Skip to content
نقد انیمیشن روح

نقد انیمیشن روح (پیت داکتر – 2020) – (در روحِ سه اثر پیت داکتر چه می گذرد؟)

زمان مطالعه: 8 دقیقه

کسی که اراده‌اش معطوف به دانستن باشد و دانستن را عین  بودن بداند، نه‌فقط از فیلم و کتاب، از انیمیشن هم می‌تواند بیاموزد. «پیت داکتر»، هدایت سه انیمیشن یعنی بالا (up) و درون و بیرون و روح (soul) را بر عهده داشته. اینکه در «روح و جان» این سه انیمیشن چه می‌گذرد و چه درس‌های برای بزرگسالان ونه فقط کودکان در آن‌ها نقداً موجوده، هدف این نوشتار است. به‌اضافۀ نشان دادن حفره‌ای بزرگ در اثر جدید پیت داکتر یعنی soul. خلا و نقطه‌ی ضعفی که کل ساختمان اثر ایشان را، متزلزل می کند.

سه اثر بالا، درون و بیرون و اخیراً روح در باب چیست؟

منطقاً ایده  زمانی اثر  یا شی‌ء می‌شود که به‌وسیله‌ی متفکر تبدیل به تصاویر یا مفهومی شده باشند دقیقاً یعنی ایده «روح» در «درون» «پیت داکتر» توسط مفاهیم و تصاویر به «بیرون» آمده و جسمی هنری شده و به «بالاتر» هم می‌رود.

یکم- انیمیشن بالا(up) :

پیرمردی به اسم کارل بادکنک می‌فروشد. او بسیار آرزو دارد که بادکنک‌هایش را به خانه‌اش وصل کند و به‌جای شگفت‌انگیزی به اسم آبشار بهشت برود. در این میان، کودکی به اسم راسل با او همراه می‌شود و خودش را به خانه‌ی کارل وصل می‌کند تا هر جور شده آبشار را ببیند. کارل هنگام رسیدن به آبشار در آمریکای جنوبی باید کسی را ملاقات کند. خلاصه قصۀ این انیمیشن پیت داکتر قصۀ یک سفر است که هدایت آن بر عهدۀ پیرمردی به اسم کارل است و اتقافات که در راه سفر تا رسیدن به مقصد برای او و همراهانش پیش می آید.

نقد انیمیشن روح

دوم: انیمیشن درون و بیرون inside out :

رایلی قبلاً در جای ساکن بوده و به خاطر شرایط کاری پدرش باید با وضع جدیدی روبرو شود این امر سبب بروز پریشانی و بی‌نظمی در ذهن و درون رایلی می‌شود. احساسات او یعنی خشم و نفرت و شادی و غم و…  در مقابله با شرایط جدید و نحوی رفتارش با خانواده، درون او را کنترل می کند. داستان به این صورت جلو می‌رود که این احساسات ثابت نیستند و هر بار رایلی یکی از آن‌ها یا ترکیبی از  احساسات را، درون خود تجربه می‌کند و همین امر سبب بروز اختلال و بی‌تعادلی در رفتارهای بیرونی او می‌شود. انیمیشن تلاش دارد بگوید که چگونه این احساسات می‌تواند باهم در زیر یک سقف در درون ما به‌خوبی و خوشی زندگی کنند اما مهم این است که چگونه ما آن‌ها را درک کنیم. درواقع مسئله مهاجرت برای یک دختر در درون و بیرون او ناسازگاری هایی به وجود می آورد و این امر احساسات رایلی را تحت تاثیر قرار می دهد. نکته جذاب انیمیشن اینجاست که رایلی احساساتی مانند خشم و نفرت و شادی تبدیل به کاراکتر می شوند و تغییر آنها قابل رویت است.

سوم: انیمیشن soul :

این اثر جدید پیت داکتر در باب جو گاردنر است. او معلم موسیقی است و همان‌طور که سکانس‌های آغازین روح نشان می‌دهد، در مدرسه برای جماعتی سربه‌هوا موسیقی تدریس می کند. جو میانسال است و مجرد ولی عاشق. عشق او نه جنسی مونث، بلکه به موسیقی است. جو گاردنر با صدای جیمی فاکس آرزو دارد روزی روی صحنه برود و اجرایی هنرمندانه داشته باشد. مادر جو گاردنر چندان با پسرش همدل نیست و درواقع مخالف اوست. می‌گوید رؤیا برای تو غذا نمی‌شود و پیشنهاد می‌کند که پسرش شغلی درست‌وحسابی پیدا کند و پی  موسیقی نرود. منظور مادر این است که پسرش کارمند اداره‌ای شود و سر برج با خیال راحت حقوق بگیرد. ازین رو مادر برای رسیدن به آرزوی پسری که سنی از او گذشته،هیچ حمایتی نمی‌کند و مانع او می شود. بااین‌حال گفتیم جو گاردنر عاشق موسیقی است و به حرف مادر گوش نمی‌دهد. قصۀ انیمیشن روح به طرزی جلو می‌رود که جوگاردنر به‌واسطۀ یکی از آشنایان موفق می شود به روی صحنه برود اما شدت ذوق و خوشحالی گرفتار می شود و سر از عالم دیگر در می آورد. یعنی عالم  ارواح  به دنیا نیامده مثل روح شمارۀ «22» با صدای تینا فی. حال، جو که به آرزویش تازه‌رسیده خود را از زمین دور می‌بیند و باید هر جور شده به زمین برگردد تا ادامۀ موسیقی‌اش را پی بگیرد. اما بودن در عالم برزخ و پس از مرگ برای جو گاردنر و روح بیست‌ودو داستان‌ها دارد چون به‌راحتی نمی‌تواند برگردد و در این میان روح بیست‌ودو  میل به متولد شدن ندارد و فلسفۀ خاص خودش را دارد و بسیاری از انسان‌های مشهور تاریخ مثل گاندی و مادر ترزا و لینکلن تلاش کردن وی را به زمین دعوت کنند و بگویند زندگی با تمام بدی‌هایش بازم ارزش زیستن دارد. ولی روح بیست‌ودو ظاهراً روح چموشی است و این باعث می‌شود حتی جو گاردنر در عالم پس از مرگ، معلمی کند معلمی روح بیست‌ودو را منظورم است و مابقی انگار سیاهی‌لشکر داستان هستند.

روح هر سه ایدۀ درون و بیرون وup و soul، یک نکته اساسی را بازتاب می‌دهد:  تخیل و فانتزی تا بالاترین درجه‌ی خود حضور دارد. اینکه پیرمردی خانه‌اش را با بادکنک به پرواز درآورد و به سفر برود؛ اینکه تعدادی از احساسات درونی ما در وجود دختری بنام «رایلی »تبدیل به کاراکتر شوند و نیز معلم موسیقی در «عالم بالا» و در میان «ارواح» متولد نشده، دلش بخواهد به زمین بگرد تا روی صحنه برود و اجرایی پرحس داشته باشد و به مادر بقبولاند که اشتباه نزیسته و پی دلش رفته است تماماً مفهوم غلیظ تخیلی هیجان‌انگیز را در خوددارند. دیگر بحث واقعی بودن اهمیت درجه‌دو دارد.بااین‌حال وجود، آنچه برای نویسنده محل تمرکز است کمتر تخیل و فانتزی، و بیشتر بحث موردعلاقه اصحاب شریعت و شعبۀ فکری «اگزیستانسیالیست» هاست یعنی مرگ و زندگی.

نقد انیمیشن روح

انیمیشن روح با جسم جو گاردنر شروع می‌شود و بعد با جسم او هم ادامه می‌یابد یعنی شکل‌های که ما در عالم برزخ می‌بینیم و ارواح مثلاً روح شمارۀبیست و دو  را. تمام ارواح «شکل» و «خط» و «رنگ» و «حرکت»  دارند و به کمک نور و صدا نشان داده می‌شوند. منظور اینکه: اثر، عنوان روح دارد ولی جسم‌ها را بیشتر می‌بینیم. این نکته‌ای ظریف است ازین جهت روح منطقاً درشکل انیمیشی و حتی فیلم مستند نمی تواند بدون جسم و شکل و مادیت باشد، پس آنکه ناچار است در باب روح یا ارواح خبیث و معصوم اثری بسازد باید خوب در باب جسمیت اثر فکر کند. یعنی ایده بسیار لغزنده و فرار و دوپهلو است. به انیمیشن بالا که نگاه دم‌دستی می‌اندازیم. داستان این‌گونه نیست بحث ادامۀ دادن خطوط تخیل است با جسم «کارلی» که در استودیو ساخته‌شده و بعد سفر داستانی او به کمک بادکنک‌ها و به همراه «راسل» و جانوران در آسمان.

در اثر درون و بیرون، احساس‌هایی مثل خشم و شادی و غم حالت کاراکتر به خود گرفته‌اند و «رایلی» تلاش می‌کند آن‌ها را در بیرون مهار کند و به مقدار لازم بروز دهد تا به بقول معروف بچۀ مثبت خانواده و مدرسه باشد. نکته اینجاست که تماشاگر بیرون از استودیو است و بیرون از اتفاقات داخل اثر پیت داکتر. و همان‌طور که در اثر او می‌بینیم احساسات در هم می‌ریزند و قاطی می‌شوند.  تعداد احساسات هم بیشتر از آن است که پیت داکتر در اثر درون و بیرون تصویر کرده است و این نقطه‌ضعف اثر و خصوصاً داستان و ایده و فیلم‌نامه‌ی اوست. این زیاد بودن تعداد احساسات و سرعت بروزشان در عالم واقع، مدیریت اش را سخت می‌کند خصوصاً در نوجوانی و کودکی که انرژی و شوق زیستن بالاست. در میدان جنگ همان احساساتی که وی می‌گوید کنترلش کنید باید آزادش بگذارید چون کار راه بنداز است. بگذریم.

 تبدیل احساس‌ها که شکلی سیال و باد گونه دارند به قالب جسم باز محل سؤال است و این همان جای است که این اثر پیت داکتر را، با اثر soul پیوند می دهد. تکرار روزها به شکل یکنواخت ملال می آورد و ملال می‌تواند سبب بروز تخیلی بی‌حدومرز شود و داستانی جاندار بسازد: در حدی که پیرمردی مثل کارل  در آخر عمر بخواهد با بادکنک‌هایش خانه را به پرواز در آورد. ملال، سوخت تخیل است و واقعیت، از بستگان نزدیک اش.

 اما زندگی واقعی به نرخ خیال نیست بلکه از تضاد منافع افراد جامعه که شکلی کاملاً عینی و ملموس دارد تشکیل می‌شود و ضرورت‌های خاص خود را دارد یعنی آزادی که در خیال و در عالم روح‌های متولد نشده داری، در واقعیت زندگی نداری و این تلخ است. دانشمندانی چون «گودل» و «انیشتین» خیال و فانتزی را بیش از دانش می‌پسندند به خاطر همین دوز بالای آزادی که در تخیل موجود است؛ قلمروی بی‌دروپیکر و بی‌صاحب: خیال را می‌گویم با وهم اشتباه نگیریم.

نقد انیمیشن روح

علاوه بر موارد بالا و مهم‌تر: شباهت ظریفی است بین «رنگو»  اثر «وربینسکی» و جوگاردنر در soul «پیت داکتر». رنگو می‌خواهد مایه زندگی را یعنی آب را، به صحرا برگردند و منجی شود. از طرفی دیگر، جوگاردنر تلاش دارد در قامت معلمی متفکر به روح بیست و دو ببخشد. ازین رو، بین رنگو و جوگاردنر نسبتی برقرار است از جنس نه گفتن مردانه به مرگ و آری قاطعانه به زندگی خوشبختانه برای بیشتر از خودشان. بنابراین روح وربینسکی کارگردان رنگو در پیت داکتر گویا نفوذ کرده  و یا برعکس. به‌هرحال، نفوذ مبارکی است و قابل‌تحسین و الگوبرداری. هر انسان، جهانی است. و روح بخشیدن به انسانی، جسم بخشیدن به جهانی نیز هست.

 

فیلم روح، در باب جسم جوگاردنر-جیمی فاکس- است که رؤیایش زنده است وزندگی را می‌خواهد، به هر قیمتی و نقد نه نسیه. ازین رو مرگ خریدار او نیست و روح جسمیت یافته ی شمارۀ بیست و دو تینا فی معلم موسیقی را از راه به درکند.  موسیقی در تمام سلول‌های بدنش جاری‌شده مثل خون. بقول خودش «دلیل بودنشِ».

وقتی جوگاردنر و شمارۀ بیست و دو  از کلمه استفاده می کند در واقع زنده اند و شما زمانی جسم ندارید و مرده اید که نتوانید از کلمات استفاده کنید. «هر کلمه معطوف به دیگری است و اشاره به چیزی دارد به زبانی عصاره ای یعنی: « شی و کلمه».

این در طبیعت زبان است که اساساً معطوف به دیگری است و به اشیا. «فلسفۀ بودن زبان» تفسیر این رابطه است که کاملا عینی و حسی است.

هر آنچه در عالم پس از مرگ می‌بینیم و سخنانی که بین جو و روح متولد نشدۀ بیست‌ودو ردوبدل می‌شوند، در باب زمین است و اشیای درون آن مثل دستگاه پیانو و آدم‌های که در نیویورک‌اند. به عبارتی، استعمال کلمات  داخل قبر و ادامه‌اش، تماماً در باب اشیای بیرون از قبر است یعنی آهن و اسکناس و آجر و لباس و ظروف غذا و پردۀ سینما و صندلی سالن و جوایز اسکار و غیره است و نه چیزی بیشتر. ازین رو، شعبۀ فکری «اگزیستانسیالیست» خصوصاً این آخری یعنی «اروین یالوم» ازین موضوع مرگ و اضطرابش به نظر سو استفاده فکری کرده‌اند چون بحث سر برخورداری از زندگی است و آنانی که مثلاً در پیکسار برخوردارترند می‌تواند تخیلاتی در باب روح به‌شرط حضور مادی جسمی به پروارند و بعد امکان ساخت هم دارند مابقی اضطراب و وحشت و ترس و دلهره از «جای دیگر» است نه از خود مفهوم روان‌شناختی مرگ.  و روانشناسی می‌تواند با بهره‌برداری ازین موضوع، مسائل بنیادین را «نگوید» یعنی در باب جای خالی چیزهای واقعی «حرف نزند» بلکه به سیالیت احساساتی که در «درون و بیرون» می‌بینیم ادامه دهد و برای مهار موقتی‌شان، نسخه‌های بپیچد که نهایتاً ره به‌جای نمی‌برند یعنی روحی ندارند و جسمی بی‌جان است. مشخصاً پیرمرد برای رسیدن به آبشار بهشت به جسم اش محتاج بود و ساز پیانو به جوگاردنر محتاج نیزهم. انیمیشن در مقام شی، در خدمت انسان است نه برعکس. روح زندۀ پیت داکتر، در خدمت جسم زنده ی ایشان. تمام این کلمات را روی‌هم چیدم تا نهایتاً بگویم که: عنوان فیلم soul با محتوای فیلم، ناهماهنگ است و ناقص است یعنی عنوانی کوچک برای محتوایی بزرگ که حتی برازندۀ موسیقی روح نوازش نیست. پس تکرار می‌کنیم: انیمیشن روح با جسم جو گاردنر شروع می‌شود و بعد با جسم او هم ادامه می‌یابد یعنی شکل‌های که ما در عالم برزخ می‌بینیم و ارواح مثلاً روح شمارۀ بیست و دو  را، تماماً «شکل» و «خط» و «رنگ» و «حرکت»  دارند و به کمک «نور» و «صدای زنده» نشان داده می شوند. اثر، عنوان روح  را دارد ولی جسم ها را بیشتر می بینیم.

3 3 رای ها
امتیاز مقاله

بخش نظرات 

مشترک
ابلاغ از
guest
3 کامنت
جدیدترین ها
قدیمی بیشترین امتیاز
بازخورد
دیدن همه کامنت ها
محمد
محمد
24 روز پیش

جالب بود واسم و این حالت تضادی که با صراحت کلام و اصالت زبانی نشون داده شده. اینطور فهمیدم که میخواستی بگی روح و مرگ چون قلمرو نااندیشیدنی هست، بازنمایی مرگ و روح هم به ناچار با متر و مقیاس شرایط دنیوی نمود پیدا میکنه و در آخر تضاد ایجاد میکنه و اینکه چقدر تصور ما از روح و مرگ با تنوارگی و مادیت این جهانی گره خورده و در اصل ماده اصالت داره و روح از بطن ماده تعریف و در حیطه شناخت میگنجه

محمد
محمد
24 روز پیش

جالب بود واسم و این حالت تضادی که نویسنده با صراحت کلام و اصالت نشون داده. اینطور فهمیدم که میخواستی بگی روح و مرگ چون قلمرو نااندیشیدنی هست، بازنمایی مرگ و روح هم به ناچار با متر و مقیاس شرایط دنیوی نمود پیدا میکنه و در آخر تضاد ایجاد میکنه و اینکه چقدر تصور ما از روح و مرگ با تنوارگی و مادیت این جهانی گره خورده و در اصل ماده اصالت داره و روح از بطن ماده تعریف و در حیطه شناخت میگنجه

فرمان رستمی
پاسخ به  محمد
23 روز پیش

باسلام و عرض ادب. بله دقیقا ایده ی اصلی من در نوشتن نقد بر soul، همین بوده که جناب عالی به شکل خلاصه بیان کردید و مابقی نوشتار، توضیحاتی ست بر همین ایده.بااحترام و تشکر فراوان