Skip to content
نقد فیلم آندری روبلف

نقد فیلم آندری روبلف (آندری تارکوفسکی – 1966) – (گذرگاه ایمان در عصر خشونت و کوته‌اندیشی)

زمان مطالعه: 4 دقیقه

من مانده‌ام کسانی که ارزش‌یابی فیلم سینمایی را صرفاً بر اساس ساختارهای فرمی و علمی سینما می‌دانند، در ارتباط با ارزش‌های معنوی و درونی فیلم بزرگی مثل «آندری روبلف» تارکوفسکی چگونه می‌خواهند نظر دهند. توانمندی نقد این‌گونه فیلم‌ها، تنها به اینکه کسی سینما را می‌شناسد کفایت نمی‌کند و باید به نگاه و جهان‌بینی دست یابد و آن را کشف کرد. فیلم آندری روبلف جزو فیلم‌های اولیه تارکوفسکی است و فیلمی است سرشار از نماد، انسانیت و زیبایی‌شناسی. فیلم در نمایشی بیش از سه‌ ساعت، شامل دو بخش است. بخش اول خود شامل 5 قسمت (دلقک 1400، تئوقانس یونانی 1405، اشتیاق و شهورت 1406، تعطیلات 1408، داور نهایی 1408) و بخش دوم شامل سه قسمت (یورش 1408، سکوت 1412 و ناقوس 1423) است. فیلم گویا درباره زندگی یک نقاش معروف روسی که دارای کاراکتر تاریخی واقعی به نام آندری روبلف، ساخته‌شده است. بعد از ساختن فیلم، فیلم از سوی دستگاه حاکمه شوروی سابق به مدت پنج سال توقیف بوده است. به اعتقاد من یکی از دلایلی که کمونیست‌های شوروی با تارکوفسکی خوب نبودند، این بود که وی فراسیاسی فکر می‌کرد و در جریان گرایش‌های سیاسی خاص قرار نمی‌گیرد. اگر چه فیلم آندری روبلف به نظر یک فیلم بیوگرافی به نظر می‌رسد، ولی مشخص است آنچه تارکوفسکی به نمایش می‌گذارد، از شخصیت مرموز آندری استفاده ابزاری برای بیان جهان‌بینی خود می‌کند. انتخاب برهه زمانی تارکوفسکی در فیلم زمانی است که روسیه در بحران تفتیش عقاید و نیز در حمله تاتارها به سر می‌برده است، (فاصله زمانی بین 1400 تا 1423 میلادی) دلیل نمایش این برهه، در واقع نقدی است که باید بر روی خشونت مذهبی و خشونت انسانی صورت بگیرد. فیلم با یک سکانس جالب پرواز با بالن توسط شخصی به نام «یفیم» آغاز می‌شود. در واقع به اعتقاد من نوعی نمایش بلندپروازی و حس آزادی و هیجان‌طلبی یک انسان را نشان می‌دهد، گروهی در پی آن هستند که جلوی پرواز وی را بگیرند، ولی وی موفق می‌شود و عاقبت با وجود این لذت سقوط می‌کند. این مثال شاید مثال زندگی خیلی از آدم‌های این دوره باشد. بعد در چرخشی از داستان رفتن آندری روبلف به شهر دیمیتری برای کمک به نقاش یونانی شروع می‌شود. البته قطعاً نظر درباره این فیلم نیاز به زبدگی و دانش و رؤیت چندباره دارد. در بخش اول داستان دلقک و دستگیری‌اش طرح می‌شود. این دستگیری در واقع ادامه یک‌روند تفتیش عقاید و انتقاد تارکوفسکی از نگاه سنتی مذهبی حاکم در میان انسان‌هاست. در چندین صحنه تارکوفسکی نگاه انعطاف‌ناپذیری مذهب را زیر سؤال می‌برد. از نگاه سنتی تِئوفانس یونانی به انسان تا نگاه به حجاب و صحنه عریانی روستائیان در جشن خود تا جایی که نوجوانی قسمت‌هایی از انجیل را در وصف حجاب زن می‌خواند و … . یک‌جورهایی تارکوفسکی سعی دارد خود را از این قید سنتی برهاند. در صحنه کمیک فیلم موقعی که نقاش یونانی در حال عذاب از سوی تاتارهاست، وی مرتب آنان را به عذاب الهی تهدید می‌کند، در حالی‌که این تهدید برای رفع خشونت به نظر هیچ سودی ندارد. نگاه عرفانی و مذهبی تارکوفسکی به نظر رهاییده از سنت دینی ارتدوکس است. وی فراتر از این دین با جنبه‌های خشونت و عدم انعطافش نگاه تازه‌ایی به مسیح و ایمان می‌اندازد. دینی که قید سنتی ندارد و بدنبال آشتی انسان با خداست (به گفتگوی روبلف با نقاش یونانی مراجعه کنید. انسان خطاکار است ولی او پتانسیل آشتی باخدا را دارد.)

نقد فیلم آندری روبلف
نقد فیلم آندری روبلف

در فیلم، تارکوفسکی خشونت و دنائت بشری را به تصویر می‌کشد، از برادرکشی گرفته تا تجاوز و قتل و غارت تا مشکلات اخلاقی و دنائت حسد کشیشان (کریل) تا فریفتگی زنان به قدرت؛ یک‌جور اشارات تمثیلی به آمادگی انسان برای خارج شدن از دین به تصویر کشیده شده؛ واقعیتی که همواره انسان در معرض آن است. در قسمتی از فیلم روبلف وارد جشنی از روستائیان می‌شود که در آن زنان عریان مادرزاد می‌دوند. در اینجا بحث نسبی بودن نگاه و عادت بشری پیش می‌آید، یعنی ممکن سنتی در دید بعضی انسان‌ها شنیع باشد ولی در نگاه بعضی‌ها این عادت است و اصلاً مذموم نباشد. در بخشی از فیلم دختر لال علیرغم فداکاری که روبلف برایش کرده، به قدرت تاتاران دل می‌بندد و با آنان می‌گریزد و یک نگاه اخلاقی به وجود انسان دارد، انسانی که برای تأمین نیاز شهوت، امنیت و همچنین وجود قدرت بالای سرش وارد چالش‌های اخلاقی می‌شود. در واقع تارکوفسکی انسان را همان‌گونه که است، می‌بیند و نه آن‌گونه که آرمان‌طلبان به دنبال نمایشش هستند.ولی به‌ هر حال روزه سکوت روبلف به علت قتل یک تاتار قید درونی روبلف را به نمایش می‌گذارد. به‌ عنوان کارکتری که به انسانیت و سیاست عدم خشونت پای‌بند است. داستان روبلف با بقیه کارکترها فرق دارد او نماینده خدا برای آشتی انسان با وی است، یک مسیح و باید تافته جدا بافته از بقیه آدمیان باشد، حتی اگر شاخصه قتل تاتار کاملاً درست به نظر بیاید. در بخش نهایی فیلم، داستان ناقوس تصویرگر نگاه تارکوفسکی به اصل ایمان است که بارها در فیلم‌های دیگرش دیده می‌شود، با یک نگاه عرفانی مدرن، بوریسکا در آخر ساخت ناقوس و موفقیتش به دایی‌اش می‌گوید: «پدرم هیچی از رموز ساخت ناقوس را به من یاد نداد» آنچه ساخت ناقوس را موفقیت‌آمیز کرد، ایمان سرشار از همت و پشتکار بوریسکا بود. به نظر می‌رسد این ایمان یک‌جورهایی از الهامات آندری روبلف و تصاویر کوتاه وی در مواجه با بوریسکا باشد که البته اگر چنین باشد ضعف کار تارکوفسکی است زیرا در فیلم تأثیر روبلف بر بوریسکا منفعلانه به نظر می‌رسد! فیلم سرشار از نماد و صحنه‌های معنوی است، برای همین درک فیلم شاید برای بسیاری از مخاطبان صعب به نظر برسد ولی با این‌ وجود به خاطر همین گستردگی نمادها و حرف‌ها، به اعتقاد من فیلم آندری روبلف شستگی و پختگی بعضی از فیلم‌های تارکوفسکی را ندارد و گاه آشفته به نظر می‌رسد. ولی جالب است بدانید اینگمار برگمان بزرگ زمانی که این فیلم را دید در تعریفش گفت : من در عمرم فیلمی به زیبایی فیلم آندری روبلف ندیده‌ام

نقد فیلم آندری روبلف
4 5 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
2 کامنت
جدیدترین ها
قدیمی بیشترین امتیاز
بازخورد
دیدن همه کامنت ها
سجاد گودرزی راد
سجاد گودرزی راد
1 ماه پیش

چنین فیلمهایی بلوغ اجتماعی رقم میزند

مدیریت وُپیاک
پاسخ به  سجاد گودرزی راد
1 ماه پیش

ممنون از نگاه شما