Skip to content
نقد فیلم اوکی مستر

نقد فیلم اوکی مستر (پرویز کیمیاوی – 1357) – (اغراق‌های واقعی)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

اوکی مستر سومین تجربه بلند کیمیاوی است. تجربه‌ای که مثل بسیاری فیلم‌های دیگر مقارن شد زمان ساخت آن با انقلاب  و سرنوشت تلخی را برای آن رقم زد که همان ندیدن رنگ پرده برای همیشه بود. نگاه کیمیاوی در این فیلم همان نگاهی است که در مغول‌ها می‌بینیم با فرمی طنز و اغراقی. کیمیاوی در اکی مستر فیلم‌نامه‌ای حاتمی وار نوشته است یعنی در آن‌یک شخصیت را از دل تاریخ بیرون آورده و روایتی را با خوانش خودش به ما ارائه کرده است. داستانی که شاید پر بی‌راه هم نبوده است و گاهی اوقات همین اغراق‌ها در تاریخ معاصر ما واقعاً وجود داشته‌اند مثلاً گفته می‌شود که در سال‌های ملی شدن صنعت نفت در خوزستان، شخصی به نام سید جیکاک که طبق اسناد منتشرشده از جاسوسان انگلیس بوده است با ایجاد خرافات و دروغ‌هایی در آن منطقه نفوذ کرده بود و با گشت‌وگذار میان عشایر این شعار را سر زبان‌ها می‌اندازد كه «تو که مهر علی من دلتِ، نفت ملی سی چنته؟»   (تو که مهر علی را در دل داری چرا به دنبال ملی شدن نفت هستی!)

داستان این فیلم هم در مورد ویلیام دارسی با بازی فرخ غفاری کارگردان نام‌آشنای سینمای ایران است کسی که به گفته کیمیاوی در پشت‌صحنه هم برای این فیلم بسیار زحمت‌کشیده است. دارسی در ابتدای فیلم به شکل کمدی سر از همه‌جا در می‌آورد از قنات، حوض یا خرمن‌های گندم و با تکبر از خودش و بریتانیای کبیر می‌گوید و اصرار دارد که اسمش کامل ادا شود. او وارد یکی از دهات ايران می‌شود و سعی دارد با تغيير دادن عقايد و سنت‌های اهالی با همياری دستيارانش و محصولاتی که می‌آورند تمام اهالی را تغییر دهند و آن‌ها را به زیر یوغ استعمار درآورند و نفت آن منطقه را به چنگ آورند. در این راه آن‌ها موفق هم هستند با دیکته‌های گوناگون آن‌ها همه اهالی لهجه و زبان خود را از دست می‌دهند و به انگليسی ناقصی تكلم می‌کنند، پوششان عوض می‌شود و حالا همه‌چیز مهیاست؛ اما این کافی نیست، غرب برای اطمینان از موفقیت همیشه باید طلبکار باشد و برای رسیدن به این مهم، به همه کاری دست می‌زند و همه‌چیز را بهانه می‌کنند تا امتیازی بگیرد. حالا اینجا صحبت از اعاده حیثیت از دستیار زیبای دارسی که به گفته او توسط یکی از اهالی مورد تجاوز قرارگرفته، است و تاوان آن تقدیم کردن تمام و کمال نفت به دارسی است. درحالی‌که رنگ رخسار سیندرلای خود داستان نشان از عشقی دارد که با یکی از اصیل‌ترین چیزهای آن منطقه در درون او شروع شده با موسیقی، با صدای یار. در این میان در آن ده فقط یک پیر طریق تغییر نکرده و تلاش دارد با همان المان‌های اصیل خاک، گل، گندم مردم را به اصلشان بازگرداند. گویی فیلم‌ساز همه‌چیز را در همین اصالت‌ها می‌داند و مدعی است ما با داشته‌هایمان می‌توانیم بر دیگران تأثیر بگذاریم. جدا از سیندرلای داستان، دستیار دیگر دارسی نیز که در حال چپاول آثار باستانی ایران است از صحنه شروع که تخت جمشید را می‌بیند و مسحور و مدهوش آن عظمت است تا در ادامه که با بیگاری کشیدن از اهالی در حال خاک‌برداری از آثار باستانی است و با پیدا شدن کوزه و مجمری گل از گلش می‌شکفد گواه همین موضوع است؛ اما کارگردان در این فیلم یک نگاه بالاتر هم می‌رود او بااینکه همه‌چیز‌ رادر اصل و سنت می‌انگارد اما مدرنیسم را قبول دارد و درست است که مدرنیسم را قبول دارد و آن را رد نمی‌کند اما مصائب آن را بار دیگر مطرح می‌کند و ثابت می‌کند که اکتشاف بزرگی مثل نفت که قرار بود تسهیل‌کننده زندگی ما باشد چطور بلای جانمان شده است تا جایی که توانستیم بیگانه را از دهاتمان خارج کنیم ولی اثرات مخرب آن‌ها مثل پلاستیک را نه و هنوز با آن‌ها دست‌به‌گریبانیم.

در این فیلم دو موضوع است که به‌طور کلی در بسیاری از فیلم‌های سینمای دهه پنجاه ایران بسیار به چشم‌خورده است یکی موضوع تغییر و غربی شدن جامعۀ ایرانی و تأثیر غرب بر زندگی و فرهنگ مردم ایران است و دیگری قیام، شورش و طغیان جامعه یا هر واژه مناسب‌تر، نسبت به شرایط موجود بوده است که در همین‌جا یک‌بار دیگر تئوری کاتالیزور بودن و محرک بودن سینمای دهه پنجاه و تأثیر آن بر مردم و ایجاد انقلاب را رد می‌کند چراکه به نظر می‌رسد این خود فیلم‌ها بودند که آینه آن جامعه بودند و حتی همین فیلم هم که هرگز رنگ پرده را ندیده مثل فیلم‌هایی چون تنگسیر این قصه را پیش‌بینی می‌کرده است.

در پایان می‌توان گفت مشکل اصلی که این فیلم از آن رنج می‌برد نه اغراق‌های فیلم است و نه انتخاب سبک کمدی شاید فانتزی برای این داستان، مشکل آنجاست که نفرت فیلم‌ساز نسبت به استعمار و استعمارگر و غرب‌زدگی تا حدی می‌رود که از فیلم بیرون می‌زند دقت کنید به صحنه پاره شدن شلوار جک و هویدا شدن پرچم انگلیس یا زمان مدفوع کردن سگ سیندرلا و خوشحالی مردم و این پرسش مردم که چیست و پیرزنی که جواب می‌دهد ستاره بخت ماست. حرف‌های گزنده‌ای که بیشتر از اینکه غرب را مورد هجوم قرار دهد به خود آن مردم توهین می‌کند و البته که کیمیاوی در این فیلم معتقد است تا زمانی که به ما توهین نشود به خود نمی‌آییم و آگاه نمی‌شویم.

نقد فیلم اوکی مستر
نقد فیلم اوکی مستر

نقدی دیگر از اوکی مستر بخوانید :

1 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها