Skip to content
نقد فیلم از نفس افتاده

نقد فیلم از نفس افتاده (جامپ‌کاتی در جریان تاریخ سینما)

زمان مطالعه: 6 دقیقه

 

از زمانی که برادران لومیر «سینماتوگراف» را اختراع کردند صد‌‌‌و‌‌بیست‌‌و‌‌پنج سال گذشته‌ است. هسته اصلی بحث از زمان «براداران لومیر» و «ژرژ ملیس» به این سو در این گزاره اصلی خلاصه می‌شود: تصاویر چگونه ساخته می‌شوند، چگونه باید نمایش داده‌ شوند و هدف از ارایه حرکت تصاویر سینمایی روی پرده چیست؟

هر پاسخ به این پرسش‌ها نحوه تدوین ما و حسی کردن ایده را تعیین می‌کنند. کارگردانان بزرگ در پاسخ به پرسش‌های بالا اتفاق‌نظر ندارند. مثال معروف در این زمینه «ژان لوک گدار» و جریان «موج نو» است. هنوز پنجاه سال از دنیای فیلم صامت و اختراع برادران لومیر نگذشته بود که دوباره بین اهل سینما برای پاسخ به آن گزاره اصلی بحثی فکری و فلسفی درگرفت. «پیتر وولن» در اثر «نشانه ها و معنا در سینما» تاکید دارد که فهم نشانه و معنا در سینما بدون توجه به روند تاریخی آن، سینمای صامت و فیلم‌سازان شوروی از آیزنشتاین تا موج نو و بعدتر از آن، درکی ناقص و کم ارزش است. به زبان ساده تر جریان تاریخ سینما می‌گوید: در رسیدن به مقصود، تئوری و عمل از هم جدا نیستند بلکه خویشاوند و بازو به بازوی هم هستند، در یک‌دیگر نفوذ می‌کنند و فراتر هم می‌روند. و کسی که در راه رسیدن به هدفی از کارگردانان پیشکسوت خود نیاموزد در‌ حقیقت انسان چموشی است که با عمرش بازی می‌کند. چون خود را از مخزن تجربه‌های گذشتگان برای حرکت به جلو محروم کرده‌ است.

برای مثال تاریخ سینما بدون ارجاع به جریان «کایه دو» تاریخی ناقص و منحرف است و فهم فیلم‌سازانِ به اصطلاح «موج نو» بدون نگاه کردن به نقدهای منتشر شده در کایه دو تقریبا قابل‌‌قبول نیست. در‌واقع «کایه دو» تریبون قوی‌ای بود برای اصحاب موج نو مثل گدار، تروفو، شابرول، رومر، آلن رنه و… در برابر آن‌چه نمی‌خواستند باشند و آن‌چه می‌خواستند بسازند. درباره خط فکری تریبون‌داران کایه دو و این‌که به چه چیزی معترض بودند، در مقاله‌ای دیگر صحبت می‌شود. اینجا می خواهیم فیلم «از نفس افتاده» اثر «ژان لوک گدار» یکی از کارگردان‌های پیشرو موج نو را برجسته کنیم.

نقد فیلم از نفس افتاده

شصت موجی راه انداختند، این موج به همه جا از جمله ژاپن و ایران هم رسید و اهل فن را درگیر خود کرد. بدین ترتیب می‌توانیم فیلم «از نفس افتاده» را جامپ‌کاتی کوچک و «موج نو» را جامپ‌کاتی بزرگ در تاریخ سینمای جهان بدانیم. ژان لوک گدار در «از نفس افتاده» و تروفو در «400ضربه» با قبل از خود تفاوت دارند. از‌ این‌ رو در دیدن فیلم از نفس افتاده باید به این نکته توجه کنیم و شعور کارگردان را زیر سوال نبریم که چرا پشت‌ سر‌ هم کات و جامپ‌کات می‌زند و نماها را قطع می کند و گلایه نکنیم که چرا ستارگان سینما در فیلم نیستند، نور فیلم خوب نیست و بازیگران آن خیلی روشن‌فکرانه حرف می‌زنند. خلاصه با دیدن فیلم موج نو و بنابر آن‌چه گفتیم سوالاتی مثل سوال زیر در ذهن تماشاگر پدید می‌آید:

چرا کارگردان اجازه نمی‌دهد درست‌ و‌ حسابی فیلم را بفهمیم و جلو برویم؟ گویی با منطق زمان بازی می‌کند و وقت ما را هدر می‌دهد.

مقدمه بالا برای پرداختن به «متون ژان لوک گدار» و «جامپ‌کات موج نو» به نظر کافی است و اگر نیست، عفو فرمایید!

حال سوال این‌جاست که فیلم «از نفس افتاده» از ژان لوک گدار درباره چیست؟

درباره آقای «میشل» است. میشل به «همفری بوگارت» علاقه شدیدی دارد و خیلی دوست دارد آدمی در سطح او باشد و حتی بالادست بوگارت را هم بزند، ازین‌رو خیالاتی و پریشان به نظر می‌رسد.

اما میشل با داشتن انگیزه بالا برای «بوگارت شدن»، فردی را به‌طور تصادفی کشته، ماشینی را دزدیده و پلیس دنبال اوست. پس با داشتن آرزوهای بزرگ اشتباهات بزرگی هم مرتکب شده و در زندگی مشکلات فراوانی دارد. در ماشینی که دزدیده اسحله بوده و اسحله در راه فرار به میشل کمک کرده تا از خود دفاع کند یا نمایشی انجام دهد و تمرینی کند. همین نکته سبب می‌شود تا ببینیم ادامه فیلم ژان لوک گدار چه مضمونی دارد. محتویات ماشین از خود ماشین مهم‌تر شده و داستان وارد حاشیه می‌شود. دزدی ماشین و قتل با اسلحه داخل آن، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند از جمله: دزد یا دزدهایی در شهر هستند و مردم یا صاحب ماشین امنیت نداشته و این امر باعث شده در ماشین اسحله بگذارد یا شاید صاحب ماشین خلاف‌کاری است گمنام! هم‌چنین شخصیت میشل در فیلم از نفس افتاده مانند کسی است که شانس آورده و اسحله برای او زمان خریده تا از دست پلیس فرار کند. نکته اینجاست که شخصیت قاتل و دزد، تنهاست و این تنهایی می تواند نقطه‌ضعف جناب میشل باشد پس ژان بلموندو، میشل، مجبور است در شهر نماند و به پاریس برود. او در پاریس دختری آمریکایی به نام «پاتریشا» را می‌ببیند. رفیق آن دختر، روزنامه اوست و به‌ظاهر اهل مطبوعات و نوشتن است، پس هر لحظه احتمال دارد میشل را به جماعت مطبوعات لو بدهد طوری‌که مجبورش کند «نفس آخر» را بزند. عنوان فیلم گدار می‌گوید کسی از نفس افتاده و می‌خواهد در جریان نماها خبر بدهد او کیست و چگونه از نفس می‌افتد. آیا یک زن او را از نفس انداخت یا خودش و نتیجه اعمالش  یا هر دو و شرایط جامعه؟

نقد فیلم از نفس افتاده
ژان لوک گدار

پس متوجه شدیم داستان حول سه عنصر می‌چرخد: میشل، پلیس و بانو پاتریشا. داستان با جزییاتی بین این سه عنصر جلو می‌رود و حاشیه‌هایی می‌سازد که مدام کات و جامپ‌کات می‌خورد. گفتیم موج نوی‌ها فیلم را یک‌پارچه نمی‌سازند و دوست دارند در بین حرکت نماها و تصاویر به کمک تجهیزات فنی موج بسازند و خبر یا هشداری به تماشاگر بدهند که بین «هم‌ذات‌پنداری با دوربین» و شخصیت تا توهم سینمایی تنها یک بند انگشت فاصله است پس واقعیت را دریابید و در تاریکی جذاب سالن سینما گرفتار خلسه عرفانی نشوید.

به نظر می‌رسد وقتی جامعه «توالی» خودش را از دست داده و چشم‌انداز روشن و منسجمی ندارد خودآگاه یا ناخودآگاه در فیلم هم منعکس می‌شود. مکان دوربین و تکنیک جامپ‌کات زدن با عوامل با دزدی، اسحله، پلیس و ناامنی رابطه دارد؛ یعنی سلیقه کارگردانان در جامعه شکل می‌گیرد و بعد در فرمی هنری، سینمایی نمایان می‌شود تا حس زیبایی‌شناسانه را به تماشاگران منتقل کند و در‌ نتیجه ایده را عملی کنند، اما بخشی از فیلم‌نامه «از نفس افتاده» مضمون نا‌امنی را در وسیع‌ترین معنی از روانی تا شغلی و فیزیکی و عاطفی در خود جای داده‌ است. امنیت زمانی واقعا وجود دارد که مسائل ضروری در زندگی انسانی برای همه فراهم باشد و وقتی نباشد نفس زندگی به شماره می‌افتد و به سمت مرگ می‌رود. از نظر فنی‌ نوع و شکل تدوین در سینما با زمان فیلم و زمان جامعه ربط دارد و نمی‌توان به کمک قدرت افسون‌گر سینما توهمی متافیزیکی ساخت و این دو را به هردلیلی، سرگرمی یا تجارت، ازهم جدا کرد.  تماشاگر با «فاصله» فیلم را می‌بیند و هزاران نکته باریک‌تر از مو در این فاصله وجود دارد. «برتولت برشت» درباره «فاصله» بینش‌های درخشانی برای اهل هنر و حتی فلسفه به یادگار گذاشته.

اگر فکر کنیم موج نو و تریبون‌داران اصلی آن بجز «آلفرد هیچکاک» و چند تن دیگر اعتراضی جانانه علیه بخش زیادی از تکنیک و نظریه سینمایی قبل از خودشان بودند، خودفریبی و ساده‌اندیشی است. وقتی به دهه پنجاه و شصت نگاهی گذرا می‌اندازیم عوارض جنگ جهانی دوم و رقابت وحشیانه در جنگ سرد بین بلوک شرق و غرب در «کایه دو سینما و هالیوود» منعکس شد و ترکش‌های آن نیز به پرده و لنز دوربین فیلم‌سازانی چون گدار و آلن رنه به خصوص در اثر «هیروشیما عشق من» خورد. عنوان اثر هیروشیما به زمان انتشار فیلم آلن رنه بی ربط نیست و قطعا بار معنایی زیادی دارد. بسیاری از منتقدان، ژان لوک گدار را «فیلم‌سازی مارکسیست» می نامند که از جریان مسلط سینمایی و تبدیل شدن آن به «ایدئولوژی بورژوایی» خشمگین است و دربرابر فیلم‌های سینماگران ضعیف و مبتذل که ذوق هنری مردم را تباه و آگاهی آنان را تیره می‌کنند، سکوت نمی‌کند. دوربین ژان لوک گدار در حکم  «قلمی» است که روشنفکر سینما نوشته.

برگردیم به فیلم از نفس افتاده؛ لازم است مکثی کنیم بر نکته‌ای که در پوستر این فیلم موجود است. این پوستر می‌گوید: زن مرد را از نفس انداخته و او را از زندگی بیرون می‌اندازد یعنی زن در زانو زدن مرد تاثیر دارد. زن اگر بخواهد می‌تواند در زندگی مرد جامپ‌کات‌ها بزند و برای ادامه نفسی باقی نگذارد. گفته‌اند زن می‌تواند هم‌چون سینما افسون کند. درپوستر آشکار است  که نگاه زن از بالا به پایین است و متوازن نیست. با دقت در این فیلم و پوستر آن و عناوین فیلم‌های دیگر ژان لوک گدار متوجه می‌شویم «نام زن» در پنچ فیلم او وجود دارد. به راستی چرا؟

آیا برای ژان لوک گدار هستی زن مسئله است و باید با تصاویر سینمایی آن را بررسی کند؟ «جنس مونث» در فیلم از نفس افتاده چگونه موجودی است و در اثر «زن شوهر‌دار» چگونه زنی است؟ آیا پاتریشا در این فیلم بی‌ثباتی عاطفی دارد و همین موضوع به میشل ضربه می‌زند؟ یا فرهنگ آمریکایی زنانه شده و مثل کالا مصرف می‌شود پس هرکس در این چرخه نباشد بی خاصیت است و نامطلوب؟ روزنامه های روز شنبه پاتریشا تبدیل به آشغال روز یکشنبه می‌شود تا روزنامه‌های بعدی معنی داشته‌ باشند؛ اما این معنی را در خود دارد که «فرهنگ آمریکایی» مثل زنی است که هر روز آرایش می‌کند و در رسانه به دنیا نمایش می‌دهد یا این‌که زیبایی و معنا همین است که می بینید، از آن تقلید کنید چون جایگزینی ندارد. میشل‌ها در کنار زنانی مثل پاتریشا نمی‌توانند جایگزین باشند و در‌حقیقت از نفس می‌افتند. انگار این افسون زن و افسون کالا در افسون رسانه و سینما است که هر روز فرهنگ مسلط را تولید و بازتولید و صادر می کند. آیا ژان لوک گدار از این موضوع ناراضی است و با این فیلم خواسته جامپ‌کاتی در جریان تاریخ سینما بزند؟

5 1 رای
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها