Skip to content
نقد فیلم آرایشگاه آفتاب

نقد فیلم آرایشگاه آفتاب (ناصر تقوایی – 1346) – (آرمان‌شهر در آراء اتین کابه)

زمان مطالعه: 5 دقیقه

آغاز سخن

اتین کابه (Etienne cabet) نویسنده و اصلاحگر سوسیالیست فرانسوی است، در سال 1840 کتاب آرمان‌شهری خود را به نام «سفر به ایکاری» نوشت. او در این کتاب یک شهر آرمانی را با حکومتی منتخب تصویر می‌کند، در این حکومت مالکیت خصوصی ازمیان‌رفته است، برابری مطلق میان زن و مرد برقرار است، در این جامعه هیچ‌گونه فساد و جرم وجود ندارد و همۀ نیازهای انسان­ها به‌وسیلۀ دولت برآورده می‌شود. ایکاری درواقع ارائۀ یک طرح درست برای شهرسازی و حکومت آرمانی است. مستند کوتاه هشت‌دقیقه‌ای ناصر تقوایی، هم به لحاظ موقعیت‌های سوبژکتیو انسانی و هم اشاره به «سازمان نایافتگی­ها» در جامعه دهه چهل ایران اشاراتی دارد که در ردیف مستند­های انتقادی آن زمان (به‌طور مثال مستند تهران پایتخت ایران است ساخته کامران شیردل) نسبت به اوضاع حکومت قرار می‌گیرد. در ادامه به خوانش فیلم می‌پردازیم تا از میان تصاویر ارائه‌شده در پس دوربین (امیر کراری و توفیق ابراهیمی) دموکرات شدن هنر را در جامعه نابسنده آن روزها با ثبت وقایع از نگاه ناصر تقوایی نظاره کنیم؛ و آرا و نظریات اتین کابه را با توجه به ما به ازاهای فیلمی تشریح و تحلیل بنماییم.

1. حکومت مردمی

یکی از مواردی که کابه عنوان می‌نماید «حکومت مردمی» است، از عناوین مهمی که در حکومت مردمی از ملزومات قابل‌ذکر تلقی می گردد حاکمانی هستند که حکومت را در دست گرفته‌اند، علی (ع) می‌فرمایند: «حکومت تنها شایسته کسانی است که دارای سه شرط توانمندی، علم و عدالت باشند به‌عبارت‌دیگر ملاک برای تصدی حکومت شایستگی است نه انتخاب گروه خاص و یا شخص خاص یا به صورتی موروثی.» در شرایطی حکومت مردمی می‌شود که حاکم شهر به‌مثابه فردی عادل و عالم قرار بگیرد. در شروع فیلم آوازی شبیه به آوازهای روحوضی را با این مضمون می‌شنویم:

«خوشم کز مال دنیا دلبر جانانه‌ای دارم، اگر چون شمع می‌سوزم به بر پروانه‌ای دارم» دوربین داخل آرایشگری شیک و تمیز قرارگرفته و با پن (pan) کردن روی دیوار تصاویر در داخل قاب افراد مرتب و منظمی را نشانه می‌گیرد و به‌صورت تیلت (tilt) در پشت سر یکی از مشتریان آرام می‌گیرد در پلان بعدی او (مشتری) در حال نگاه کردن به مجله‌ای است که عکس زن برهنه‌ای در روی آن قرارگرفته است. درحالی‌که تقطیع‌­ها تمپوی بالایی دارند اما هسته مرکزی هر کدام از پلان‌ها به لحاظ تماتیک قابل‌بررسی است به‌طور مثال همین پلانی که از پشت سر مشتری گرفته‌شده و در نمای بعد که نگاه او به مجله را می‌بینیم نزدیک شدن به تفکرات فردی متمول هستیم که از مرفهان بی‌درد به‌حساب می‌آید. نوع شعر خواننده و انتخاب آن با چنین تصاویر تضادی است که تقوایی از ابتدا قصد دارد ایجاد کند تا «درام» را در ناخودآگاه مخاطب تبیین کند. آواز روحوضی همچنان در حال پخش و دوربین این بار روی صورت زنی زیباروی که توسط مردی اصلاح‌شده، فوکوس می کند او به سمت دوربین با چرخش نود درجه­ای می‌چرخد و با لبخندی که کنایه از حس رضایت در درون اوست به لنز دوربین نگاهی می‌اندازد بسته صورت او را (close up) در حالی مشاهده می‌کنیم که مضمون شعر با تصویر ارتباطی معنادار پیدا می‌کند«برای بزم یارم گر ندارم بادۀ گلگون» بعد مجدد تیتراژ و به تصویر بسته پیرمردی با صورتی پر از چروک و خستگی دیزالو (dissolve) می‌شود این بار مضمون شعر متناسب چهره دردمندانه پیرمرد می‌شود.« درون سینه از خون‌جگر پیمان‌ه­ای دارم»

نکته قابل‌ذکر در سکانس آغازین مستند همراه با مؤلفه برشمرده از «اتین کابه» به شکاف طبقاتی در جامعه که به بی‌عدالتی حاکمان اشاره دارد و یادآور، صحنه­‌های مستند شیردل در تهران پایتخت ایران است. لحظه­ای که معلم به شاگردان دیکته می‌گوید و این نما اشاره به دیکتاتوری حاضر در آن دوران (دهه چهل دور سلطنت محمدرضا پهلوی) دارد. دیکته معلم چنین است «ایران از زمان بسیار قدیم پادشاه داشته است، پادشاهی از پدر به پسر به ارث می‌رسد. به پسر بزرگ پادشاه ولیعهد می‌گویند. این عناوین را معلم درحالی‌که ایستاده است و بچه‌ها نشسته هستند می‌گوید، میزانسنی که خلق می‌شود اشاره به دیکتاتوری وقت دارد در مستند آرایشگاه آفتاب تقوایی تلویحاً همچون شیردل شرایط موجود را با نوک پیکان نقد که در قالب زیبایی‌شناسی هنری مستتر است نشانه می‌گیرد.

نقد فیلم آرایشگاه آفتاب

2. نیازهای مردم به‌وسیله دولت برآورده شوند

درحالی‌که دوربین از نمای بسته پیرمرد به عقب می‌رود شاهد اصلاح سر وی در خیابان‌های شهر هستیم، اتفاقی که در دهه سی در کوچه‌ها و خیابان‌های تهران و سایر شهرهای ایران مرسوم بوده است، یکی از دلایلی که این‌گونه مشاغل با این راه و روش کاسبی می‌کردند بی‌تفاوتی دولت به این وضع در آن شرایط بوده است. همچنان آواز با بیتی آشنا به گوش می‌رسد. «سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی که هر کس در دیار خویش سری دارد و سامانی» اشارت این بیت در مستند تقوایی هم به لحاظ انسان‌شناسی (آنتروپولوژی) هم به لحاظ جامعه‌شناختی قابل‌بررسی است. اگر نگاه سوبژکتیوی به انسان داشته باشیم در فلسفه و عرفان انسان موجودی از فرش تا فوق عرش. که می‌تواند از سَر به مقام سِر برسد «دو صد سِر است در این سَر تو این سَر سرسری منگر که ما را سر بود سرور بدان گر این نمی‌دانی» (شعر از جواد معینی) «از مقامات هفتگانه سالک که مقام نفس، مقام قلب، مقام عقل، مقام روح، مقام سِر، مقام خفی، مقام اخفی است. مقام سِر فنا ذات سالک در ذات باری است. (صمدی 1383/314) در اینجا سرسری گرفتن مردم از سوی حکومت بی‌حرمتی به حقوق اولیه «انسان» است. دیالوگ مردی که سبیل­هایش را کوتاه می‌کند بدین شرح است.« از مردانگی همین سبیل برای ما مانده است» که نوعی اختگی مردم را در شهر نشان می‌دهد؛ اما مؤلفه‌ای که «اتین کابه» مطرح می‌سازد نیازهای مردم به‌وسیله دولت باید برآورده شود که در پلان مصاحبه با افرادی که برای کار به تهران آمدند گواه این است که این امر محقق نشده است یکی دیگر از نظریه‌های کابه که مشابه با نظر ذکرشده است این است «توزیع ثروت و موارد موردنیاز افراد به‌وسیله دولت فراهم گردد» حال به دیالوگ فردی که از آن سؤال می‌شود چرا برای کار به تهران آمدی توجه کنیم او در جواب می‌گوید:«بیست‌ساله آمدیم اینجا سرمایه هم نداریم، ما اینجا کار می‌کنیم یه مقدارش را کرایه‌خانه می‌دیم. هفت هشت تومن کار می‌کنیم نون می‌خریم و کرایه می‌دیم» تقوایی همچنان نابسندگی­‌های شهر را همچون نان‌خورهای بی‌سوادی با روشی که خود مردم از مشکلاتشان بگویند مطرح می سازد.

نقد فیلم آرایشگاه آفتاب
3. تربیت عمومی کودکان

اتین کابه مواردی همچون حذف مالکیت خصوصی، برابری حقوق زن و مرد و اینکه هیچ‌گونه فساد و جرمی در شهر نباشد را در کنار مؤلفه‌ای بنام «تربیت کودکان» عنوان می‌کند تا آرمان‌شهر و مدینه فاضله ساختن را با تلاش مردم و دولت بتواند محقق سازد. شروع فیلم با نمای از یک کودک در آرایشگاه آغاز می‌گردد (کودک بورژوازی) و در پلانی که کودک در شهر زیردست آرایشگر بی‌حوصله قرار می‌گیرد، کودکی از طبقه محروم جامعه را مشاهده می‌کنیم تا همچنان شکاف و اختلاف طبقاتی سوژه اصلی در هسته مرکزی فیلم باشد در همین پلان یک دختر هم روبروی او ایستاده است تا نگره برابری زن و مرد را هم در این مستند نظاره کنیم. کودک اول که تقوایی خیلی زود از او می‌گذرد همچون زن متمول حس رضایت دارد، اما کودک بعدی حتی از کوتاه کردن موهایش هم راضی نیست او می‌گوید: «موهامو چرا این‌قدر کوتاه کردی؟ اینجاشو درست کن.» حین اصلاح قیچی به گوش او برخورد می‌کند (کنایه از بی‌مهری به کودکان و نوعی کودک‌آزاری که برخلاف نظریه کابه است) در اینجا صدای آخ از کودک بلند می‌شود. در روانشناسی مسئله کودکان و مسئله ناخودآگاه در نهان آن‌ها ابژه قابل‌بحثی است چراکه اگر تعلیم و تربیت در کودک به شیوه صحیح انجام نپذیرد باید عنوان نمود وای به حال آن جامعه. ژاپن فعلی ثمره تعلم کودکان در مدارس است به همین رو در مستند آرایشگر آفتاب باز موسیقی به سبک لاله‌زار را می‌شنویم که گویا مرثیه‌ای که تقوایی برای ما به تصویر درآورده را با هجو به تقلیل می‌رساند و در وصف این شرایط می‌گوید:

«مگه حالی به آدم میمونه نه والا»

منابع :

کتاب انسان‌شناسی شهری / چاپ چهارم 1386 / نشر نی / نوشته ناصر فکوهی

دفتر دل / جلد اول 1383 / انتشارات نبوغ / شارح استاد صمدی

سینماتوگراف / کتاب سوم پرونده‌ای برای مستند / انتشارات شهرداری اصفهان،1399 / مقاله سازمان نایافتگی‌ها / نوشته محمد بزرگ

 

0 0 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
0 کامنت
بازخورد
دیدن همه کامنت ها