بند زدن این آثار هستند. آب می‌تواند نمادی از ترمیم نیز باشد چرا که یکی از کارگران وقتی یک مکشوفه گلی را از خاک می‌گیرد دوتکه جداشده آن را به هم وصل می‌کند. این صحنه در مجاورت با شخم زدن گاوآهن قرار می‌گیرد و روستاییان را محافظ اصلی چنین آثاری معرفی می‌کند. روستا قلب تپنده یک تاریخ می‌شود. روستاییان نه‌تنها به معاش و زحمت شهره‌اند بلکه کاشفان بزرگی نیز هستند و چه چیزی والاتر از حضور آن‌ها اهمیت فرهنگ را ارج می‌نهد؟ آن‌ها بدون ادعا، شعار و اضافه گویی، الواح را یکی‌یکی از زیرخاک بیرون می‌کشند و وقتی صدای راوی با چنین عملی از آن‌ها همراه می‌شود، مواجه با سبک شاعرانه گلستان بی‌پرده‌تر می‌شود. او سجع‌های آهنگین خود را با غبار‌روبی از الواح مکشوفه پیوند می‌زند تا بدین‌وسیله با کنترپوآن تصویری خود بر ماهیت تاریخی و هنری آثار تأکید ورزد. درست در همین‌جاست که اشاره به خاک بیشترین نمود شاعرانگی را می‌یابد چرا که گلستان با تشبیه آن به زن و وجه شباهت زاینده بودن، قصد دارد خاک را بستر صیانت از فرهنگ چند هزارساله یک کشور معرفی کند.

نقد فیلم تپه‌های مارلیک

در اینجا سبک داستان‌گویی گلستان در نزدیکی با آثار بزرگی همچون منطق‌الطیر عطار قرار می‌گیرد که در آن داستان‌ها به‌جای مرتبط شدن از طریق درون‌مایه‌ یا شخصیت‌پردازی بر اساس ساختاری مشابه ارتباط پیدا می‌کنند. در تپه‌های مارلیک چنین ساختاری نهفته در اشیاء است و مضمون مدنظر فیلم‌ساز از طریق الواح مکشوفه و تشابه داستانی مرتبط با هر یک از آن‌ها منتقل می‌شود. سلسله مراتب اشاره به این آثار تاریخی در امتداد جمع‌بندی همان مضمونی است که کارگردان از ابتدا مدنظر دارد. یعنی اشاره به پیشینه‌ی تاریخی چند هزارساله قدمت این آثار باستانی. الواحی مثل جام زرین با نقش اسب شاخ‌دار یا جام زرین افسانه زندگی که مربوط می‌شوند به هزاره اول قبل از میلاد صحه‌ای است بر این مدعا. حال در این‌ بین گلستان زمان تاریخی دقیق و سرمنشأ الواح مکشوفه را شرح نمی‌دهد، بلکه در ادامه همان سبک شاعرانه خود این آثار را در پس‌زمینه‌ای سیاه به نمایش گذاشته و برای نقوش هر لوح قصه‌ای می‌سراید. داستان‌هایی که هویت تاریخی‌شان در دل یک روایت شاعرانه به سمع مخاطب می‌رسد و هم‌زمان با بسط داستانی، شاهد چرخش این الواح به‌سان نمایش‌های عروسکی هستیم. نمایش عروسکی‌وار مجسمه‌ها در هم‌نشینی با موسیقی‌ ما را بی‌واسطه‌تر از قبل درگیر شکل دقیق و احجام آن‌ها می‌کند. حالا شناخت ما نسبت به این آثار مکشوفه بیشتر شده و اشیاء برایمان ملموس‌تر گشته‌اند. نکته مهمی که در این‌ وهله از فیلم توجه را به خود جلب می‌کند، سبک بصری گلستان است که همچون عکاسی پرتره درصدد کشف معانی ضمنی مجسمه‌های تازه کشف‌شده است. با این تفاوت که به‌جای سوژه انسانی، مشابه با آنچه در عکس‌های پرتره‌ عکاسانی مثل ریچارد اودن(Richard Avedon) دیده می‌شود، با مکشوفات طلا و مفرغی مواجهیم که هدفشان بازخوانی تاریخ است. آن‌ها مستقیماً در برابر ما قرار می‌گیرند تا روایت‌گر تاریخی باشند که از آن سر برآورده‌اند. تاریخی که همچون موجودی زنده در برابرمان خودنمایی می‌کند و چه چیزی بهتر از جمله خود ابراهیم گلستان که توصیفی است از این آثار: «اما درک نهاد زنده ‌بودن یک حس خوب نفس، یک‌لحظه دیدِ یک حرکت از مرز مرگ‌ومیر گذر کرد و زنده ماند و زمان شد؛ زیرا زمان به زنده ‌بودن و زنده بودن در آفریدن است». در انتها گلستان فرم روایی خود را به حد کمال می‌رساند و گذشته را به حال پیوند می‌زند. این بار در جهت عکس و به‌منظور القای مفهومی جدید. اگر در صحنه‌ی اول جریان آب‌ گذشته را به زمان حال وصل می‌کرد، این بار در تمهیدی جدید حال به گذشته پل می‌زند. به هنگام سپیده‌دم اهالی روستا از خواب برمی‌خیزند و این صحنه در تصادم با مفرغینه‌های سرپا و برافراشته، بیداری تاریخ چند هزارساله مارلیک را هویدا می‌کند. مردمی که در زمان حال زیست می‌کنند میراث‌دار گذشتگان این تاریخ‌اند.

نقد فیلم تپه‌های مارلیک
0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها