Skip to content
نقد فیلم ای ایران

نقد فیلم ای ایران(ناصر تقوایی – 1368) – (مرز پر گهرِ یک فیلم‌ساز)

زمان مطالعه: 6 دقیقه

فیلم ، رویدادهایی را که در یک برش تاریخی که انقلابی در حال وقوع به آستانه پیروزی نزدیک شده ، در شهر کوچکی از ایران بنام «ماسوله»  به تصویر می‌کشد. گروهبان مکوندی از طرف ژاندارمری کل به سمت رئیس جدید پاسگاه به منطقه اعزام‌شده . ورود او به پاسگاه که مصادف است با قطع ارتباط بیسیم پاسگاه با مرکز فرماندهی، او را به فرماندهی مستقل در حوزه مأموریت اش تبدیل می‌کند و وقایع و حوادثی را می‌آفریند که کارگردان با دو مقوله‌ی تصویر و صدا به مخاطبین و تماشاگران عرضه می‌نماید. دو مقوله‌ای که گر چه ممکن است ظاهراً دو روند متفاوت را در القای مفاهیم و نتیجه‌گیری دنبال نماید اما قادر است در کلیت خود مبارزات مردم و عکس‌العمل نیروهای نظامی و انتظامی و فرهنگی را در یک واحد کوچک جغرافیایی منعکس نماید. قطع بیسیم پاسگاه نشانه‌ی فروپاشی نظم و نسق حاکم بر سیستم نظامی و فرماندهی یعنی قطع ارتباط نظام سلطه از بالا به پایین  در واحد پاسگاه و به‌تبع آن در کل کشور است اما آیا موجودیت ایران به‌عنوان یک کشور و ایرانی به‌عنوان یک ملت هم به همراه فروپاشی نظم و نسق استبداد شاهانه فرومی‌پاشد؟ تقابل خودکامگی‌های نظامی که تبلور آن در شخص رئیس پاسگاه، سرگروهبان مکوندی و ابوابجمعی  نیروهای ژاندارم تحت اختیار او، و مقاومت مردم خود را نشان می‌دهد، زمینه‌ساز بروز حوادثی است که در بستر یک خلاء قدرت بین اوایل زمستان 57 تا فرار شاه از کشور به منصه ظهور می‌رسد. که کارگردان توانا و تیز بین در حوزه های مختلف جنگ قدرت در بالا تا انعکاس آن در فرهنگ و زندگی روزمره قدرتمداران و  مردم را  بررسی کرده و اگر چه در این مقوله گاهی از طنز استفاده کرده می توان گفت طنزی تلخ است که حکایت از رفتار و کردار آدمیانی دارد که همچون سرگروهبان یک عمر بدون تفکر و تعقل مجری دستورات از بالا بوده اند و چون این ارتباط قطع می شود و الزاما و اجباراً با خویشتن خویش مواجه می‌گردد درواقع همچون کودکی پدرمرده در بستر فرهنگی مردسالار عمل می‌کند که تازه راه افتاده و خوب و بد دنیا را خود باید تجربه کند. سرگروهبان مکوندی با تکیه‌بر چند کارکنان نظامی ژاندارمری در غیاب قدرت از بالا خود را قدر قدرت شهر می‌یابد و افسوس می‌خورد اگر افسر بود می‌دانست که چگونه مردمان سرکش را جای خود بنشاند و قدرت متزلزل را بازسازی کند تا خواربارفروش شهر نتواند از او پول خوارباری را که زنش با همکاری گروهبان پاسگاه بار کرده و به منزل برده مطالبه کند و یا شاگرد دندان‌ساز نتواند پول دستمزد استادش را از او بخواهد و یا شهردار شهر برای او خود را نماینده استاندار نداند و همچون خر لنگ عمل نکند و در مراسم اهدای درجه‌ی افسری به او به‌موقع حاضر شود؛ درجه‌ای که اساساً یک فریب کارمندان شهر برای به بازی گرفتن شخصیت و توانایی‌های نظامی‌اش بوده و خود شهردار هم از آن اطلاعی نداشته. و آیا مگر سلسله‌مراتب درجات نشانه هوش و ذکاوت و درجه وفاداری به پرچم و کشور و ملت بوده ؟!

بازگشت به خویشتن خویش نه‌تنها در زن و بچه و شخص مکوندی اتفاق می‌افتد بلکه می‌توان گفت در تک‌تک شخصیت مردمان زمانه به‌ویژه اهالی فرهنگ و سیستم آموزشی و مردم کوچه و بازار هم اتفاق می‌افتد و باعث می‌گردد که درروند بازسازی و دگرگونی‌های روابط اجتماعی و فرهنگی و غیره گاه تأثیرات سازنده و یا مخرب بر جای گذارد. بازسازی‌ای که تبلور آن را ازنظر سناریست و کارگردان می‌توان در سرود ای ایران و بازسازی آن متناسب با تحولات در حال وقوع دید. سرودی که ازنظر آهنگساز و شاعر تحول‌گرا همچون پرچم پاسگاه که در بدو ورود مکوندی بی‌تحرک و رنگ و رو رفته و غم‌زده می‌نمود باید نو و جذاب و باانرژی بادی که از طوفان انقلاب تغذیه می‌کند  طغیان برانگیز باشد. طغیانی که توسط کودکان دبستانی روی « من آهنم » مکث شود و توانایی‌هایش را در تقابل با سنگ خارا و تفوق قدرت از را در برابر سرسختی آن نشان دهد: دشمن ار تو سنگ خاره ای …من آهنم ، جان من فدای خاک پاک میهنم…که از نظر شاعر تحول‌گرا باید تغییر یابد به …خون من نثار خاک پاک میهنم… طبیعی است که در این بازگشت به خویشتن خویش در غیاب نظام سلطه و دیکته کردن راه و رسم زندگی از بالا بقول فروید و یونگ کودک درون و عقده‌های سرکوفته و نیز ناخودآگاه جمعی مردمان ازنظر کارل گوستاو یونگ فرصت ظهور و خودنمایی می‌یابند و اسطوره‌ها سر برون می‌آورند و سرکوب‌های روح و روان و نیازهای روانی عقده‌گشایی می‌کنند و چنین است که در تخریب مدرسه به‌عنوان کانون فرهنگ و هنر علاوه بر کارکنان پاسگاه، دیگرانی نیز که گاه چهره‌های خود را با ماسک پوشانیده‌اند دخالتی فعال دارند و درنتیجه مضراب ویولن همچون چوب خشکی دونیم  و خود ویولن هم بر سر نوازنده‌اش به تخته پاره تبدیل می شود.

نقد فیلم ای ایران

فیلم ، رویدادهایی را که در یک برش تاریخی که انقلابی در حال وقوع به آستانه پیروزی نزدیک شده ، در شهر کوچکی از ایران بنام «ماسوله»  به تصویر می‌کشد. گروهبان مکوندی از طرف ژاندارمری کل به سمت رئیس جدید پاسگاه به منطقه اعزام‌شده . ورود او به پاسگاه که مصادف است با قطع ارتباط بیسیم پاسگاه با مرکز فرماندهی، او را به فرماندهی مستقل در حوزه مأموریت اش تبدیل می‌کند و وقایع و حوادثی را می‌آفریند که کارگردان با دو مقوله‌ی تصویر و صدا به مخاطبین و تماشاگران عرضه می‌نماید. دو مقوله‌ای که گر چه ممکن است ظاهراً دو روند متفاوت را در القای مفاهیم و نتیجه‌گیری دنبال نماید اما قادر است در کلیت خود مبارزات مردم و عکس‌العمل نیروهای نظامی و انتظامی و فرهنگی را در یک واحد کوچک جغرافیایی منعکس نماید. قطع بیسیم پاسگاه نشانه‌ی فروپاشی نظم و نسق حاکم بر سیستم نظامی و فرماندهی یعنی قطع ارتباط نظام سلطه از بالا به پایین  در واحد پاسگاه و به‌تبع آن در کل کشور است اما آیا موجودیت ایران به‌عنوان یک کشور و ایرانی به‌عنوان یک ملت هم به همراه فروپاشی نظم و نسق استبداد شاهانه فرومی‌پاشد؟ تقابل خودکامگی‌های نظامی که تبلور آن در شخص رئیس پاسگاه، سرگروهبان مکوندی و ابوابجمعی  نیروهای ژاندارم تحت اختیار او، و مقاومت مردم خود را نشان می‌دهد، زمینه‌ساز بروز حوادثی است که در بستر یک خلاء قدرت بین اوایل زمستان 57 تا فرار شاه از کشور به منصه ظهور می‌رسد. که کارگردان توانا و تیز بین در حوزه های مختلف جنگ قدرت در بالا تا انعکاس آن در فرهنگ و زندگی روزمره قدرتمداران و  مردم را  بررسی کرده و اگر چه در این مقوله گاهی از طنز استفاده کرده می توان گفت طنزی تلخ است که حکایت از رفتار و کردار آدمیانی دارد که همچون سرگروهبان یک عمر بدون تفکر و تعقل مجری دستورات از بالا بوده اند و چون این ارتباط قطع می شود و الزاما و اجباراً با خویشتن خویش مواجه می‌گردد درواقع همچون کودکی پدرمرده در بستر فرهنگی مردسالار عمل می‌کند که تازه راه افتاده و خوب و بد دنیا را خود باید تجربه کند. سرگروهبان مکوندی با تکیه‌بر چند کارکنان نظامی ژاندارمری در غیاب قدرت از بالا خود را قدر قدرت شهر می‌یابد و افسوس می‌خورد اگر افسر بود می‌دانست که چگونه مردمان سرکش را جای خود بنشاند و قدرت متزلزل را بازسازی کند تا خواربارفروش شهر نتواند از او پول خوارباری را که زنش با همکاری گروهبان پاسگاه بار کرده و به منزل برده مطالبه کند و یا شاگرد دندان‌ساز نتواند پول دستمزد استادش را از او بخواهد و یا شهردار شهر برای او خود را نماینده استاندار نداند و همچون خر لنگ عمل نکند و در مراسم اهدای درجه‌ی افسری به او به‌موقع حاضر شود؛ درجه‌ای که اساساً یک فریب کارمندان شهر برای به بازی گرفتن شخصیت و توانایی‌های نظامی‌اش بوده و خود شهردار هم از آن اطلاعی نداشته. و آیا مگر سلسله‌مراتب درجات نشانه هوش و ذکاوت و درجه وفاداری به پرچم و کشور و ملت بوده ؟!

بازگشت به خویشتن خویش نه‌تنها در زن و بچه و شخص مکوندی اتفاق می‌افتد بلکه می‌توان گفت در تک‌تک شخصیت مردمان زمانه به‌ویژه اهالی فرهنگ و سیستم آموزشی و مردم کوچه و بازار هم اتفاق می‌افتد و باعث می‌گردد که درروند بازسازی و دگرگونی‌های روابط اجتماعی و فرهنگی و غیره گاه تأثیرات سازنده و یا مخرب بر جای گذارد. بازسازی‌ای که تبلور آن را ازنظر سناریست و کارگردان می‌توان در سرود ای ایران و بازسازی آن متناسب با تحولات در حال وقوع دید. سرودی که ازنظر آهنگساز و شاعر تحول‌گرا همچون پرچم پاسگاه که در بدو ورود مکوندی بی‌تحرک و رنگ و رو رفته و غم‌زده می‌نمود باید نو و جذاب و باانرژی بادی که از طوفان انقلاب تغذیه می‌کند  طغیان برانگیز باشد. طغیانی که توسط کودکان دبستانی روی « من آهنم » مکث شود و توانایی‌هایش را در تقابل با سنگ خارا و تفوق قدرت از را در برابر سرسختی آن نشان دهد: دشمن ار تو سنگ خاره ای …من آهنم ، جان من فدای خاک پاک میهنم…که از نظر شاعر تحول‌گرا باید تغییر یابد به …خون من نثار خاک پاک میهنم… طبیعی است که در این بازگشت به خویشتن خویش در غیاب نظام سلطه و دیکته کردن راه و رسم زندگی از بالا بقول فروید و یونگ کودک درون و عقده‌های سرکوفته و نیز ناخودآگاه جمعی مردمان ازنظر کارل گوستاو یونگ فرصت ظهور و خودنمایی می‌یابند و اسطوره‌ها سر برون می‌آورند و سرکوب‌های روح و روان و نیازهای روانی عقده‌گشایی می‌کنند و چنین است که در تخریب مدرسه به‌عنوان کانون فرهنگ و هنر علاوه بر کارکنان پاسگاه، دیگرانی نیز که گاه چهره‌های خود را با ماسک پوشانیده‌اند دخالتی فعال دارند و درنتیجه مضراب ویولن همچون چوب خشکی دونیم  و خود ویولن هم بر سر نوازنده‌اش به تخته پاره تبدیل می شود.

نقد فیلم ای ایران
0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها